Sunday, February 04, 2007
براي سگهاي عاشق
زنجير و قلاده مي سازيم
براي پرنده هاي کوچک شاد
قفس هاي طلايي رنگارنگ
براي گلهاي وحشي دشت
گلدانهاي تنگ قشنگ ...
مي نشينيم و
از انسان سخن مي گو ييم !
Monday, January 01, 2007
بچه بنداز آی خره ....!!!
از آنجا که رييس جمهور مکتبی ايران از امت اسلام خواسته است تا می توانند زاد و ولد بکنند تا جمعيت ايران اسلامی بجای هفتاد ميليون نفر به صد و بيست ميليون برسد و از آنجا که يکی از شرايط اصلی استان شدن برخی از مناطق کشور مان رسيدن جمعيت به حد نصاب لازم است ؛ حالا در ايران وقتی مردم بهمديگر ميرسند و می خواهند سر بسر همديگر بگذارند ميگويند : شب جمعه ؛ استان شدن يادت نره !
گفته آقای رييس ؛ زود بزان مردم شون ؛ يه قشون و دو قشون
Tuesday, December 19, 2006
بغض وطن و گریه تاریخ
ی. صفایی
تاریخ کز کرده در گوشه ای نشسته و پریشان حال و متفکر به نقطه ای خیره شده بود. وطن صدایم کرد، دستم را گرفت و به سوی تاریخ برد، هر دو نشستیم؛ وطن رو کرد به تاریخ و گفت : پریشانی ات را نبینم، چه شده است؟
Sunday, December 17, 2006
برگزاری جلسۀ سخنرانی دکتر ماشاء الله آجودانی در کتابخانۀ مطالعات ايرانی لندن – عصر شنبه ۱۶ دسامبر – به مناسبت انتشار کتاب "هدايت، بوف کور و ناسيوناليسم"، يادآور آن است که هفتاد سال پس از انتشار بوف کور جستجو در کنه اين مشهورترين رمان ايرانی هنوز ناتمام است و ماجرای پايان ناپذير آن همچنان ادامه دارد.
اين سخنرانی همچنين يادآور بازگشت وسيع و دور از انتظار صادق هدايت به جامعۀ پس از انقلاب ايران است. وسيع برای آنکه در طول بيست سال اخير صدها کتاب و مقاله دربارۀ هدايت منتشر شده و دور از انتظار برای آنکه ناسيوناليسم هدايت در تقابل با افکار حاکم قرار می گيرد.
اين بازگشت تا آنجا که حافظه ياری می کند با کتاب مصطفی فرزانه، "آشنايی با صادق هدايت"، در نيمه دهۀ شصت آغاز شد و از آن زمان تا کنون همچنان با انتشار کتابها و مقالات متعدد و نيز با برگزاری جلسات سخنرانی و بزرگداشت هدايت به مناسبت های مختلف در ايران و خارج از ايران تداوم يافته و کتاب "هدايت، بوف کور و ناسيوناليسم" تازه ترين اثری است که در اين زمينه منتشر شده است.
اما از ميان انبوه کتابها و مقالاتی که در طول بيست سال اخير در بارۀ هدايت منتشر شده، به نظر می رسد سه مقاله بيشتر بحث بر انگيز باشد؛ نخست همين مقالۀ بوف کور و ناسيوناليسم، که توسط دکتر آجودانی در سال ۱۳۷۱ ابتدا در "ايران نامه" منتشر شد؛ ديگری بحث اسطوره کشی و اسطوره آفرينی هدايت که بار اول در پاييز ۱۳۸۱ به صورت يک سخنرانی توسط دکتر محمد صنعتی در دانشکدۀ صنعت آب و برق تهران ايراد گرديد و بعدها صورت گسترش يافته آن به شکل کتابی در آمد؛ و سومی "افسون چشمهای بوف کور" اثر جمشيد طاهری پور (مقيم آلمان) که نخست بار يکی دو سال پيش در سايت های فارسی زبان خارج کشور منتشر گرديد و گويا هنوز به شکل کتاب منتشر نشده باشد.
بحث دکتر صنعتی دربارۀ بوف کور، هدايت را در جايگاه نويسندۀ خردورزی می نشاند که از پيشاهنگان انديشۀ مدرنيته در ايران است.
وی می گويد انسان با ذهنيت اسطوره ای نياز چندانی به انديشيدن نداشت. رفتار او در قالب هايی که اسطوره معين می کرد، چندان شرطی شده بود که در برابر نشانه های معينی واکنش های معين نشان می داد، اما در دنيای مدرن انسان با تکيه به خرد، جهت رابطه را عوض کرد. انسان امروز می انديشد و اسطوره های زمانه خود را بر می گزيند.
اين انسان که بيشتر انسان غربی است در رنسانس پيوندهای خود را با دنيای پيشين گسست در حالی که انسان شرقی در همان شرايط تاريخی و فرهنگی گذشته به زندگی خود ادامه می دهد.
"معلق ميان دنيای جديد و قديم"
هدايت، بوف کور و توپ مرواری را در چنين بستر تاريخی ای آفريد و سپس اوسانه و نيرنگستان را نوشت.
از ديدگاه دکتر صنعتی، هدايت با مرور دقيق فرهنگ سه هزار ساله طرح اسطورۀ کهنی را که بر سرزمين ايران حاکم بود و هست، در رمانی که از نظر فرم و تکنيک متعلق به ادبيات قرن بيستم است باز آفريد.
