<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358</id><updated>2011-04-21T22:54:05.764+02:00</updated><title type='text'>حرف های همسایه</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>142</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-117062022590629213</id><published>2007-02-04T21:15:00.000+01:00</published><updated>2007-02-04T21:17:06.870+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;براي سگهاي عاشق&lt;br /&gt;                                  زنجير و قلاده مي سازيم&lt;br /&gt;براي پرنده هاي کوچک شاد&lt;br /&gt;                                             قفس هاي طلايي رنگارنگ&lt;br /&gt;براي گلهاي وحشي دشت&lt;br /&gt;                                           گلدانهاي تنگ قشنگ ...&lt;br /&gt;مي نشينيم و&lt;br /&gt;                           از انسان سخن مي گو ييم !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;داریوش&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-117062022590629213?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/117062022590629213/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=117062022590629213' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/117062022590629213'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/117062022590629213'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116768738527489732</id><published>2007-01-01T22:32:00.000+01:00</published><updated>2007-01-01T22:36:25.520+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;بچه بنداز آی خره ....!!!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;از آنجا که رييس جمهور مکتبی ايران از امت اسلام خواسته است تا می توانند زاد و ولد بکنند تا جمعيت ايران اسلامی بجای هفتاد ميليون نفر به صد و بيست ميليون برسد و از آنجا که يکی از شرايط اصلی استان شدن برخی از مناطق کشور مان رسيدن جمعيت به حد نصاب لازم است ؛ حالا در ايران وقتی مردم بهمديگر ميرسند و می خواهند سر بسر همديگر بگذارند ميگويند : شب جمعه ؛ استان شدن يادت نره !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و اين هم تازه ترين شعر در اين باره به نقل از راديو زمانه :&lt;br /&gt;گفته آقای رييس ؛ زود بزان مردم شون ؛ يه قشون و دو قشون&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جوجه کش خونه بشه کشور مون ؛ چه محشره ؛ بچه بنداز آی خره !!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بشه جمعيت مون بيشتر از حد نصاب ؛ بی حساب و بی کتاب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سه قلو يا شيش قلو باشه که ديگه بهتره ؛ بچه بنداز آی خره &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگرم کشور ما خشک و همه ش بيابونه ؛ د نگير تو بهونه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چونکه جمعيت مون از چين و ماچين کمتره ؛ بچه بنداز آی خره&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با يکی و با دوتا ؛ نميرسيم به پای چين. تو بزا يک دو سه جين&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو بزا ! چل تا بزا !امر رييس کشوره ؛ بچه بنداز آی خره &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;واسه اينکه برسه شهر تو به حد نصاب ؛ اينه پاسخ و جواب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شب جمعه که ميشه ؛ استان شدن يادت نره ؛ بچه بنداز آی خره &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;منبع: &lt;strong&gt;گیله مرد&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116768738527489732?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116768738527489732/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116768738527489732' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116768738527489732'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116768738527489732'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116654318727663423</id><published>2006-12-19T16:36:00.000+01:00</published><updated>2006-12-19T16:46:28.476+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بغض وطن و گریه تاریخ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;ی. صفایی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تاریخ کز کرده در گوشه ای نشسته و پریشان حال و متفکر به نقطه ای خیره شده بود. وطن صدایم کرد، دستم را گرفت و به سوی تاریخ برد، هر دو نشستیم؛ وطن رو کرد به تاریخ و گفت : پریشانی ات را نبینم، چه شده است؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; گفت به حال خودم، به حال این مردم و تو می گریم، گریان از اینکه نباید مورد تجربه قرار بگیرم، چرا باید اینقدر تکرار شوم، مردم چرا نباید گوشه چشمی به من داشته باشند که امروز اینقدر مورد تحقیر واقع نشوند و اینقدر بی مسئولیت نسبت به همه چیز و همه کس نباشند. گریانم از اینکه تو چقدر باید مورد توهین و تجاوز قرار بگیری.   به خودت نگاه کن، به مردم ات نگاه کن، ببین در گذشته که بودی و امروز که هستی، چه شده ای، این مردم چه به روزگار من و تو آورده اند، چرا ما نباید مثل سایر ملل پیشرفته قد بکشیم؟ وقتی به همقطارانم در ملل دیگر می اندیشم، حسودی ام می شود که آنها به کجا رسیده اند، از هیچ به همه چیز و ما از همه چیز به هیچ. وطن، عزیز من، شرمسار م، خجالت می کشم به روی زندگی نگاه کنم. فکر می کنم که زندگی مرا مقصر می داند ولی تو میدانی که من چه سختی ها و چه رنجها کشیده ام ، ولی چه کنم که این مردم با هفت هزار سال پیشینه من، نتوانسته اند آقای خود باشند و امروز که چندین هزار سال از عمرم می گذرد، فقط به قدمت من افتخار می کنند و فخر می فروشند و حالا که به این زمان رسیده ام متوجه شده ام که هیچکدام   درسی که باید از من گرفته و سرمشق کار و زندگیشان باشد را   نگرفته اند و همچنان در سردرگمی هستند. می دانی که هر چه به سرمان میآید خودمان به خود میکنیم. اشک بر گونه هایش سرازیر شد. وطن شانه هایش را گرفت و گفت: نگران نباش، میدانی که من هم مثل تو شاهد خیلی چیزها بوده ام. روزی پادشاه این سرزمین دعا می کرد که « خدا این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ دور نگاه دارد.» (۱)   &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ولی حالا این مردم به جایی رسیده اند که از آن طرف دنیا   به دیدن من میآیند و بعد در کتابهایشان می نویسند « زندگی مردم این مملکت عبارت است از سر تا پا یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم اندازی، فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه اواست انجام ندهد و ارباب، مواجب گماشته خود را نمی دهد و نوکر تا می تواند، ارباب را سرکیسه می کند. از بالا گرفته تا پائین، در تمام مدارج و طبقات این ملت جز حقه بازی و کلاه برداری بی حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذیر، چیز دیگری دیده نمی شود و عجیب آنکه این اوضاع دلپسند آنان است و تمامی افراد، هر کس به سهم خود از آن بهره مند و برخوردار می شود و این شیوه کار و طرز زندگی روی هم رفته از زحمت آنان می کاهد و به همین دلیل کمتر کسی حاضر به تغییر این اوضاع است.» (۲)   &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گریه تاریخ به ناله و فغان رسید و رو به وطن کرده، گفت :   تو بهتر میدانی   چه بر سر ما آمده، راه دور چرا برویم مگر همین مردم نبودند که باعث و بانی حمله مغول ها شدند، مگر همین ها نبودند که تو را در طی دو جنگ روس تکه تکه کردند، مگر همین ها نبودند که باعث مرگ امیرکبیر شدند و پس از مرگش هم سکوت کردند و.......و....... چه بگویم که دلم خون است. من باید هر روز بمیرم و زنده شوم از دست این مردم چموش، این هم آخرین کاری بود که کردند، همه رفتند دست بوس ملاهائی   که می دانستند اگر این سرزمین را به دست بگیرند چه به روز همه میآورند. اینها حتی حاضر نیستند نیم نگاهی به من بیاندازند تا ببینند چه بلائی در زمان صفویان بر سرشان آمده بود.   &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هر دو، دست روی شانه های هم گذاشته بودند و میگریستند و من   همچنان اشک بر گونه هایم جاری بود. در دل گفتم بیچاره تاریخ و این وطن بیچاره تر، تا کی باید اینچنین باشیم. امروز که دیگر سراسر این سرزمین شده پر از دروغ و دروغ و دروغ و ریا و فساد و توطئه، آنقدر گفتند که من شرمسار روی هر دو شدم و آهسته و گریان از کنارشان گذشتم و در گوشه ای نشستم و به حال خودم و این مردم و سرزمینم گریستم. مگر نه اینکه من هم از همین مردم ام و در دامن این مردم قد کشیده ام، بزرگ شده ام و در جائی قرار گرفته ام که دولتمردانم همه بی توجه به تاریخ بلند این سرزمین، وطن را   برده اند که در دل خود تاریخ پنهانش کنند و با خودخواهی ها و هوسهای شان روزشمار نابودیش شده اند. در اعماق اندیشه هایم غوطه ور بودم که هر دو به کنارم آمدند و نشستند، نگاهی بغض آلود به هر دو کردم و گفتم: همه نه، اما خیل بیشماری از همین مردم به دنبال تو می گشتند و به دنبالت هستند تا جائی که بتوانیم   با ثبات تو، وطن را آزاد کنیم، ولی خودتان شاهد هستید که چه به روز موافقان وطن و تو و آزادی میآورند. درد ما یکی و دو تا نیست عزیزانم. درد ما این « من » های تکراری است که همه می خواهند « من » باشند و همه می خواهند کاری کنند که در دل تو ثبت شوند. درد ما بسیار است، بزرگ است، به بزرگی تو، ای  وطن. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تاریخ دست روی شانه هایم گذاشت و گفت : باز هم دیر نشده، من نمرده ام، برو به همه بگو که مرا یکبار دیگر فقط با دقت مرور کنند. به جان این وطن که من خیر این سرزمین را می خواهم. بیش از این نگذارید به همقطاران خودم حسد بورزم، غبطه بخورم.     &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در دل گفتم هیچوقت در طول این سالیان دراز قدر این دو را پاس نداشتیم و هرگز نفهمیدیم که تاریخ چه گفت و وطن یعنی چه! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به قول ملک الشعرای بهار که چه خوب گفت :   &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این دود سیه که از بام وطن برخاست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از ماست که بر ماست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از ماست که بر ماست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با کس نسگالیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; از خویش بنالیم که جان سخن این جاست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از ماست که بر ماست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما کهنه چناریم که از باد ننالیم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بر خاک ببالیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; گوئیم که بیدار شدیم! این چه خیالی ست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; بیداری ما چیست؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بیداری طفلی است که محتاج به لالا است &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از ماست که بر ماست &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;(۱): کورش کبیر &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;(۲): گوبینو: دیپلمات فرانسوی در کتاب « سه سال در ایران » &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116654318727663423?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116654318727663423/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116654318727663423' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116654318727663423'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116654318727663423'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/12/blog-post_19.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116639624238365494</id><published>2006-12-17T23:56:00.000+01:00</published><updated>2006-12-17T23:57:23.343+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;بوف کور و ناسيوناليسم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;برگزاری جلسۀ سخنرانی دکتر ماشاء الله آجودانی در کتابخانۀ مطالعات ايرانی لندن – عصر شنبه ۱۶ دسامبر – به مناسبت انتشار کتاب "هدايت، بوف کور و ناسيوناليسم"، يادآور آن است که هفتاد سال پس از انتشار بوف کور جستجو در کنه اين مشهورترين رمان ايرانی هنوز ناتمام است و ماجرای پايان ناپذير آن همچنان ادامه دارد.&lt;br /&gt;اين سخنرانی همچنين يادآور بازگشت وسيع و دور از انتظار صادق هدايت به جامعۀ پس از انقلاب ايران است. وسيع برای آنکه در طول بيست سال اخير صدها کتاب و مقاله دربارۀ هدايت منتشر شده و دور از انتظار برای آنکه ناسيوناليسم هدايت در تقابل با افکار حاکم قرار می گيرد.&lt;br /&gt;اين بازگشت تا آنجا که حافظه ياری می کند با کتاب مصطفی فرزانه، "آشنايی با صادق هدايت"، در نيمه دهۀ شصت آغاز شد و از آن زمان تا کنون همچنان با انتشار کتابها و مقالات متعدد و نيز با برگزاری جلسات سخنرانی و بزرگداشت هدايت به مناسبت های مختلف در ايران و خارج از ايران تداوم يافته و کتاب "هدايت، بوف کور و ناسيوناليسم" تازه ترين اثری است که در اين زمينه منتشر شده است.&lt;br /&gt;اما از ميان انبوه کتابها و مقالاتی که در طول بيست سال اخير در بارۀ هدايت منتشر شده، به نظر می رسد سه مقاله بيشتر بحث بر انگيز باشد؛ نخست همين مقالۀ بوف کور و ناسيوناليسم، که توسط دکتر آجودانی در سال ۱۳۷۱ ابتدا در "ايران نامه" منتشر شد؛ ديگری بحث اسطوره کشی و اسطوره آفرينی هدايت که بار اول در پاييز ۱۳۸۱ به صورت يک سخنرانی توسط دکتر محمد صنعتی در دانشکدۀ صنعت آب و برق تهران ايراد گرديد و بعدها صورت گسترش يافته آن به شکل کتابی در آمد؛ و سومی "افسون چشمهای بوف کور" اثر جمشيد طاهری پور (مقيم آلمان) که نخست بار يکی دو سال پيش در سايت های فارسی زبان خارج کشور منتشر گرديد و گويا هنوز به شکل کتاب منتشر نشده باشد.&lt;br /&gt;بحث دکتر صنعتی دربارۀ بوف کور، هدايت را در جايگاه نويسندۀ خردورزی می نشاند که از پيشاهنگان انديشۀ مدرنيته در ايران است.&lt;br /&gt;وی می گويد انسان با ذهنيت اسطوره ای نياز چندانی به انديشيدن نداشت. رفتار او در قالب هايی که اسطوره معين می کرد، چندان شرطی شده بود که در برابر نشانه های معينی واکنش های معين نشان می داد، اما در دنيای مدرن انسان با تکيه به خرد، جهت رابطه را عوض کرد. انسان امروز می انديشد و اسطوره های زمانه خود را بر می گزيند.&lt;br /&gt;اين انسان که بيشتر انسان غربی است در رنسانس پيوندهای خود را با دنيای پيشين گسست در حالی که انسان شرقی در همان شرايط تاريخی و فرهنگی گذشته به زندگی خود ادامه می دهد.&lt;br /&gt;"معلق ميان دنيای جديد و قديم"&lt;br /&gt;هدايت، بوف کور و توپ مرواری را در چنين بستر تاريخی ای آفريد و سپس اوسانه و نيرنگستان را نوشت.&lt;br /&gt;از ديدگاه دکتر صنعتی، هدايت با مرور دقيق فرهنگ سه هزار ساله طرح اسطورۀ کهنی را که بر سرزمين ايران حاکم بود و هست، در رمانی که از نظر فرم و تکنيک متعلق به ادبيات قرن بيستم است باز آفريد.&lt;br /&gt;اما در بوف کور باز آفرينی اسطوره نه به قصد حفظ و حراست از اسطوره های کهن و نگهداری ميراث کهنه و وازده، بلکه برای کشتن و اسطوره زدايی صورت می گيرد و هدف آن مدرنيته است. بوف کور از ديدگاه دکتر صنعتی کمر به قتل تمام اسطوره های وازده و از کار افتاده بسته است.&lt;br /&gt;جمشيد طاهری پور، در مقالۀ بلند خود "افسون چشمهای بوف کور" موضوع را از ديدگاه ديگری مطرح می کند اما به همين نتايج دکتر صنعتی می رسد. به نظر او آثار هدايت و بويژه بوف کور، در چارچوب پروژۀ روشنگری قابل ارزيابی است و افق فلسفی – تاريخی هدايت به همان چشم اندازی تعلق دارد که دکارت و کانت به روی انسان عصر جديد گشوده اند.&lt;br /&gt;طاهری پور بر تجربۀ هستی شناختی هدايت تأکيد می ورزد و عقيده دارد که اگر راوی بوف کور يک مخلوط عجيب و غريب و مردۀ متحرک است، به خاطر آن است که در ميان دنيای قديم و جديد به حالت تعليق به سر می برد، به خاطر آن است که در يک سوی آن سنت، و در سوی ديگر آن مدرنيته قد علم کرده است.&lt;br /&gt;موضوع اصلی بوف کور بنا به نوشته طاهری پور، گسست از "سايه" و بيرون آمدن از "تاريکی" است. اين موضوع در مواجهه راوی با يادمان هايی که به هستی قديم تعلق دارند پرورده می شود. راوی در اين مواجهه در پی يافتن خويش و در جستجوی فرديت خود و دست يافتن به اختيار و آزادی است.&lt;br /&gt;به نظر طاهری پور، همزبانی هدايت با نسل های امروز ايران که پيکارشان معطوف به حقوق و آزادی های فردی است و پيام نيرومند کتاب او که انسان ايرانی را بيرون از "حبس سايه ها" و "تاريکی" قرون وسطا می طلبد، هدايت را نويسندۀ محبوب نسل های جوان کرده است.&lt;br /&gt;بازيابی گلدان راغه&lt;br /&gt;مقالۀ دکتر آجودانی که بر ناسيوناليسم هدايت در بوف کور اصرار می ورزد اگرچه سالها پيش منتشر شد اما اهميت آن به خاطر انتشار محدود آشکار نگشت و اکنون با انتشار کتاب "هدايت، بوف کور و ناسيوناليسم" انتظار می رود بحث های تازه ای برانگيزد. زيرا تحليل او به افکار خود هدايت دربارۀ فرهنگ و تمدن پيش از اسلام که بر اثر حملۀ تازيان از بين رفته، يعنی همان چيزی که در ديگر کتابهای هدايت از جمله پروين دختر ساسان و مازيار موج می زند، نقب می زند.&lt;br /&gt;از ديدگاه دکتر آجودانی روايت اول بوف کور متعلق به دورۀ پيش از اسلام و روايت دوم مربوط به دورۀ اسلامی است. بين بوف کور و پروين دختر ساسانی (آجودانی می گويد نام اصلی کتاب دختر ساسانی بوده که بعدها تبديل به ساسان شده است) رابطه و گفتگويی مشخص برقرار است. "آنچنان مشخص که گويی بوف کور بازخوانی و بازنويسی تازه ای است از پروين دختر ساسانی، در ساختار روايتی ديگرگون".&lt;br /&gt;دختر اثيری روايت اول بوف کور، همان پروين دختر ساسانی دورۀ پيش از اسلام است که در زمان حملۀ اعراب دختر بچه ای بوده که به همراه پدر و خانواده از دست اعراب گريخته و خود را به ری (همان راغه قديم) رسانده، اما در آنجا نيز از هجوم اعراب در امان نمانده و در روايت دوم بدل به لکاتۀ دوران بعدی شده است. "گويی ديگر آنچه واقعيت دارد همين لکاته است، نه پروين و نه دختر اثيری. لکاته نيمه ای از واقعيت تاريخ ماست در جنگ نيمه ديگر واقعيتی به نام پيرمرد خنزر پنزری".&lt;br /&gt;آجودانی می گويد در روايت اول، راوی تصويری از چشم های دختر اثيری (نماد ايران پيش از اسلام) بر روی جلد قلمدان نقاشی می کند تا به يادگار نگه دارد و در روايت دوم با کارد چشم لکاته (نماد ايران پس از حمله اعراب) را کور می کند تا او را نابود کند.&lt;br /&gt;پس از کشتن لکاته است که راوی در می يابد استحالۀ فرهنگ و تمدن ايرانی نه تنها در جامعه ايرانی صورت گرفته بلکه خود وی را هم دگرگون و بدل به پيرمرد خنزر پنزری کرده است. همچنانکه بر اثر تسلط اعراب بر ايران، فرهنگ و تمدن ايرانی به فرهنگ و تمدن اسلامی بدل شده و انسان ايرانی به انسان ديگری تغيير شکل و ماهيت داده است.