اما در بوف کور باز آفرينی اسطوره نه به قصد حفظ و حراست از اسطوره های کهن و نگهداری ميراث کهنه و وازده، بلکه برای کشتن و اسطوره زدايی صورت می گيرد و هدف آن مدرنيته است. بوف کور از ديدگاه دکتر صنعتی کمر به قتل تمام اسطوره های وازده و از کار افتاده بسته است.
جمشيد طاهری پور، در مقالۀ بلند خود "افسون چشمهای بوف کور" موضوع را از ديدگاه ديگری مطرح می کند اما به همين نتايج دکتر صنعتی می رسد. به نظر او آثار هدايت و بويژه بوف کور، در چارچوب پروژۀ روشنگری قابل ارزيابی است و افق فلسفی – تاريخی هدايت به همان چشم اندازی تعلق دارد که دکارت و کانت به روی انسان عصر جديد گشوده اند.
طاهری پور بر تجربۀ هستی شناختی هدايت تأکيد می ورزد و عقيده دارد که اگر راوی بوف کور يک مخلوط عجيب و غريب و مردۀ متحرک است، به خاطر آن است که در ميان دنيای قديم و جديد به حالت تعليق به سر می برد، به خاطر آن است که در يک سوی آن سنت، و در سوی ديگر آن مدرنيته قد علم کرده است.
موضوع اصلی بوف کور بنا به نوشته طاهری پور، گسست از "سايه" و بيرون آمدن از "تاريکی" است. اين موضوع در مواجهه راوی با يادمان هايی که به هستی قديم تعلق دارند پرورده می شود. راوی در اين مواجهه در پی يافتن خويش و در جستجوی فرديت خود و دست يافتن به اختيار و آزادی است.
به نظر طاهری پور، همزبانی هدايت با نسل های امروز ايران که پيکارشان معطوف به حقوق و آزادی های فردی است و پيام نيرومند کتاب او که انسان ايرانی را بيرون از "حبس سايه ها" و "تاريکی" قرون وسطا می طلبد، هدايت را نويسندۀ محبوب نسل های جوان کرده است.
بازيابی گلدان راغه
مقالۀ دکتر آجودانی که بر ناسيوناليسم هدايت در بوف کور اصرار می ورزد اگرچه سالها پيش منتشر شد اما اهميت آن به خاطر انتشار محدود آشکار نگشت و اکنون با انتشار کتاب "هدايت، بوف کور و ناسيوناليسم" انتظار می رود بحث های تازه ای برانگيزد. زيرا تحليل او به افکار خود هدايت دربارۀ فرهنگ و تمدن پيش از اسلام که بر اثر حملۀ تازيان از بين رفته، يعنی همان چيزی که در ديگر کتابهای هدايت از جمله پروين دختر ساسان و مازيار موج می زند، نقب می زند.
از ديدگاه دکتر آجودانی روايت اول بوف کور متعلق به دورۀ پيش از اسلام و روايت دوم مربوط به دورۀ اسلامی است. بين بوف کور و پروين دختر ساسانی (آجودانی می گويد نام اصلی کتاب دختر ساسانی بوده که بعدها تبديل به ساسان شده است) رابطه و گفتگويی مشخص برقرار است. "آنچنان مشخص که گويی بوف کور بازخوانی و بازنويسی تازه ای است از پروين دختر ساسانی، در ساختار روايتی ديگرگون".
دختر اثيری روايت اول بوف کور، همان پروين دختر ساسانی دورۀ پيش از اسلام است که در زمان حملۀ اعراب دختر بچه ای بوده که به همراه پدر و خانواده از دست اعراب گريخته و خود را به ری (همان راغه قديم) رسانده، اما در آنجا نيز از هجوم اعراب در امان نمانده و در روايت دوم بدل به لکاتۀ دوران بعدی شده است. "گويی ديگر آنچه واقعيت دارد همين لکاته است، نه پروين و نه دختر اثيری. لکاته نيمه ای از واقعيت تاريخ ماست در جنگ نيمه ديگر واقعيتی به نام پيرمرد خنزر پنزری".
آجودانی می گويد در روايت اول، راوی تصويری از چشم های دختر اثيری (نماد ايران پيش از اسلام) بر روی جلد قلمدان نقاشی می کند تا به يادگار نگه دارد و در روايت دوم با کارد چشم لکاته (نماد ايران پس از حمله اعراب) را کور می کند تا او را نابود کند.
پس از کشتن لکاته است که راوی در می يابد استحالۀ فرهنگ و تمدن ايرانی نه تنها در جامعه ايرانی صورت گرفته بلکه خود وی را هم دگرگون و بدل به پيرمرد خنزر پنزری کرده است. همچنانکه بر اثر تسلط اعراب بر ايران، فرهنگ و تمدن ايرانی به فرهنگ و تمدن اسلامی بدل شده و انسان ايرانی به انسان ديگری تغيير شکل و ماهيت داده است.
به اين ترتيب در تحول سمبليک نمادها، با تغيير روح و فکر و حس انسان ايرانی، به گفتۀ دکتر آجودانی استحالۀ يک تمدن و فرهنگ کهنسال به رسوم و آيين بيگانه، همان چيزی که مايه یأس هدايت بود، در زبان استعاری، شاعرانه، و ايهام آلود در بوف کور به نمايش گذاشته می شود.
دکتر آجودانی می گويد راوی بوف کور در ايران اسلامی شده، ايرانی که از ۱۴۰۰ سال پيش تا کنون استمرار دارد، همچنان دلنگران گلدان راغه ای است که يادگار شهر قديم ری، يادگار عشق او، و يادگار عظمت و شکوه باستانی ايران است و در دستهای متجاوز پيرمرد خنزر پنزری از ديد او محو می شود.
به نظر او وقتی اميدی نمی ماند، سودای بازگشت به گذشته، نوستالژی درد آلود راوی بار ديگر از درون داستان سر بر می کشد.
"گويی راوی بوف کور همچون صادق هدايت در برزخ سنت و مدرنيسم، در سایۀ شوم یأسی ويرانگر اميدی به آينده، اميدی به احيای گذشتۀ با شکوه، و اميدی به بازيابی گلدان راغه ندارد. خاطرۀ مرگبار آن عشق پر شکوه گذشته چون وزن مرده ای هم بر سينۀ هدايت و هم بر سينۀ راوی بوف کور سنگينی می کند".
Thursday, December 07, 2006
استاد غلامحسین امیرخانی در گفتگو با مهر :
مؤلفه اصلی خط نستعلیق جاودانگی است نرمش، درونگرایی و رازگونه بودن از جمله مهمترین مولفههایی است که در خط نستعلیق به چشم میخورد.
غلامحسین امیرخانی، دبیر همایش خوشنویسی گردهمایی مکتب اصفهان، در گفتگو با خبرنگار مهر درباره اصلی ترین محورهای فعالیت انجمن در سال 1385 گفت: "انجمن هفته اول دی ماه مجمع سالانه ای در ارومیه برگزار می کند و فرصتی به دست می آید که به واسطه آن فعالیت های موثرتری برای مدیریت انجمن انجام داد. انجمن خوشنویسان ایران در 57 سال عمر خود سعی کرده ضمن آموزش هنر از حیث تشکیلات مدیریتی نیز در سطح بالایی قرار داشته باشد."
رئیس انجمن خوشنویسان در ادامه درباره به روز شدن روش های خوشنویسی و ورود آن به دانشگاه گفت: "در این باره فرهنگستان هنر در دو سال اخیر توانسته با همکاری استادان صاحب نظر به تدوین هنرهای ملی در نگارستان هنر بپردازد. نگارستان می تواند خوشنویسی و سایر رشته ها را به شکل آکادمیک در دانشگاهها بگنجاند و آنها را مدیریت کند. گرچه خوشنویسی نتوانسته به شکل مدرن و امروزی در کنار سایر هنرها درخشان ظاهر شود، اما اگر بتوان این هنر ملی را با دیگر هنرها در دانشگاه ترکیب کرد، نتیجه ای مطلوبتر حاصل می شود."
استاد امیرخانی درباره اینکه کدامیک از انواع خط با استقبال بیشتر جامعه رو به روست نیز تصریح کرد: "مسلما نستعلیق. زیرا این نوع خط با روحیات جامعه بیشتر سازگاری دارد. نستعلیق تماما زیبایی و ظرافت و به نوعی تجسم شعر و موسیقی است. نرمش، درونگرایی و رازگونه بودن از جمله مهمترین مولفه هایی است که در این نوع خط به چشم می خورد. نستعلیق زبان حال و زبان تاریخ است و هرگز کهنه نمی شود و از یادها نمی رود. در واقع خط فارسی این موفقیت را داشته که جلوه های جمیلی را در شعر و ادبیات ثبت کند. می توان گفت نستعلیق در میان سایر خطوط این ویِژگی را دارد که به قلب نفوذ کند و با روحیات آدم های اجتماع سازگاری یابد."
وی با اشاره به اینکه هنرهای سنتی به خصوص خوشنویسی هرگز از اذهان مخاطب پاک نمی شود، یادآور شد: "خصوصیت زندگی امروز بشر این است که همه چیز را به شکل خلاصه و چکیده در اختیار دارد. بنابراین خط هنوز این قابلیت را دارد که در اشکال نمایشگاهی به شکل فشرده ولی منسجم نماینده زمانه خود باشد. مقوله خوشنویسی نه تنها در بستر مدرنیزه رنگ نباخته بلکه درخشیده است. به طوری که این آثار نمونه هایی فاخر از هنر معاصر ایران به شمار می آیند. دلیلش هم این است که روح زمانه در این آثار دمیده شده است. طبعا خط به عنوان مجاور و مکمل همواره در خدمت جامعه بوده و به عنوان نماینده ای نقش خود را به نحو متعالی ایفا می کند."
Monday, November 27, 2006
بابک بیات درگذشت
بابک بیات آهنگساز بیش از صد فیلم سینمای ایران که از یک ماه گذشته در بخش آیسییو بیمارستان ایرانمهر بستری بود، ساعت ٨ صبح روز یکشنبه پنجم آذرـ درگذشت. به گزارش خبرنگار هنری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این آهنگساز ۶۰ ساله در سالهای اخیر کمتر کار موسیقی انجام داد، اما از کارهای ماندگار او میتوان به کشتی آنجلیکا، عروس، نقطه ضعف، اتوبوس، ولایت عشق، پهلوانان نمیمیرند، جهان پهلوان و افسانهی سلطان و شبان و... اشاره کرد. خودش میگفت که بیش از ۱٨ سال بهصورت سینهخیز در این حرفه حرکت کردم و موسیقی فیلم ساختم و باعشق و علاقه کارم را ادامه دادم و اگر صورت هزینههای و دستمزد من را در این مدت نگاه کنید، از اینکه یک آهنگساز با این همه زحمت چنین زندگی میکند و درآمد کمی در حد یک کارمند داشته است، خندهتان میگیرد. بیات از چندی قبل به دلیل عوارض ناشی از بیماری کبدی در بیمارستان بستری بود.