&lt;br /&gt;به اين ترتيب در تحول سمبليک نمادها، با تغيير روح و فکر و حس انسان ايرانی، به گفتۀ دکتر آجودانی استحالۀ يک تمدن و فرهنگ کهنسال به رسوم و آيين بيگانه، همان چيزی که مايه یأس هدايت بود، در زبان استعاری، شاعرانه، و ايهام آلود در بوف کور به نمايش گذاشته می شود.&lt;br /&gt;دکتر آجودانی می گويد راوی بوف کور در ايران اسلامی شده، ايرانی که از ۱۴۰۰ سال پيش تا کنون استمرار دارد، همچنان دلنگران گلدان راغه ای است که يادگار شهر قديم ری، يادگار عشق او، و يادگار عظمت و شکوه باستانی ايران است و در دستهای متجاوز پيرمرد خنزر پنزری از ديد او محو می شود.&lt;br /&gt;به نظر او وقتی اميدی نمی ماند، سودای بازگشت به گذشته، نوستالژی درد آلود راوی بار ديگر از درون داستان سر بر می کشد.&lt;br /&gt;"گويی راوی بوف کور همچون صادق هدايت در برزخ سنت و مدرنيسم، در سایۀ شوم یأسی ويرانگر اميدی به آينده، اميدی به احيای گذشتۀ با شکوه، و اميدی به بازيابی گلدان راغه ندارد. خاطرۀ مرگبار آن عشق پر شکوه گذشته چون وزن مرده ای هم بر سينۀ هدايت و هم بر سينۀ راوی بوف کور سنگينی می کند".&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116639624238365494?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116639624238365494/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116639624238365494' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116639624238365494'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116639624238365494'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/12/blog-post_17.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116551746957244870</id><published>2006-12-07T19:46:00.000+01:00</published><updated>2006-12-07T19:51:10.093+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;p class="style3"&gt;استاد غلامحسین امیرخانی در گفتگو با مهر :&lt;/p&gt; &lt;p class="style2"&gt;&lt;span class="style1"&gt;مؤلفه اصلی خط نستعلیق جاودانگی است نرمش،  درونگرایی و رازگونه بودن از جمله مهمترین مولفه‌هایی است که در خط نستعلیق به چشم  می‌خورد&lt;/span&gt;.  &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="EN"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="FA"&gt; &lt;p class="style2"&gt;غلامحسین امیرخانی، دبیر همایش خوشنویسی گردهمایی مکتب اصفهان،  در گفتگو با خبرنگار مهر درباره اصلی ترین محورهای فعالیت انجمن در سال 1385 گفت:  "انجمن هفته اول دی ماه مجمع سالانه ای در ارومیه برگزار می کند و فرصتی به دست می  آید که به واسطه آن فعالیت های موثرتری برای مدیریت انجمن انجام داد. انجمن  خوشنویسان ایران در 57 سال عمر خود سعی کرده ضمن آموزش هنر از حیث تشکیلات مدیریتی  نیز در سطح بالایی قرار داشته باشد." &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="EN"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="FA"&gt; &lt;p class="style2"&gt;رئیس انجمن خوشنویسان در ادامه درباره به روز شدن روش های  خوشنویسی و ورود آن به دانشگاه گفت: "در این باره فرهنگستان هنر در دو سال اخیر  توانسته با همکاری استادان صاحب نظر به تدوین هنرهای ملی در نگارستان هنر بپردازد.  نگارستان می تواند خوشنویسی و سایر رشته ها را به شکل آکادمیک در دانشگاهها بگنجاند  و آنها را مدیریت کند. گرچه خوشنویسی نتوانسته به شکل مدرن و امروزی در کنار سایر  هنرها درخشان ظاهر شود، اما اگر بتوان این هنر ملی را با دیگر هنرها در دانشگاه  ترکیب کرد، نتیجه ای مطلوبتر حاصل می شود." &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="EN"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="FA"&gt; &lt;p class="style2"&gt;استاد امیرخانی درباره اینکه کدامیک از انواع خط با استقبال  بیشتر جامعه رو به روست نیز تصریح کرد: "مسلما نستعلیق. زیرا این نوع خط با روحیات  جامعه بیشتر سازگاری دارد. نستعلیق تماما زیبایی و ظرافت و به نوعی تجسم شعر و  موسیقی است. نرمش، درونگرایی و رازگونه بودن از جمله مهمترین مولفه هایی است که در  این نوع خط به چشم می خورد. نستعلیق زبان حال و زبان تاریخ است و هرگز کهنه نمی شود  و از یادها نمی رود. در واقع خط فارسی این موفقیت را داشته که جلوه های جمیلی را در  شعر و ادبیات ثبت کند. می توان گفت نستعلیق در میان سایر خطوط این ویِژگی را دارد  که به قلب نفوذ کند و با روحیات آدم های اجتماع سازگاری یابد." &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="EN"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="style1" lang="FA"&gt; &lt;p class="style2"&gt;وی با اشاره به اینکه هنرهای سنتی به خصوص خوشنویسی هرگز از  اذهان مخاطب پاک نمی شود، یادآور شد: "خصوصیت زندگی امروز بشر این است که همه چیز  را به شکل خلاصه و چکیده در اختیار دارد. بنابراین خط هنوز این قابلیت را دارد که  در اشکال نمایشگاهی به شکل فشرده ولی منسجم نماینده زمانه خود باشد. مقوله خوشنویسی  نه تنها در بستر مدرنیزه رنگ نباخته بلکه درخشیده است. به طوری که این آثار نمونه  هایی فاخر از هنر معاصر ایران به شمار می آیند. دلیلش هم این است که روح زمانه در  این آثار دمیده شده است. طبعا خط به عنوان مجاور و مکمل همواره در خدمت جامعه بوده  و به عنوان نماینده ای نقش خود را به نحو متعالی ایفا می کند&lt;span lang="EN"&gt;&lt;span class="style1"&gt;."&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="EN"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;"&gt;&lt;p class="style2"&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span lang="EN"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116551746957244870?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116551746957244870/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116551746957244870' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116551746957244870'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116551746957244870'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116463630948247837</id><published>2006-11-27T15:02:00.000+01:00</published><updated>2006-11-27T15:05:11.413+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بابک بیات درگذشت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابک بیات آهنگساز بیش از صد فیلم سینمای ایران که از یک ماه گذشته در بخش آی‌سی‌یو بیمارستان ایرانمهر بستری بود، ساعت ٨ صبح روز یکشنبه پنجم آذرـ درگذشت. به گزارش خبرنگار هنری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این آهنگساز ۶۰ ساله‌ در سال‌های اخیر کمتر کار موسیقی انجام داد، اما از کارهای ماندگار او می‌توان به کشتی آنجلیکا، عروس، نقطه‌ ضعف، اتوبوس، ولایت عشق، پهلوانان نمی‌میرند، جهان پهلوان و افسانه‌ی سلطان و شبان و... اشاره کرد. خودش می‌گفت که بیش از ۱٨ سال به‌صورت سینه‌خیز در این حرفه حرکت کردم و موسیقی فیلم ساختم و باعشق و علاقه کارم را ادامه دادم و اگر صورت هزینه‌های و دستمزد من را در این مدت نگاه کنید، از اینکه یک آهنگساز با این همه زحمت چنین زندگی می‌کند و درآمد کمی در حد یک کارمند داشته است، خنده‌تان می‌گیرد. بیات از چندی قبل به دلیل عوارض ناشی از بیماری کبدی در بیمارستان بستری بود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;  بابک بیات به روایت بابک بیات&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; زنده یاد بابک بیات در شرح حال دوران زندگی‌اش گفته است: «در خرداد ماه سال ۱٣۲۵ در تهران کوچه روز به محله پل‌چوبی متولد شدم و پس از یک سال به خیابان هفده شهریور سه راه شکوفه خیابان کرمان نقل مکان کردیم، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین مکان به پایان بردم، از همان طفولیت با خواندن و موسیقی انس و الفت وعلاقه داشتم.» بیات در کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران می‌گوید، یادم هست هفده ساله بودم که یکی از دوستان هنرمندم میلاد کیایی مرا با نت موسیقی آشنا ساخت. و از این به بعد بود که راه خود را یافتم، البته مشوقم در کارهای هنری، بیشتر خانواده ایرج عطایی بودند، حدود بیست سالم بود که توسط یکی از دوستانم به خانم باغچه‌بان معرفی شدم ودر کلاس‌های شبانه هنرستان موسیقی نزد این هنرمند گرامی به فراگیری موسیقی علمی مشغول شدم و در دسته کر، اپرا و کر ملی وارد گردیدم و موسیقی واقعی را شناختم. در اینجا در چند اپرا شرکت کردم از جمله اپراهای: "کاوالریارو ستیکانا"، "دلاور سهند" کار احمد پژمان و "ایل ترو واتوره" و چند اپرای دیگر. بعد از این بود که به موسیقی فیلم علاقمند شدم و به آهنگسازی برای متن فیلم‌ها روی آوردم. در سن ۲۵ سالگی موسیقی فیلم "خورشید در مرداب" را ساخته‌م. سال بعد موسیقی متن فیلم "برهنه تا ظهر با سرعت" کار خسرو هریتاش را ساختم که برایم بسیار جدی بودند. این کارها و بعد سریال تلویزیونی "چنگک" ساخته جلال مقدم و چند فیلم سینمایی آن روز را ساختم، لازم به توضیح است که هنرمند شایسته محمد اوشال در یادگیری و پیشرفت من در کار ساختن موزیک متن فیلم‌ها بسیار موثر بودند که با محبت فراوان مثل یک برادر با ایشان بودم و در زندگی‌و کارهای هنری من بسیار موثر بوده‌اند. زنده‌یاد ‌بابک بیات همچنین گفته است، بعد از انقلاب بود که اولین کار هنریم را با نوار کاست "خروس زری پیرهن پری" نوشته احمد شاملو که