Tuesday, November 07, 2006
Thursday, October 26, 2006
- سال 1985 شما «آرتور ميلر» و «هارولد پنيتر» را در سفری كه انجمن قلم آمريكا ترتيب داده بود، همراهی میكرديد. آنها به تركيه آمده بودند تا وضعيت حقوق بشر را در اين كشور بررسی كنند. آن سفر چه دستاوردی برای شما داشت؟
- كودتای نظامی سال 1980 در تركيه، باعث شده بود آزادی بيان در اين كشور از بين برود. در چنين شرايطی حقوقی بشر هم چيز مسخرهای بود. زندانها در تركيه پر بودند و با اين حال خانوادههای زندانیها و نويسندهها حرف خودشان را میزدند.
و شما - نويسندگان و خانوادههای زندانيان - با هم احساس همبستگی میكرديد يا احساس گناه؟ يا هر دو؟ فكر میكنم اين دو گانگیای است كه در آثار شما وجود دارد.
- از يك سو، وقتی میديدم كه چگونه مردم جهان به ويژه آمريكايیها و اروپايیها در مورد نبود دموكراسی و آزادی بيان در تركيه قضاوت میكردند، در وجود خودم احساس شرم میكردم و از طرف ديگر وجود يك دوگانگی بينالمللی را در ميان نويسندگان میديدم. با اين حال من از مذهب هم به نفع آزادی بيان استفاده كردم.
با اين وجود، شما اساساً يك نويسنده سياسی نيستند. شما دوست داريد دنياهای رنگارنگ و خيالگونه خاص خودتان را بسازيد. حتی تعدادی از رمانهای شما براساس رنگها نامگذاری شده است: «اسم من قرمز است»، «كتاب سياه» و «قصر سفيد».
- درست است. من در ابتدا تحت تأثير «ولاديمير نابوكوف» بودم. زيبايی در نوشتار من خيلی مهم بود و من صرفا برای زيبايی مینوشتم. زمانی كه تمامی نسلهای نويسندگان در تركيه از الگوهای نوشتاری «اشتاينبك» يا «گوركي» وام میگرفتند و در نوشتن از آنها استفاده میكردند كه استعداد نوشتن نويسندگان ترك را از بين میبرد و به نظر میرسيد كه ديگر زمان آن گونه نوشتن گذشته است. من آثار «ناباكوف» را میخواندم و ناباكوفگونه تخيل میكردم و فهميدم كه اگر سياسی بنويسم، اشتباه كردهام و نظام سياسی حاكم مرا نابود خواهد كرد. به همين دليل صرفاً به زيبايیها پرداختم.
- پس چرا به يكبار در سال 2004 رمان «برف» را نوشتيد؟ رمانی كه درباره اسلام و ملیگرايی است و در آن دختر جوانی در يكی از شهرهای كوچك شمال شرقی تركيه به دليل اينكه حجاب خود را برمیدارد، مورد غضب قرار میگيرد و در نهايت خودكشی میكند.
- من تصميم گرفته بودم كه رمانی سياسی بنويسم، زيرا به طور ناگهانی اين احساس نياز در من به وجود آمده بود كه كشورم را به گونهای ديگر روايت كنم. در حقيقت هر كدام از رمانهای من به لحاظ ساختاری با ديگری متفاوت است. به همين خاطر هر وقت در خيابانهای استانبول راه میروم، هميشه به كسانی برمیخورم كه میگويند: «اورهان پاموك! من خيلی كتابهايتان را دوست دارم، اما شما ديگر مثل قبل نمینويسيد!» برای من تمام لذت نوشتن در متفاوت نوشتن است.
- امروز احساس مسئوليت خاصی نسبت به تركيه میكنيد؟
- من در طول زندگیام به هيچ وجه دنبال به عهده گرفتن مسئوليت سياسی نبودهام. اما گاهی محدوديتها و عوامل ديگر باعث میشود كه به يك باره خودم را زير بار مسئوليت سياسی احساس كنم. دقيقا مثل اين میماند كه شما در خيابان داريد قدم میزنيد و ناگهان چيزی از بالای ساختمانی جلوی شما به زمين بيفتد. اگر من زير بار احساس مسئوليت سياسی میروم به اين دليل است كه تركيه يك كشور سركوب شده است و من نيز به يك شخصيت بينالمللی تبديل شدهام و من مجبودم كه در مقابل اين سرنوشت جديد تسليم شوم. اين موضوع اصلا خوشايند من نيست، زيرا من هميشه دوست دارم يك هنرمند آزاد بمانم. شيوه نوشتاری من ايجاب میكند كه من يك كودك آزاد باشم و اين «احساس مسئوليت» نوشتن من را محدود میكند. شخصيت جهانی بودن برای يك نويسنده اصلا خوب نيست. و اگر اين شخصيت، سياسی هم باشد، ديگر نمیتواند چيزی بنويسد يا بگويد. و اين، چه مصيبتبار است!
- اما جهانی شدن چيزهای جالبی برای شما دارد. مثلا میتوانيد آزادی بيان را آن گونه كه شايسته است تعريف كنيد. بعد از آن همه تلخكامیهايی كه تركيه برای شما به وجود آورد، فكر نمیكنيد كه بايد برای آزادی بيان بجنگيد؟
- نوشتن برای من كافی است. من از حاشيههايش اجتناب میكنم و اصلا برای من جالب نيست. اگر جز نوشتن چيز ديگری روی دهد احساس میكنم كه به سرزمينی كه دوست ندارم تبعيد شدهام و انگار ناخواسته در چالهای افتادهام.
- آرزو داريد كه روزی تركيه به اتحاديه اروپا ملحق شود؟
- بله. من از صميم قلب میخواهم كه روزی تركيه جزو اتحاديه اروپا شود. من در اينباره چند مقاله نوشتهام و احساس میكنم كه تركيه و اروپا میتوانند در كنار هم زندگی مشترك خوبی داشته باشند، زيرا كششهای متقابل در ميان اين دو وجود دارد.