انتشاراتی ابتکار آن را تکثیر کرد، سپس موسیقی متن ۶۱ فیلم را با فیلم "مرگ یزدگرد" از ساخته‌های بهرام بیضایی آغاز کردم و تا یک سال ونیم کار نکردم، پس از آن برای فیلم‌های، "نقطه ضعف" کار محمدرضا اعلامی، "ریشه در خون" از الوند، "آتش در زمستان" از هدایت، "اتوبوس" از یداله صمدی، سریال "سلطان و شبان"، "طلسم" کار داریوش فرهنگ، "شاید وقتی دیگر" از بهرام بیضایی . باید یادآور شوم که بعد از انقلاب بهترین کارم را در فیلمهای: "طلسم" و "شاید وقتی دیگر" و "نقطه ضعف" می‌دانم، دیگر موسیقی متن فیلم "کشتی آنجلیکا" ‌کار محمد بزرگ‌نیا، "عروسی خوبان" کار محسن مخملباف را نیز بسیار دوست دارم و در سالهای اخیر از فعالیتهای هنری‌ام باید از دو نوار کاست به نام‌های:‌"سکوت سرشار از ناگفته‌هاست" و "چیدن سپیده دم" با احمد شاملو نام ببرم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;  بابک بیات به روایت اهالی سینما و موسیقی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;صبح امروز با مخابره‌ی خبر درگذشت بابک بیات آغاز شد. اما شنیدن خبر درگذشت این آهنگساز ۶۰ ساله‌ی ایران، مجال بیان خاطرات را به سختی به دوستان اهل موسیقی و سینمای او می‌داد. بهرام بیضایی که از خبر درگذشت بابک بیات به شدت متاثر شده بود، به خبرنگار هنری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) می‌گوید: بیش از هر چیز متاسف هستم به خاطر دل‌آزردگی‌هایی که موجب مرگ این هنرمند شد و متاسف هستم به دلیل اینکه، هیچ یک از کارهای او بصورت قابل قبولی در دسترس مردم قرار نگرفت. بیضایی امیدوار است: آثار بیات به شکل قابل قبولی منتشر شود. این کارگردان در سه فیلم "مرگ یزگرد"، "شاید وقتی دیگر" و "مسافران" با این آهنگساز همکاری داشته است، از این همکاری‌های به خوبی یاد می‌کند:«بابک بیات بیش از هر چیز یک انسان عاطفی و احساسی بود و موسیقی او هم کاملا این ویژگی را داشت و در این فیلمها، تفهیم و تفاهم موسیقی برای ما از طریق رابطه‌ و زبان عاطفی انجام شد.» بهرام بیضایی همچنین در بخشی دیگر با بابک بیات همیشه تصور می‌کرد، فرصت زیادی برای انتشار کارهای خود دارد اما متاسف هستم که هرگز چنین فرصتی برای او پیدا نشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; میلاد کیایی نوازنده‌ی سنتور و از دوستان نزدیک بابک بیات به خبرنگار هنری ایسنا می‌گوید: بابک بیات، دنیا را در موسیقی و آدم‌ها را به صورت نتهای موسیقی می‌دید. او ادامه می‌دهد: در طی ۴۵ سال دوستی مشترک ما، بابک بیات همواره در اندیشه هنری خود بود. آنگونه که حتی هنگام دیدارهای دوستانه‌ ما، همیشه مسایل هنری را مطرح می کرد. به اعتقاد او، شاید یکی از دلایل مرگ بیات، پرکاری او بود: «او اصلا به جسم و مغزش، استراحت نمی‌داد و دائم در حال کار بود.» میلاد کیایی که در ۱۷ سالگی بیات را با نتهای موسیقی آشنا کرده است، می‌گوید: یکی از شاخص‌ترین هنرمندان کشورمان را از دست دادیم اما از آنجایی هنرمند هرگز نمی‌میرد، آثار بیات، اندیشه او و شاگردانی که پرورش داده در موسیقی ما باقی خواهد ماند. کیایی می‌گوید: بیات کار هنری را با خوانندگی آغاز کرد، اما پس از آن ذوق او در آهنگسازی، متبلور شد و با ورودش به سینما، آهنگهای بسیار زیبایی ساخت که همه ماندگار شدند. کارهای او فرامرزی بود به همین دلیل هر زمان که فرصتی دست می‌داد درباره‌ی موسیقی محلی و ملی ایران با هم صحبت می‌کردیم. کیایی از سنین نوجوانی در برنامه "جوانان رادیو تلویزیون" با زنده‌یاد بابک بیات همکاری داشت. محمدرضا اعلامی که در فیلم "نقطه ضعف" با بابک بیات همکاری کرده است، به ایسنا می‌گوید: بابک بیات آهنگسازی بود که همتا نداشت و گفتن این جملات الان دیگر فایده‌ای ندارد. مسعود کیمیایی، داریوش فرهنگ نیز با تاثر از درگذشت بابک بیات، نتوانستند سخنی بگویند.&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116463630948247837?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116463630948247837/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116463630948247837' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116463630948247837'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116463630948247837'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/11/blog-post_27.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116291182394678546</id><published>2006-11-07T16:00:00.000+01:00</published><updated>2006-11-07T16:04:35.616+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;و خدا خر را آفرید...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و خدا سگ را آفریدو به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی سگ را برآورد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و خدا میمون را آفریدو به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و سرانجام خداوند انسان را آفریدو به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.و از آن زمان تا کنون انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند.....و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد...و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116291182394678546?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116291182394678546/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116291182394678546' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116291182394678546'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116291182394678546'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/11/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116185829621890643</id><published>2006-10-26T12:23:00.000+02:00</published><updated>2006-10-26T12:27:42.416+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;گفت‌وگوی سامان ايرانی با برنده جايزه نوبل ادبيات آقای "پاموك"&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;چرا، مثل گذشته ها نمی نويسيد!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«يك ميليون ارمنی و ۳۰‌ هزار كرد در تركيه به قتل رسيده‌اند و هيچ‌كس جز من جرأت گفتن آن را ندارد.» اين جمله‌ای بود كه به نقل از اورهان پاموك در روزنامه سوئيسی «تاگس‌ آنزيگر» در يكی از روزهای فوريه 2005 به چاپ رسيد و در پی آن تهديدات عليه اين رمان‌نويس ترك آغاز شد. دولت تركيه چاپ كتاب‌های پاموك را ممنوع كرد و دادگستری اين كشور نيز به جرم اهانت به هويت ترك برای پاموك دادگاهی «كافكايي» تشكيل داد و او را به 6 ماه تا 3 سال زندان محكوم كرد. گرچه دولت تركيه نتوانست به اهدافش برسد و در 23 ژانويه 2006، دادگاه اورهان پاموك به دليل فشار نهادهای بين‌المللی منحل شد. به نظر می‌رسد اكنون با اهدای جايزه نوبل ادبيات به اورهان پاموك، او به نويسنده‌ای «به دام نيفتادني»‌ تبديل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- سال 1985 شما «آرتور ميلر» و «هارولد پنيتر» را در سفری كه انجمن قلم آمريكا ترتيب داده بود، همراهی می‌كرديد. آنها به تركيه آمده بودند تا وضعيت حقوق بشر را در اين كشور بررسی كنند. آن سفر چه دستاوردی برای شما داشت؟&lt;br /&gt;- كودتای نظامی سال 1980 در تركيه، باعث شده بود آزادی بيان در اين كشور از بين برود. در چنين شرايطی حقوقی بشر هم چيز مسخره‌ای بود. زندان‌ها در تركيه پر بودند و با اين حال خانواده‌های زندانی‌ها و نويسنده‌ها حرف خودشان را می‌زدند.&lt;br /&gt;و شما - نويسندگان و خانواده‌های زندانيان - با هم احساس همبستگی می‌كرديد يا احساس گناه؟ يا هر دو؟ فكر می‌كنم اين دو گانگی‌ای است كه در آثار شما وجود دارد.&lt;br /&gt;- از يك سو، وقتی می‌ديدم كه چگونه مردم جهان به ويژه آمريكايی‌ها و اروپايی‌ها در مورد نبود دموكراسی و آزادی بيان در تركيه قضاوت می‌كردند، در وجود خودم احساس شرم می‌كردم و از طرف ديگر وجود يك دوگانگی بين‌المللی را در ميان نويسندگان می‌ديدم. با اين حال من از مذهب هم به نفع آزادی بيان استفاده كردم.&lt;br /&gt;با اين وجود، شما اساساً يك نويسنده سياسی نيستند. شما دوست داريد دنياهای رنگارنگ و خيال‌گونه خاص خودتان را بسازيد. حتی تعدادی از رمان‌های شما براساس رنگ‌ها نام‌گذاری شده است: «اسم من قرمز است»، «كتاب سياه» و «قصر سفيد».&lt;br /&gt;- درست است. من در ابتدا تحت تأثير «ولاديمير نابوكوف» بودم. زيبايی در نوشتار من خيلی مهم بود و من صرفا برای زيبايی می‌نوشتم. زمانی كه تمامی نسل‌های نويسندگان در تركيه از الگوهای نوشتاری «اشتاين‌بك» يا «گوركي» وام می‌گرفتند و در نوشتن از آن‌ها استفاده می‌كردند كه استعداد نوشتن نويسندگان ترك را از بين می‌برد و به نظر می‌رسيد كه ديگر زمان آن گونه نوشتن گذشته است. من آثار «ناباكوف» را می‌خواندم و ناباكوف‌گونه تخيل می‌كردم و فهميدم كه اگر سياسی بنويسم، اشتباه كرده‌ام و نظام سياسی حاكم مرا نابود خواهد كرد. به همين دليل صرفاً به زيبايی‌ها پرداختم.&lt;br /&gt;- پس چرا به يكبار در سال 2004 رمان «برف» را نوشتيد؟ رمانی كه درباره اسلام و ملی‌گرايی است و در آن دختر جوانی در يكی از شهرهای كوچك شمال شرقی تركيه به دليل اينكه حجاب خود را برمی‌دارد، مورد غضب قرار می‌گيرد و در نهايت خودكشی می‌كند.&lt;br /&gt;- من تصميم گرفته بودم كه رمانی سياسی بنويسم، زيرا به طور ناگهانی اين احساس نياز در من به وجود آمده بود كه كشورم را به گونه‌ای ديگر روايت كنم. در حقيقت هر كدام از رمان‌های من به لحاظ ساختاری با ديگری متفاوت است. به همين خاطر هر وقت در خيابان‌های استانبول راه می‌روم، هميشه به كسانی برمی‌خورم كه می‌گويند: «اورهان پاموك! من خيلی كتاب‌هايتان را دوست دارم، اما شما ديگر مثل قبل نمی‌نويسيد!» برای من تمام لذت نوشتن در متفاوت نوشتن است.