- نويسندگان مورد علاقه شما چه كسانی هستند؟
- تولستوی، ناباكوف و توماس مان. اين سه، نويسندگان بزرگ من هستند. و بعد از اينها مارسل پروست. در اين زمانهای كه نويسندگان ترك ذهن خودشان را به تفسيرهای رئاليستی و اجتماعی مشغول كردهاند، برای من آثار مارسل پروست جذاب است. زيرا جملات بسيار طولانیاش كه گاهی مفهوم و گاهی مبهم است، آثارش را چند معنا و لذتبخش میكند.
- پيش از رمان «قلعه برفي» رمان سياسی ديگری هم نوشته بوديد؟
- بله. يك رمانی 25 سال پيش نوشتهام كه تاكنون چاپ نشده است؛ يك رمان سياسی به سبك داستايوفسكی. آن رمان، تحت تأثير نظريات چپ راديكال نوشته شد و به دليل اينكه در تركيه كودتا رخ داده بود، چاپ آن ممنوع شد. در آن زمان بود كه من متوجه شدم كه بسياری از دوستان ماركسيست من به شدت متأثر از اسلام هستند.
- در مقالهای كه در دسامبر 2005 در «نيويوركر» منتشر كرديد –قبل از دادگاهتان- نوشتهايد كه ريشههای بيگانه در ملیگرايی ترك وجود دارد.
- بله. عبارت «تركها و ديگر هيچ» كه گاهی به گوش میرسد، نشانگر جامعهای پيشامدرن است. ما برای رسيدن به دموكراسی بايد ريشههای غيرترك هويت ترك را بشناسيم.
- و اسلام يكی از اين ريشههاست؟
- البته نبايد تركيه را با اسلام سياسی مسموم كرد. اسلام لايهها و رنگهای متنوع دارد كه بنيادگرايی اسلامی در آن گم است. مثلا در اسلام فرقههای گوناگون تصوف وجود دارد. اما بايد توجه كنيم كه در تركيه كسانی هستند كه مذهبی نيستند اما مخالف دموكراسی و غرب هستند. البته برای يك رماننويس تمام اين اختلافات و رنگارنگی، گرانبها و ارزشمند است.
- در رمانهايتان، شخصيتهايی را میسازيد كه هميشه دچار ترديد هستند و گاهی مثل رمان «قلعه برفي» تركيه را به طرز شگفتانگيزی پيچيده و هزارلايه توصيف میكنيد. اما به نظر میرسد خوانندگان غربی آثارتان را خيلی ساده میانگارند و فقط میخواهند به اهداف سياسیشان برسند.
- كسانی كه من را میشناسند و میدانند كه من طرفدار پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا هستم، وقتی رمانهای من را میخوانند مرا سرزنش میكنند كه اين رمانها مخالف نظرات سياسی من است. اما برای من اصلا مهم نيست كه رمانهايم بيانگر نظرات سياسی شخصی من هستند يا نه. چيزی كه برای من –مثل توماس مان- مهم است، اين است
Wednesday, October 25, 2006
Friday, October 13, 2006
اورهان پاموک، نویسنده نامدار ترکیه برنده جایزه نوبل ادبیات شد
اورهان پاموک، نویسنده ترک، جایزه نوبل ادبیات امسال را دریافت میکند. پاموک در داستانها و رمانهای خود پلی میان زندگی مدرن و سنت صوفیانه شرق برقرار کرده است. آثار او در این میان به ۳۵ زبان دنیا ترجمه و در ۱۰۰ کشور جهان منتشر شدهاند. معروفترین آثار او عبارتند از ”قلعه سفید“، ”نام من قرمزی است“ و ”برف“. سال پیش هم جایزه صلح ناشران کتاب در آلمان به اورهان پاموک اعطا شد. با این جایزه از تعهد و فعالیت سیاسی او نیز تقدیر کردند. پاموک در نوشتههای خود به ناسیونالیسم ترک انتقاد میکند. او نوشته است که در ترکیه ”یک میلیون ارمنی و ۳۰ هزار کرد به قتل رسیدهاند.“ بدین خاطر پاموک را به اتهام ”اهانت به ترکیت“ به دادگاه احضار کردند.پاموک یکی از مشهورترین نویسندگان ترکیه است. کسی که در ترکیه کتابخانهای در خانه داشته باشد، حتما کتاب یا کتابهایی هم از پاموک در قفسه کتابش یافت میشود. پاموک در رمانهایش پیوندی برقرار میکند میان سنت شرق، و فرهنگ اروپایی که عصر روشنگری را پشت سر نهاده است.کتاب ”قلعه سفید“ چنین رمانی است. آغاز آن به نظر بس ماجراجویانه میآید:”با کشتیهای ترکی روانه سفری از ونیز به ناپل شدیم. سه نفر بودیم. قایقهای پاروییای که از درون مه بیرون میآمدند تمامی نداشتند.“مردی که در اینجا داستان را شرح میدهد جوانی است اهل ونیز. او را میربایند و به عنوان برده به استانبول میبرند و به مردی اهل عثمانی میفروشند. اما جوان ونیزی که از تحصیل و تربیت برخوردار است، میتواند خود را در استانبول بالا بکشد. به عنوان طبیب بیماران را مداوا میکند و با ارباب خود تبادل فکری دارد. در پایان نمیتوان به روشنی تشخیص داد که چه کس برده است و چه کس بردهدار.