&lt;br /&gt;- امروز احساس مسئوليت خاصی نسبت به تركيه می‌كنيد؟&lt;br /&gt;- من در طول زندگی‌ام به هيچ ‌وجه دنبال به عهده گرفتن مسئوليت سياسی نبوده‌ام. اما گاهی محدوديت‌ها و عوامل ديگر باعث می‌شود كه به يك باره خودم را زير بار مسئوليت سياسی احساس كنم. دقيقا مثل اين می‌ماند كه شما در خيابان داريد قدم می‌زنيد و ناگهان چيزی از بالای ساختمانی جلوی شما به زمين بيفتد. اگر من زير بار احساس مسئوليت سياسی می‌روم به اين دليل است كه تركيه يك كشور سركوب شده است و من نيز به يك شخصيت بين‌المللی تبديل شده‌ام و من مجبودم كه در مقابل اين سرنوشت جديد تسليم شوم. اين موضوع اصلا خوشايند من نيست، زيرا من هميشه دوست دارم يك هنرمند آزاد بمانم. شيوه نوشتاری من ايجاب می‌كند كه من يك كودك آزاد باشم و اين «احساس مسئوليت» نوشتن من را محدود می‌كند. شخصيت جهانی بودن برای يك نويسنده اصلا خوب نيست. و اگر اين شخصيت، سياسی هم باشد، ديگر نمی‌تواند چيزی بنويسد يا بگويد. و اين، چه مصيبت‌بار است!&lt;br /&gt;- اما جهانی شدن چيزهای جالبی برای شما دارد. مثلا می‌توانيد آزادی بيان را آن گونه كه شايسته است تعريف كنيد. بعد از آن همه تلخ‌كامی‌هايی كه تركيه برای شما به وجود آورد، فكر نمی‌كنيد كه بايد برای آزادی بيان بجنگيد؟&lt;br /&gt;- نوشتن برای من كافی است. من از حاشيه‌هايش اجتناب می‌كنم و اصلا برای من جالب نيست. اگر جز نوشتن چيز ديگری روی دهد احساس می‌كنم كه به سرزمينی كه دوست ندارم تبعيد شده‌ام و انگار ناخواسته در چاله‌ای افتاده‌ام.&lt;br /&gt;- آرزو داريد كه روزی تركيه به اتحاديه اروپا ملحق شود؟&lt;br /&gt;- بله. من از صميم قلب می‌خواهم كه روزی تركيه جزو اتحاديه اروپا شود. من در اين‌باره چند مقاله نوشته‌ام و احساس می‌كنم كه تركيه و اروپا می‌توانند در كنار هم زندگی مشترك خوبی داشته باشند، زيرا كشش‌های متقابل در ميان اين دو وجود دارد.&lt;br /&gt;- نويسندگان مورد علاقه شما چه كسانی هستند؟&lt;br /&gt;- تولستوی، ناباكوف و توماس مان. اين سه، نويسندگان بزرگ من هستند. و بعد از اين‌ها مارسل پروست. در اين زمانه‌ای كه نويسندگان ترك ذهن خودشان را به تفسيرهای رئاليستی و اجتماعی مشغول كرده‌اند، برای من آثار مارسل پروست جذاب است. زيرا جملات بسيار طولانی‌اش كه گاهی مفهوم و گاهی مبهم است، آثارش را چند معنا و لذت‌بخش می‌كند.&lt;br /&gt;- پيش از رمان «قلعه برفي» رمان سياسی ديگری هم نوشته بوديد؟&lt;br /&gt;- بله. يك رمانی 25 سال پيش نوشته‌ام كه تاكنون چاپ نشده است؛ يك رمان سياسی به سبك داستايوفسكی. آن رمان، تحت تأثير نظريات چپ راديكال نوشته شد و به دليل اين‌كه در تركيه كودتا رخ داده بود، چاپ‌ آن ممنوع شد. در آن زمان بود كه من متوجه شدم كه بسياری از دوستان ماركسيست من به شدت متأثر از اسلام هستند.&lt;br /&gt;- در مقاله‌ای كه در دسامبر 2005 در «نيويوركر» منتشر كرديد –قبل از دادگاه‌تان- نوشته‌ايد كه ريشه‌های بيگانه در ملی‌گرايی ترك وجود دارد.&lt;br /&gt;- بله. عبارت «ترك‌ها و ديگر هيچ» كه گاهی به گوش می‌رسد، نشانگر جامعه‌ای پيشامدرن است. ما برای رسيدن به دموكراسی بايد ريشه‌های غيرترك هويت ترك را بشناسيم.&lt;br /&gt;- و اسلام يكی از اين ريشه‌هاست؟&lt;br /&gt;- البته نبايد تركيه را با اسلام سياسی مسموم كرد. اسلام لايه‌ها و رنگ‌های متنوع دارد كه بنيادگرايی اسلامی در آن گم است. مثلا در اسلام فرقه‌های گوناگون تصوف وجود دارد. اما بايد توجه كنيم كه در تركيه كسانی هستند كه مذهبی نيستند اما مخالف دموكراسی و غرب هستند. البته برای يك رمان‌نويس تمام اين اختلافات و رنگارنگی، گران‌بها و ارزش‌مند است.&lt;br /&gt;- در رمان‌هايتان، شخصيت‌هايی را می‌سازيد كه هميشه دچار ترديد هستند و گاهی مثل رمان «قلعه برفي» تركيه را به طرز شگفت‌انگيزی پيچيده و هزارلايه توصيف می‌كنيد. اما به نظر می‌رسد خوانندگان غربی آثارتان را خيلی ساده می‌انگارند و فقط می‌خواهند به اهداف سياسی‌شان برسند.&lt;br /&gt;- كسانی كه من را می‌شناسند و می‌دانند كه من طرفدار پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا هستم، وقتی رمان‌های من را می‌خوانند مرا سرزنش می‌كنند كه اين رمان‌ها مخالف نظرات سياسی من است. اما برای من اصلا مهم نيست كه رمان‌هايم بيان‌گر نظرات سياسی شخصی من هستند يا نه. چيزی كه برای من –مثل توماس مان- مهم است‌، اين است &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116185829621890643?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116185829621890643/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116185829621890643' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116185829621890643'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116185829621890643'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/10/blog-post_26.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116178654935527846</id><published>2006-10-25T16:27:00.000+02:00</published><updated>2006-10-25T16:29:09.760+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993300;"&gt;خدای خویش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خدای را اگر در بند کشند مرا باکی نيست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گريزی نيست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هيهات اگر خويشتن خويش را به بند کشم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116178654935527846?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116178654935527846/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116178654935527846' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116178654935527846'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116178654935527846'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/10/blog-post_25.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116069086245519128</id><published>2006-10-13T00:06:00.000+02:00</published><updated>2006-10-13T00:09:01.076+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;اورهان پاموک، نویسنده نامدار ترکیه برنده جایزه نوبل ادبیات شد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اورهان پاموک، نویسنده ترک، جایزه نوبل ادبیات امسال را دریافت می‌کند. پاموک در داستانها و رمانهای خود پلی میان زندگی مدرن و سنت صوفیانه شرق برقرار کرده است. آثار او در این میان به ۳۵ زبان دنیا ترجمه و در ۱۰۰ کشور جهان منتشر شده‌اند. معروفترین آثار او عبارتند از ”قلعه سفید“، ”نام من قرمزی است“ و ”برف“. سال پیش هم جایزه صلح ناشران کتاب در آلمان به اورهان پاموک اعطا شد. با این جایزه از تعهد و فعالیت سیاسی او نیز تقدیر کردند. پاموک در نوشته‌های خود به ناسیونالیسم ترک انتقاد می‌کند. او نوشته است که در ترکیه ”یک میلیون ارمنی و ۳۰ هزار کرد به قتل رسیده‌اند.“ بدین خاطر پاموک را به اتهام ”اهانت به ترکیت“ به دادگاه احضار کردند.پاموک یکی از مشهورترین نویسندگان ترکیه است. کسی که در ترکیه کتابخانه‌ای در خانه داشته باشد، حتما کتاب یا کتابهایی هم از پاموک در قفسه کتابش یافت می‌شود. پاموک در رمانهایش پیوندی برقرار می‌کند میان سنت شرق، و فرهنگ اروپایی که عصر روشنگری را پشت سر نهاده است.کتاب ”قلعه سفید“ چنین رمانی است. آغاز آن به نظر بس ماجراجویانه می‌آید:”با کشتی‌های ترکی روانه سفری از ونیز به ناپل شدیم. سه نفر بودیم. قایقهای پارویی‌ای که از درون مه بیرون می‌آمدند تمامی نداشتند.“مردی که در اینجا داستان را شرح می‌دهد جوانی است اهل ونیز. او را می‌ربایند و به عنوان برده به استانبول می‌برند و به مردی اهل عثمانی می‌فروشند. اما جوان ونیزی که از تحصیل و تربیت برخوردار است، می‌تواند خود را در استانبول بالا بکشد. به عنوان طبیب بیماران را مداوا می‌کند و با ارباب خود تبادل فکری دارد. در پایان نمی‌توان به روشنی تشخیص داد که چه کس برده است و چه کس برده‌دار.به همان اندازه که اورهان پاموک بخاطر کتابهایش دوست داشته می‌شود، به همان اندازه هم از سوی محافل ملی‌گرا نکوهش می‌گردد. چون اورهان پاموک از انتقاد کردن نمی‌هراسد، دخالت می‌کند، بدیهیات دنیای ترکها را متزلزل می‌سازد، از تابوها سخن می‌گوید: ”در این کشور در گذشته شمار بسیار زیادی غیرمسلمان وجود داشت. امروزه اما این غیرمسلمانها دیگر در این کشور نیستند. نباید در این باره صحبت کنیم؟ قدیمها در این کشور صدهزار ارمنی زندگی می‌کردند. ما باید بگذاریم در ترکیه فرهنگی شکوفا شود تا بتوانیم در باره این موضوع آزادانه حرف بزنیم.“اورهان پاموک بخاطر چنین سخنانی بارها در آستانه زندانی شدن بوده است.اورهان پاموک در درجه نخست نویسنده‌ای است که حرف دل ترکها را می‌زند، که شرح می‌دهد که در ترکیه چه می‌گذرد و در قرون پیش چه گذشته است. در ترکیه، در نقطه تماس میان اروپا و آسیا، محل برخورد شرق و غرب.پاموک می‌گوید: ”۲۰۰ سال اخیر در کشور ما تاریخ مدرنیزاسیونی اجباری و با قدرت دولت از بالا اعمال شده است و نیز تاریخ مقاومتی است که قشر محافظه‌کار جامعه در برابر این مدرنیزاسیون از خود نشان داده است. ما ترکها چنان در این تاریخ متاثرکننده تعمق کرده‌ایم که یک نوع رمان خاص بوجود آمده که بی‌مانند است، یعنی رمان شرقی–غربی. رمان من ”قلعه سفید“ هم از این دسته است. چیزی که جهان امروز آن را برخورد میان شرق و غرب می‌نامد، جهان ترک ۲۰۰ سال است که با آن آشناست، چون ترکیه درست در فاصله میان شرق و غرب واقع است.“اینک اورهان پاموک جایزه نوبل ادبیات را دریافت می‌کند، سال پیش هم جایزه صلح ناشران کتاب در آلمان از آن او شد، و با این همه آرزوی اصلی او چنان که خود گفته این است که: ”با وجود زبان تند و تیزم، دوست دارم اولین نویسنده ترک باشم که بخاطر زبان تندش به زندان نمی‌رود.“چهار اثر از اورهان پاموک به فارسی منتشر شده‌اند: ”قلعه سفید“، ”نام من قرمز“، ”زندگی نو“ و ”برف“ که ترجمه ارسلان فصیحی هستند. انتشارات ققنوس این کتابها را منتشر کرده است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116069086245519128?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116069086245519128/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116069086245519128' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116069086245519128'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116069086245519128'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/10/blog-post_13.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-116029948765227088</id><published>2006-10-08T11:22:00.000+02:00</published><updated>2006-10-08T22:53:03.433+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;دانشگاه‌های برتر جهان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايرنا: در رتبه بندی امسال "‪ ، "Times Higher Education Supplementدانشگاههای آمريكايی و انگليسی حدود نيمی از ۱۰۰دانشگاه برتر جهان را به خود اختصاص داده‌اند.&lt;br /&gt;در اين ارزيابی از ۳هزار و ۷۰۳ استاد دانشگاه در سراسر جهان خواسته شده است ۳۰دانشگاه برتر برای تحقيق در حوزه تخصصی خود را نام ببرند. پاسخهای ۷۳۶ كارفرما دانش آموخته در جهان و نيز نسبت استادان به دانشجويان و قدرت دانشگاه در جذب دانشجويان خارجی و استادان معتبر جهانی نيز در اين ارزيابی لحاظ شده است.&lt;br /&gt;نشريه بين‌المللی تايمز ويژه آموزش عالی در لندن چاپ می‌شود. ۱۳دانشگاه اول در رتبه بندی اين نشريه متعلق به اين دو كشور است و در بين ۱۰۰دانشگاه برتر جهان ۳۳دانشگاه در آمريكا واقع شده است.&lt;br /&gt;انگليس با ۱۵دانشگاه در رتبه دوم و استراليا و هلند با هفت دانشگاه در رتبه بعدی قرار دارند. سوييس ، فرانسه با پنج دانشگاه، هنگ كنگ، ژاپن، كانادا، و آلمان هر كدام با سه دانشگاه در رديفهای بعدی قرار دارند.&lt;br /&gt;چين و هند كه پرجمعيت‌ترين كشورهای جهان هستند در كنار سنگاپور، نيوزيلند و بلژيك دو دانشگاه در فهرست ۱۰۰دانشگاه برتر دارند.&lt;br /&gt;دانمارك، كره جنوبی، مكزيك، ايرلند، اتريش، و روسيه هر كدام يك دانشگاه در اين فهرست دارند.&lt;br /&gt;دانشگاه هاروارد در ماساچوست بهترين دانشگاه شناخته شده و دانشگاههای كمبريج و آكسفورد در مقام دوم و سوم قرار دارند. موسسه ام‌آی‌تی و دانشگاه ييل رتبه چهارم و دانشگاه استنفورد و موسسه فناوری كاليفرنيا رده‌های ششم و هفتم اين جدول را به خود اختصاص داده‌اند.&lt;br /&gt;دانشگاه كاليفرنيا در بركلی ، امپريال كالج لندن، دانشگاه پرينستون در رديفهای هشتم، نهم و دهم هستند.&lt;br /&gt;دانشگاه پكن كه در رديف پانزدهم اين جدول قرار دارد علاوه بر آنكه برترين دانشگاه غيرآمريكايی و غيرانگليسی است، بهترين دانشگاه آسيا نيز شناخته شده است.&lt;br /&gt;دانشگاه ملی استراليا رتبه شانزدهم است و بهترين دانشگاه اروپا "اكول نورمال سوپرير" فرانسه است كه در رديف هجدم قرار گرفته است.&lt;br /&gt;در فهرست ۲۰۰دانشگاه برتر نام كشورهای مالزی، اسپانيا، نروژ، ايتاليا، تايوان، سوئد، فنلاند، تايلند، و اسراييل نيز مشاهده می‌شود.&lt;br /&gt;در اين فهرست نام هيچ يك از كشورهای آفريقايی مشاهده نمی‌شود و مالزی تنها كشور مسلمان اين فهرست است كه دو دانشگاه آن در رديف‌های ۱۸۵و ۱۹۲ قرار گرفته‌اند. در فهرست ۲۰۰دانشگاه برتر، ۵۵ دانشگاه متعلق به آمريكا و ۲۸ دانشگاه متعلق به انگليس است. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-116029948765227088?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/116029948765227088/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=116029948765227088' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116029948765227088'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/116029948765227088'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/10/times-higher-education-supplement.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115997059735654240</id><published>2006-10-04T15:59:00.000+02:00</published><updated>2006-10-04T16:03:19.386+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;عمران صلاحی شاعر و طنزنويس، درگذشت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;آقای صلاحی، به دليل حمله قلبی به بيمارستان منتقل شده بود.&lt;br /&gt;صلاحی در دهم اسفند ۱۳۲۵ در اميريه تهران متولد شد و ساعتی پس از نيمه شب دوازدهم مهرماه به علت ايست قلبی در بيمارستان توس تهران درگذشت.&lt;br /&gt;او سرودن شعر را از پانزده سالگی آغاز کرد و در ۱۳۴۷ احمد شاملو در مجله خوشه نخستين شعر نيمايی او را چاپ کرد.&lt;br /&gt;صلاحی اشعار جدی و طنزآميز خود را در قالبهای کلاسيک، نيمايی، آزاد و سپيد می سرود.&lt;br /&gt;بعضی از اشعار اجتماعی و عاشقانه او در بين نسل پيش و پس از انقلاب طرفدارانی داشت. اشعاری مانند "بچه جواديه"، "آی نسيم سحری يه دل پاره دارم چن می خری؟".&lt;br /&gt;او از جمله شاعرانی بود که در شبهای شعر کانون نويسندگان ايران که بعدها به ده شب معروف شد، شعر خواند و اشعار ساده و دلنشينش با استقبال روبرو شد.&lt;br /&gt;عمران صلاحی در سالهای پس از انقلاب بر فعاليت خود افزود و در تنها شب شعر و داستان کانون نويسندگان ايران در تابستان ۱۳۶۵ شعر خواند.&lt;br /&gt;در ۱۳۶۷ مجله دنيای سخن صفحه "حالا حکايت ماست" را به طنزهای عمران اختصاص داد که انتشار آن تا واپسين شماره دنيای سخن ادامه يافت.&lt;br /&gt;از اوايل دهه هشتاد تا توقيف مجله کارنامه، عمران صلاحی صفحه طنزی در آن مجله داشت.&lt;br /&gt;عمران صلاحی در ۱۳۵۲ به دعوت نادرنادرپور به گروه "ادب امروز" راديو پيوست و پس از آن در راديو استخدام شد.&lt;br /&gt;چند سال پيش صلاحی در پاسخ به اين پرسش که چگونه روحيه شاعرانه و روحيه طنز را با هم تلفيق می کند، به خبرنگار روزنامه آسيا گفته بود: "گاهی اوقات فکر می‌کنم دو آدم متفاوت هستم. گاهی اوقات هم اين دو دوش ‌به ‌دوش هم هستند. اما فکر می‌کنم شعر را برای دل خودم می‌گويم و طنز را برای دل مردم. از طرفی طنز را بايد با اراده نوشت ولی شعر بايد خودش بيايد".&lt;br /&gt;عمران به زبان فارسی و ترکی شعر می سرود و اشعار ترکی او در جمهوری آذربايجان طرفدارانی دارد. اشعار ترکی او عاری از طنز و گاه بسيار تلخ ، اما دلنشين است.&lt;br /&gt;از او کتاب های "قطاری در مه"، "هفدهم"، "گريه در آب"، "ايستگاه بين راه"، "هزار و يک آيينه"، "روياهای مرد نيلوفری"، "شايد باور نکنيد" ( در سوئد )، "يک لب و هزار خنده"، "حالا حکايت ماست"، "آی نسيم سحری"، "ناگاه يک نگاه"، "ملانصيرالدين"، "از گلستان من ببر ورقی"، "باران پنهان"، "رمان موسيقی گل سرخ" و چندين کتاب ديگر به زبان فارسی و کتاب های "هزار و يک آينه" و "آينا کيمين" به ترکی منتشر شده است.&lt;br /&gt;مراسم تشييع پيکر عمران صلاحی ساعت 9 صبح پنجشنبه سيزدهم مهرماه از مقابل خانه هنرمندان انجام خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نام کوچک&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;درخت را به نام برگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهار را به نام گل&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ستاره را به نام نور&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کوه را به نام سنگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دل شکفته مرا به نام عشق&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق را به نام درد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مرا به نام کوچکم صدا بزن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115997059735654240?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115997059735654240/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115997059735654240' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115997059735654240'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115997059735654240'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/10/blog-post_04.