به همان اندازه که اورهان پاموک بخاطر کتابهایش دوست داشته میشود، به همان اندازه هم از سوی محافل ملیگرا نکوهش میگردد. چون اورهان پاموک از انتقاد کردن نمیهراسد، دخالت میکند، بدیهیات دنیای ترکها را متزلزل میسازد، از تابوها سخن میگوید: ”در این کشور در گذشته شمار بسیار زیادی غیرمسلمان وجود داشت. امروزه اما این غیرمسلمانها دیگر در این کشور نیستند. نباید در این باره صحبت کنیم؟ قدیمها در این کشور صدهزار ارمنی زندگی میکردند. ما باید بگذاریم در ترکیه فرهنگی شکوفا شود تا بتوانیم در باره این موضوع آزادانه حرف بزنیم.“اورهان پاموک بخاطر چنین سخنانی بارها در آستانه زندانی شدن بوده است.اورهان پاموک در درجه نخست نویسندهای است که حرف دل ترکها را میزند، که شرح میدهد که در ترکیه چه میگذرد و در قرون پیش چه گذشته است. در ترکیه، در نقطه تماس میان اروپا و آسیا، محل برخورد شرق و غرب.پاموک میگوید: ”۲۰۰ سال اخیر در کشور ما تاریخ مدرنیزاسیونی اجباری و با قدرت دولت از بالا اعمال شده است و نیز تاریخ مقاومتی است که قشر محافظهکار جامعه در برابر این مدرنیزاسیون از خود نشان داده است. ما ترکها چنان در این تاریخ متاثرکننده تعمق کردهایم که یک نوع رمان خاص بوجود آمده که بیمانند است، یعنی رمان شرقی–غربی. رمان من ”قلعه سفید“ هم از این دسته است. چیزی که جهان امروز آن را برخورد میان شرق و غرب مینامد، جهان ترک ۲۰۰ سال است که با آن آشناست، چون ترکیه درست در فاصله میان شرق و غرب واقع است.“اینک اورهان پاموک جایزه نوبل ادبیات را دریافت میکند، سال پیش هم جایزه صلح ناشران کتاب در آلمان از آن او شد، و با این همه آرزوی اصلی او چنان که خود گفته این است که: ”با وجود زبان تند و تیزم، دوست دارم اولین نویسنده ترک باشم که بخاطر زبان تندش به زندان نمیرود.“چهار اثر از اورهان پاموک به فارسی منتشر شدهاند: ”قلعه سفید“، ”نام من قرمز“، ”زندگی نو“ و ”برف“ که ترجمه ارسلان فصیحی هستند. انتشارات ققنوس این کتابها را منتشر کرده است.
Sunday, October 08, 2006
دانشگاههای برتر جهان
ايرنا: در رتبه بندی امسال " ، "Times Higher Education Supplementدانشگاههای آمريكايی و انگليسی حدود نيمی از ۱۰۰دانشگاه برتر جهان را به خود اختصاص دادهاند.
در اين ارزيابی از ۳هزار و ۷۰۳ استاد دانشگاه در سراسر جهان خواسته شده است ۳۰دانشگاه برتر برای تحقيق در حوزه تخصصی خود را نام ببرند. پاسخهای ۷۳۶ كارفرما دانش آموخته در جهان و نيز نسبت استادان به دانشجويان و قدرت دانشگاه در جذب دانشجويان خارجی و استادان معتبر جهانی نيز در اين ارزيابی لحاظ شده است.
نشريه بينالمللی تايمز ويژه آموزش عالی در لندن چاپ میشود. ۱۳دانشگاه اول در رتبه بندی اين نشريه متعلق به اين دو كشور است و در بين ۱۰۰دانشگاه برتر جهان ۳۳دانشگاه در آمريكا واقع شده است.
انگليس با ۱۵دانشگاه در رتبه دوم و استراليا و هلند با هفت دانشگاه در رتبه بعدی قرار دارند. سوييس ، فرانسه با پنج دانشگاه، هنگ كنگ، ژاپن، كانادا، و آلمان هر كدام با سه دانشگاه در رديفهای بعدی قرار دارند.
چين و هند كه پرجمعيتترين كشورهای جهان هستند در كنار سنگاپور، نيوزيلند و بلژيك دو دانشگاه در فهرست ۱۰۰دانشگاه برتر دارند.
دانمارك، كره جنوبی، مكزيك، ايرلند، اتريش، و روسيه هر كدام يك دانشگاه در اين فهرست دارند.
دانشگاه هاروارد در ماساچوست بهترين دانشگاه شناخته شده و دانشگاههای كمبريج و آكسفورد در مقام دوم و سوم قرار دارند. موسسه امآیتی و دانشگاه ييل رتبه چهارم و دانشگاه استنفورد و موسسه فناوری كاليفرنيا ردههای ششم و هفتم اين جدول را به خود اختصاص دادهاند.
دانشگاه كاليفرنيا در بركلی ، امپريال كالج لندن، دانشگاه پرينستون در رديفهای هشتم، نهم و دهم هستند.
دانشگاه پكن كه در رديف پانزدهم اين جدول قرار دارد علاوه بر آنكه برترين دانشگاه غيرآمريكايی و غيرانگليسی است، بهترين دانشگاه آسيا نيز شناخته شده است.
دانشگاه ملی استراليا رتبه شانزدهم است و بهترين دانشگاه اروپا "اكول نورمال سوپرير" فرانسه است كه در رديف هجدم قرار گرفته است.
در فهرست ۲۰۰دانشگاه برتر نام كشورهای مالزی، اسپانيا، نروژ، ايتاليا، تايوان، سوئد، فنلاند، تايلند، و اسراييل نيز مشاهده میشود.
در اين فهرست نام هيچ يك از كشورهای آفريقايی مشاهده نمیشود و مالزی تنها كشور مسلمان اين فهرست است كه دو دانشگاه آن در رديفهای ۱۸۵و ۱۹۲ قرار گرفتهاند. در فهرست ۲۰۰دانشگاه برتر، ۵۵ دانشگاه متعلق به آمريكا و ۲۸ دانشگاه متعلق به انگليس است.
Wednesday, October 04, 2006
آقای صلاحی، به دليل حمله قلبی به بيمارستان منتقل شده بود.
صلاحی در دهم اسفند ۱۳۲۵ در اميريه تهران متولد شد و ساعتی پس از نيمه شب دوازدهم مهرماه به علت ايست قلبی در بيمارستان توس تهران درگذشت.
او سرودن شعر را از پانزده سالگی آغاز کرد و در ۱۳۴۷ احمد شاملو در مجله خوشه نخستين شعر نيمايی او را چاپ کرد.
صلاحی اشعار جدی و طنزآميز خود را در قالبهای کلاسيک، نيمايی، آزاد و سپيد می سرود.
بعضی از اشعار اجتماعی و عاشقانه او در بين نسل پيش و پس از انقلاب طرفدارانی داشت. اشعاری مانند "بچه جواديه"، "آی نسيم سحری يه دل پاره دارم چن می خری؟".
او از جمله شاعرانی بود که در شبهای شعر کانون نويسندگان ايران که بعدها به ده شب معروف شد، شعر خواند و اشعار ساده و دلنشينش با استقبال روبرو شد.
عمران صلاحی در سالهای پس از انقلاب بر فعاليت خود افزود و در تنها شب شعر و داستان کانون نويسندگان ايران در تابستان ۱۳۶۵ شعر خواند.
در ۱۳۶۷ مجله دنيای سخن صفحه "حالا حکايت ماست" را به طنزهای عمران اختصاص داد که انتشار آن تا واپسين شماره دنيای سخن ادامه يافت.
از اوايل دهه هشتاد تا توقيف مجله کارنامه، عمران صلاحی صفحه طنزی در آن مجله داشت.
عمران صلاحی در ۱۳۵۲ به دعوت نادرنادرپور به گروه "ادب امروز" راديو پيوست و پس از آن در راديو استخدام شد.
چند سال پيش صلاحی در پاسخ به اين پرسش که چگونه روحيه شاعرانه و روحيه طنز را با هم تلفيق می کند، به خبرنگار روزنامه آسيا گفته بود: "گاهی اوقات فکر میکنم دو آدم متفاوت هستم. گاهی اوقات هم اين دو دوش به دوش هم هستند. اما فکر میکنم شعر را برای دل خودم میگويم و طنز را برای دل مردم. از طرفی طنز را بايد با اراده نوشت ولی شعر بايد خودش بيايد".
عمران به زبان فارسی و ترکی شعر می سرود و اشعار ترکی او در جمهوری آذربايجان طرفدارانی دارد. اشعار ترکی او عاری از طنز و گاه بسيار تلخ ، اما دلنشين است.
از او کتاب های "قطاری در مه"، "هفدهم"، "گريه در آب"، "ايستگاه بين راه"، "هزار و يک آيينه"، "روياهای مرد نيلوفری"، "شايد باور نکنيد" ( در سوئد )، "يک لب و هزار خنده"، "حالا حکايت ماست"، "آی نسيم سحری"، "ناگاه يک نگاه"، "ملانصيرالدين"، "از گلستان من ببر ورقی"، "باران پنهان"، "رمان موسيقی گل سرخ" و چندين کتاب ديگر به زبان فارسی و کتاب های "هزار و يک آينه" و "آينا کيمين" به ترکی منتشر شده است.
مراسم تشييع پيکر عمران صلاحی ساعت 9 صبح پنجشنبه سيزدهم مهرماه از مقابل خانه هنرمندان انجام خواهد شد.
نام کوچک
درخت را به نام برگ
Monday, October 02, 2006
او در مصاحبهاى گفته بود:“من هيچگاه سياسى نبودم، بلكه انسانى انقلابى، چون هيچ شاعر واقعى غير انقلابى يافت نميشود. در شرايط سخت و ناگوار، شاعر بايد با مردم خنده و گريه كند. در صورت نياز او بايد گلدان خوشبوى خود را به زمين بگذارد و براى نجات بيچارگان وارد باتلاق گنديده جامعه شود“! گارسيا لوركا،شاعر و نمايشنامهنويس اسپانيايى،سى و هشت ساله بود كه از طريق فالانژيستهاى راستگراى طرفدار ژنرال فرانكو، در آغاز جنگ داخلى اسپانيا ربوده شد و يكروز بعد به قتل رسيد. روزنامههاى فاشيستى آنزمان،دليل اعدام او را غير از فعاليت انقلابى واجتماعى، مسئله شخصى او يعنى همجنسگرايىاش اعلام كردند. لوركا بين سالهاى ١٨۹٨ تا ١۹٣۶ ميلادى زندگى نمود. پدرش از زمينداران كلان و مرفه ايالت اندلس در جنوب اسپانيا و مادرش معلم مدرسه بود. بهقول يارانش، در اندلس هنوز كه هنوز است، آوازخوانان در غم مرگ جانگداز لوركا گريه ميكند. از خصوصيات اين استان تاريخى؛ زيبايى طبيعت و ادبيات فولكلوريك كولىهاى آن هستند كه لوركا را از دوران كودكى تحت تأثير قرار دادند. امروزه دشتهاى وسيع حاصلخيز و برفهاى قله سيرانوادا در آنجا، از عوامل جذب جهانگردان باسليقه! هستند. لوركا ميگفت كه از روى بالكن خانه پدرى ميتوانست در دوران كودكى، برفهاى قله سيرانوادا را به تماشا بنشيند. او همچنين مينويسد كه به علت طبيعت سرسبز و معطر و پرگل دشتها، اغلب صبحها با سردردى شاعرانه! از خواب بيدار ميشد.