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115975305645659415</id><published>2006-10-02T03:35:00.000+02:00</published><updated>2006-10-02T03:37:36.780+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;گارسيا لوركا – شاعر اعدامى از اندلس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;آرام بختيارى&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;او در مصاحبه‌اى گفته بود:“من هيچگاه سياسى نبودم، بلكه انسانى انقلابى، چون هيچ شاعر واقعى غير انقلابى يافت نميشود. در شرايط سخت و ناگوار، شاعر بايد با مردم خنده و گريه كند. در صورت نياز او بايد گلدان خوشبوى خود را به زمين بگذارد و براى نجات بيچارگان وارد باتلاق گنديده جامعه شود“! گارسيا لوركا،شاعر و نمايشنامه‌نويس اسپانيايى،سى و هشت ساله بود كه از طريق فالانژيست‌هاى راستگراى طرفدار ژنرال فرانكو، در آغاز جنگ داخلى اسپانيا ربوده شد و يكروز بعد به قتل رسيد. روزنامه‌هاى فاشيستى آن‌زمان،دليل اعدام او را غير از فعاليت انقلابى واجتماعى، مسئله شخصى او يعنى همجنس‌گرايى‌اش اعلام كردند. لوركا بين سال‌هاى ١٨۹٨ تا ١۹٣۶ ميلادى زندگى نمود. پدرش از زمينداران كلان و مرفه ايالت اندلس در جنوب اسپانيا و مادرش معلم مدرسه بود. به‌قول يارانش، در اندلس هنوز كه هنوز است، آوازخوانان در غم مرگ جانگداز لوركا گريه ميكند. از خصوصيات اين استان تاريخى؛ زيبايى طبيعت و ادبيات فولكلوريك كولى‌هاى آن هستند كه لوركا را از دوران كودكى تحت تأثير قرار دادند. امروزه دشت‌هاى وسيع حاصل‌خيز و برف‌هاى قله سيرانوادا در آنجا، از عوامل جذب جهانگردان باسليقه! هستند. لوركا ميگفت كه از روى بالكن خانه پدرى ميتوانست در دوران كودكى، برف‌هاى قله سيرانوادا را به تماشا بنشيند. او همچنين مينويسد كه به علت طبيعت سرسبز و معطر و پرگل دشت‌ها، اغلب صبح‌ها با سردردى شاعرانه! از خواب بيدار ميشد.اندلس، نقطه تلاقى سه فرهنگ: اروپايى، آفريقايى و آسيايى؛ همجوار درياى مديترانه است. گوته گفته بود كه در اندلس فرهنگ غرب و شرق را نميتوان از هم تشخيص داد. اندلس نه تنها زير تأثير فرهنگ مسيحى و اروپايى بلكه تحت نفوذ فرهنگ شرقى و اسلامى نيز بود. قوم مور الجزايرى در سده‌هاى ميانه، فنيقى‌ها و كارتاژها در دوران باستان قرن‌ها مقيم اندلس بودند. شهرهاى گرانادا و قرطبه و قلعه الحمرا از ديدنی‌هاى زمان حال اندلس هستند. شايد به دليل حضور محسوس فرهنگ شرقى، لوركا هم مانند گوته يكى از دوستداران شعر حافظ شد. شعر لوركا تركيبى است از درام و صنعت شعرى، مدرن و سنتى، اروپايى و شرقى، خشن و لطيف، مهاجم و دوستانه.لوركا خود ميگفت كه تنها موضوع شعرش، درد است؛ دردى كه بر اثر جراحات ناشى از احساسات عدالت‌خواهانه انسانى، موجب شد، اگر چه معمولن موضوع شعر مدرن، تنهايى فرد بود. او در مصاحبه‌اى گفته بود:“من هيچگاه سياسى نبودم، بلكه انسانى انقلابى، چون هيچ شاعر واقعى غير انقلابى يافت نميشود. در شرايط سخت و ناگوار، شاعر بايد با مردم خنده و گريه كند. در صورت نياز او بايد گلدان خوشبوى خود را به زمين بگذارد و براى نجات بيچارگان وارد باتلاق گنديده جامعه شود“!. عشق لوركا به ادبيات كولى‌ها و فرهنگ فولكلوريك اسپانيا باعث شد كه عده‌اى او را شاعر كولى‌ها بنامند. پاپلو نرودا ميگويد كه در شعر لوركا عشق و مرگ، دست در دست به رقصى وحشيانه مى‌پردازند؛ گاهى لخت و عريان و گاهى ماسك به چهره و پوشيده، شعرش نه تنها حامل الهام بلكه شامل خرد نيز هست. لوركا از طريق مادرش در نوجوانى با شعر مدرن فرانسه از جمله آثار: بودلر، مالرمه، و والرى آشنا گرديد. او با نقاشان و هنرمندان نوگراى آن‌زمان اسپانيا يعنى پيكاسو و دالى نيز رفت و آمد داشت. شايد به اين علت عده‌اى آثار او را تصويرى حقيقى از واقعيت‌هاى اجتماعى ميدانند.لوركا ميگفت كه تئاتر نيز شعرى است كه انسانى شده، تئاتر محلى است براى به خنده انداختن يا گريه آوردن تماشاچى. او با كمك تاتر،آينه‌اى در مقابل جامعه و نظام آن‌دوره اسپانيا قرار داد تا آن‌ها خود را در آن دوباره بيابند. او از تئاتر به‌عنوان مدرسه‌اى براى آموزش مردم و تربيت انسان‌ها استفاده نمود و تئاتر را تبديل به تريبونى براى پيشرفت و آگاهى اجتماعى كرد. لوركا ميگفت كه خلقى كه به تئاتر خود كمك نكند و يا از آن حمايت ننمايد، اگر نمرده باشد، حتمن در حال نقاهت است. منتقدين، آثار او را تحت تأثير استتيك و زيبايى‌شناسى كارهاى ويكتور هوگو ميدانند، عده‌اى هم نمايشنامه‌هاى او را جامعه‌شناسانه و يا فولكلوريك به‌حساب مى‌آورند.يكى از نمايشنامه‌هاى گارسيا لوركا، جشن عروسى خونين، نام دارد؛ عنوانى كه پيشگويى غيب‌گويانه از ربودن و اعدام شاعران و نويسندگان مخالف در كشورهاى شبه‌فاشيستى ديگر شد. او در كشورى زيست كه فرهنگش آن‌زمان، فرهنگ مرگ نام گرفت. او درجامعه‌اى قربانى شد كه نمايشگاه نقاشى پيكاسو را بنيادگرايان مذهبى به هم ميزدند. حتا افشاى قتل ناجوانمردانه او نيز به دليل سرشناس بودنش، سبب كشف قتل هزاران مبارز گمنام ديگر درآن سال‌ها شد. مونتاژ شعرى از او پيرامون گروه‌هاى فشار نيمه‌دولتى و فالانژ و نيروهاى امنيتى زمانش به‌صورت زير است: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مغزهاى سربى&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;روح‌هاى لاكى&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اسب‌هاى سياه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و نعل هاى تيره&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.به اين سب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بخود اشكى نمى‌ريزند! &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115975305645659415?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115975305645659415/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115975305645659415' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115975305645659415'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115975305645659415'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/10/blog-post_02.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115937680966191591</id><published>2006-09-27T19:03:00.000+02:00</published><updated>2006-09-27T19:57:33.766+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;عشق از نگاه مردم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه:والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد تقی ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي!(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد ننه بزرگم:نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟!(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟(جمله عاشانه : بوووق... آبجي، صحبت زیاد شد... )&lt;br /&gt;عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115937680966191591?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115937680966191591/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115937680966191591' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115937680966191591'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115937680966191591'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/09/blog-post_27.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115914182112606498</id><published>2006-09-25T01:25:00.000+02:00</published><updated>2006-09-25T01:50:21.526+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;آواز تبعیدی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;منصور کوشان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌خواهم برای فردا خاطره‌ای داشته باشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چیزی مثل مهربانی‌های مادربزرگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;درست کردن یک بادبادک با کاغذ مشق‌های خط خورده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فرار از مدرسه برای تماشای معرکه‌گیر محله&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ترسیدن از سایه‌ی پدربزرگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جایزه گرفتن برای هر نمره‌ی خوب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و صبح بی‌هیچ کابوسی بیدار شدن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌خواهم به‌تماشای فواره‌ی سنگی‌ی حوض کاشی بایستم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سکه‌ام را به کولی‌ی سر راه بدهم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدانم که بختم سیاه نیست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به‌زندان نمی‌روم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شکنجه نمی‌شوم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و تبعید آخرین منزل‌گاهم نخواهد بود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌خواهم با تمام پس‌اندازم هدیه‌ای برای دوست داشتن بخرم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تمام بانک‌ها گل‌فروشی شوند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بلیط سینما را از جیب برادرم بدزدم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کارت پستال دختر و پسری در یک غروب غم‌انگیز&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تنها منظره‌ی اتاقم باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خواهرم انشای "علم بهتر ست یا ثروت" را&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از روی دفتر خاطرات رونویسی کند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و من برای بیرون رفتن ناگزیر به‌تماشای در آینه نباشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌خواهم آخرین ساعت‌های بیرون از خانه را با دوستانم بچرخم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مستی‌ی در می‌خانه‌ام از کوچه‌باغ‌های بی‌انتها بگذرد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آزاد از "تو باید"‌ها سر بر شانه‌ی همراهم گریه کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کسی با صدای بلند شعر شاعر وطنم را بخواند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و همسایه‌ها از کنارم بدون لبخند تظاهر