اندلس، نقطه تلاقى سه فرهنگ: اروپايى، آفريقايى و آسيايى؛ همجوار درياى مديترانه است. گوته گفته بود كه در اندلس فرهنگ غرب و شرق را نميتوان از هم تشخيص داد. اندلس نه تنها زير تأثير فرهنگ مسيحى و اروپايى بلكه تحت نفوذ فرهنگ شرقى و اسلامى نيز بود. قوم مور الجزايرى در سدههاى ميانه، فنيقىها و كارتاژها در دوران باستان قرنها مقيم اندلس بودند. شهرهاى گرانادا و قرطبه و قلعه الحمرا از ديدنیهاى زمان حال اندلس هستند. شايد به دليل حضور محسوس فرهنگ شرقى، لوركا هم مانند گوته يكى از دوستداران شعر حافظ شد. شعر لوركا تركيبى است از درام و صنعت شعرى، مدرن و سنتى، اروپايى و شرقى، خشن و لطيف، مهاجم و دوستانه.لوركا خود ميگفت كه تنها موضوع شعرش، درد است؛ دردى كه بر اثر جراحات ناشى از احساسات عدالتخواهانه انسانى، موجب شد، اگر چه معمولن موضوع شعر مدرن، تنهايى فرد بود. او در مصاحبهاى گفته بود:“من هيچگاه سياسى نبودم، بلكه انسانى انقلابى، چون هيچ شاعر واقعى غير انقلابى يافت نميشود. در شرايط سخت و ناگوار، شاعر بايد با مردم خنده و گريه كند. در صورت نياز او بايد گلدان خوشبوى خود را به زمين بگذارد و براى نجات بيچارگان وارد باتلاق گنديده جامعه شود“!. عشق لوركا به ادبيات كولىها و فرهنگ فولكلوريك اسپانيا باعث شد كه عدهاى او را شاعر كولىها بنامند. پاپلو نرودا ميگويد كه در شعر لوركا عشق و مرگ، دست در دست به رقصى وحشيانه مىپردازند؛ گاهى لخت و عريان و گاهى ماسك به چهره و پوشيده، شعرش نه تنها حامل الهام بلكه شامل خرد نيز هست. لوركا از طريق مادرش در نوجوانى با شعر مدرن فرانسه از جمله آثار: بودلر، مالرمه، و والرى آشنا گرديد. او با نقاشان و هنرمندان نوگراى آنزمان اسپانيا يعنى پيكاسو و دالى نيز رفت و آمد داشت. شايد به اين علت عدهاى آثار او را تصويرى حقيقى از واقعيتهاى اجتماعى ميدانند.لوركا ميگفت كه تئاتر نيز شعرى است كه انسانى شده، تئاتر محلى است براى به خنده انداختن يا گريه آوردن تماشاچى. او با كمك تاتر،آينهاى در مقابل جامعه و نظام آندوره اسپانيا قرار داد تا آنها خود را در آن دوباره بيابند. او از تئاتر بهعنوان مدرسهاى براى آموزش مردم و تربيت انسانها استفاده نمود و تئاتر را تبديل به تريبونى براى پيشرفت و آگاهى اجتماعى كرد. لوركا ميگفت كه خلقى كه به تئاتر خود كمك نكند و يا از آن حمايت ننمايد، اگر نمرده باشد، حتمن در حال نقاهت است. منتقدين، آثار او را تحت تأثير استتيك و زيبايىشناسى كارهاى ويكتور هوگو ميدانند، عدهاى هم نمايشنامههاى او را جامعهشناسانه و يا فولكلوريك بهحساب مىآورند.يكى از نمايشنامههاى گارسيا لوركا، جشن عروسى خونين، نام دارد؛ عنوانى كه پيشگويى غيبگويانه از ربودن و اعدام شاعران و نويسندگان مخالف در كشورهاى شبهفاشيستى ديگر شد. او در كشورى زيست كه فرهنگش آنزمان، فرهنگ مرگ نام گرفت. او درجامعهاى قربانى شد كه نمايشگاه نقاشى پيكاسو را بنيادگرايان مذهبى به هم ميزدند. حتا افشاى قتل ناجوانمردانه او نيز به دليل سرشناس بودنش، سبب كشف قتل هزاران مبارز گمنام ديگر درآن سالها شد. مونتاژ شعرى از او پيرامون گروههاى فشار نيمهدولتى و فالانژ و نيروهاى امنيتى زمانش بهصورت زير است:
Wednesday, September 27, 2006
عشق از نگاه مردم
عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست؟(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)
Monday, September 25, 2006
Friday, September 22, 2006
من خداي خويشتنم
بي رسول و بي امام
بي کتاب ...
منم ابليس
خدا منم
نگاهم کنيد خوب
در درونم کسي جز من نيست .
Thursday, July 20, 2006
Tuesday, July 18, 2006
Monday, July 10, 2006
Friday, July 07, 2006
عباس موذن
با این که هنوز هم در بعضی از محافل ادبی ، اسم بردن از بورخس گناه محسوب می شود ولی این نویسنده بیشتر مریدانش را ایرانی می داند . و همانگونه که خود اعتراف می کند عاشق عطار و خیام نیشابوریست . شاید به همین خاطر است که داستانهایش از حال و هوا و اتمسفری شرقی نشات می گیرد .