بگذرند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌خواهم جغرافیا بی‌مرز باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تاریخ همان‌گونه نوشته ‌شود که معلم فلسفه می‌گفت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;"انسان برای طبیعت بود نه طبیعت برای انسان"&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پوست و نژاد از ارزش حقوق نمی‌کاست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و من می‌توانستم بی‌‌شایبه‌ دوست همه باشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌خواهم باز هم خاطره داشته باشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقط یک زمین باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و خاک همه‌جا بوی اقاقیا و یاس بنفش خانه‌‌ را بدهد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقط یک آسمان باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و ستاره‌ی همه‌جا نقش و نگار کودکی‌‌ شود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقط یک خورشید باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و آفتاب همه‌جا با نشانه‌ای از آمدن پدر بگذرد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقط یک ماه باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و مهتاب همه‌جا با آواز لالایی‌ی مادر بچرخد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقط یک خدا باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و عدالت همه‌جا قانون عرضه و تقاضای قاضی را بشکند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌خواهم برای فردا خاطره داشته باشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چیزی مثل همه‌ مانند هم بودن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دست در دست هم داشتن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اما این‌جا هیچ‌کس با هیچ‌کس نیست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هیج‌کس تو نیست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و هیچ خاطره‌ای در تبعید رویا نمی‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115914182112606498?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115914182112606498/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115914182112606498' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115914182112606498'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115914182112606498'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/09/blog-post_25.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115894276962803594</id><published>2006-09-22T18:32:00.000+02:00</published><updated>2006-09-22T18:32:50.493+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;من خداي خويشتنم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;من خداي خويشتنم&lt;br /&gt;بي رسول و بي امام&lt;br /&gt;بي کتاب ...&lt;br /&gt;منم ابليس&lt;br /&gt;خدا منم&lt;br /&gt;نگاهم کنيد خوب&lt;br /&gt;در درونم کسي جز من نيست .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;داریوش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115894276962803594?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115894276962803594/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115894276962803594' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115894276962803594'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115894276962803594'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/09/blog-post_22.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115338758301711497</id><published>2006-07-20T11:15:00.000+02:00</published><updated>2006-07-20T11:31:31.290+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;هشتاد سالگی سيمين بهبهانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;"سيمين بهبهانی"، شاعر معاصر در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا ، به مناسبت سالروز تولدش گفت: من در ٢٨ تيرماه سال ١٣٠٦ در محله همت آباد تهران در خانواده‌ای فرهنگی متولد شدم ؛ پدرم، "عباس خليلی"، روزنامه‌نگار و نويسنده و مادرم، "فخری ارغون" بود كه او نيز دستی بر آتش داشت ؛ من نيز چون در چنين خانواده‌ای متولد شدم ، بسيار عجيب بود اگر شاعر نمی‌شدم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وی در ادامه تصريح كرد:‏ از همان كودكی به شعر و ادبيات علاقمند بودم ، اما اولين شعرم را در ١٢ سالگی سرودم و زمانی كه ١٤ ساله بودم اين شعر ، در روزنامه "نوبهار" كه زير نظر "ملك الشعراء بهار" بود ، منتشر شد كه انتشار آن خود مهر تاييدی بر شعر من بود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شاعر مجموعه "خطی از سرعت و آتش" در ادامه ياد آور شد:‏ تحصيلاتم را تا دوره دبيرستان ادامه دادم و مدتی نگذشت كه سر از مدرسه مامايی درآوردم ؛ اما از آنجا بنا به دلائلی اخراج شدم و تحصيلاتم را پس از ازدواج در دانشكده حقوق ادامه دادم و سال ١٣٤١ در رشته حقوق قضايی مدرك گرفتم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وی افزود: دو بار ازدواج كردم كه حاصل آن ٣ فرزند؛ دو پسر و يك دختر است كه هر يك در رشته تحصيلی و كاری خود موفق هستند .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهبهانی با اشاره به انتشار اولين مجموعه شعرش به نام "سه تار شكسته" در سال ١٣٣٠ ، گفت: اين مجموعه آميزه‌ای از شعر و نثر بود، پس از آن، سال ١٣٣٤ "جای پا" را كه بيشتر دو بيتی پيوسته نيمايی بود ، منتشر كردم ؛ سومين مجموعه شعرم نيز " چلچراغ" نام داشت كه آميزه‌ای از غزل و دو بيتی بود و سال ١٣٣٦ منتشر شد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهبهانی در ادامه افزود: پس از آن ، سال ١٣٤١ مجموعه "پس از آن مرمر"، "رستاخير" را سال ١٣٥٢ ،"خطی در سرعت و آتش " را سال ، ١٣٦٠ ،"دشت ارژن" را سال ١٣٦٢ ،"جای پای تا آزادی" را سال ١٣٦٨، گزيده شعر را سال ١٣٦٨ ،"يك دريچه آزادی" را سال ١٣٧٤ ، "يكی مثلا اين بود" را سال ١٣٧٩ و مجموعه آثار را سال ١٣٨٢ منتشر كردم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهبهانی با اشاره به آثار منثور خود گفت‌: در قالب نثر نيز آثاری چون " آن مرد ،مرد همراهم" را سال ١٣٧٠،" با قلب خود چه خريده ام" را سال ١٣٧٥ ،" كليد و خنجر " را سال ١٣٧٨ و " ياد بعضی نفرات " را سال ١٣٧٨ منتشر كردم و در حال حاضر نيز آثاری در درست انتشار دارم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهبهانی افزود: از سال ١٣٣٠ ، رسما به عنوان شاعر از من نام برده می‌شد و در ابتدا دوره شاعريم تحت تاثير شاعرانی چون "نيما" و "پروين اعتصامي" بودم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وی يادآور شد: من در وزن و درونمايه و شگردهای ساختاری غزل ، تغيير ايجاد كردم و قالبی در غزل به وجود آوردم كه پذيرای همه مسائل اعم از عشق ، داستان و مطالب اجتماعی، فولكلور ، گفت و گو و منولوگ است ؛ همچنين من در ٧٦ وزن شعر سرودم كه بعضی از اين اوزان از ياد رفته بودند و بعضی از اين اوزان را هم خود كشف كردم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شاعر مجموعه "سه تار شكسته" با اشاره به اين نكته كه شعر من متاثر از مسائل اجتماعی و دنيای اطرافم است ، خاطرنشان كرد:اگر شاعری بخواهد مسائل اجتماعی ، فرهنگی و سياسی را به زور وارد شعرش كند ، اثری ساختگی بيش نخواهد بود و درحد شعار خواهد ماند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وی در ادامه نسبت به وقايع اخير جهان گفت: آرزو می كنم هر چه زودتر ميان اسرائيل و لبنان صلح برقرار شود و در جهان شاهد هيچ جنگی نباشيم. اگر همه حسن نيت داشته باشند و حق همديگر و مذاهب را محترم بشمارند ،هيچ جنگی در جهان به وجود نمی‌‏آيد. وظيفه روشنفكر ايرانی، صلح‌‏خواهی و تبليغ آن در جهان است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهبهانی كه به تازگی برای سومين‌‏بار به آكادمی نوبل به عنوان كانديدای ادبيات در سال ٢٠٠٥ معرفی شده است در اين خصوص گفت‌‏: در اينجا لازم می دانم كه برای شما يك داستان تعريف كنم؛ وقتی كه جوان بودم و می خواستم به دانشگاه راه پيدا كنم در كنكور هر دانشكده‌‏ای قبول می‌شدم، ولی پی‌ آن را نمی‌گرفتم، در اين هنگام همسرم به من گفت‌‏: تو ليسانسيه نخواهی شد، بلكه تو دكترای كنكور دادن را خواهی گرفت. حالا هم منتظرم دكترای نوبل بگيرم!:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a title="" href="http://farhang.iran-emrooz.net/index.php?/farhang/more/8858/"&gt;گفتگوی شهر عاصمی با سيمين بهبهانی&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115338758301711497?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115338758301711497/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115338758301711497' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115338758301711497'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115338758301711497'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/07/blog-post_20.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115321439972564721</id><published>2006-07-18T11:17:00.000+02:00</published><updated>2006-07-18T11:20:00.213+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;نامه‌ای از عمه صغرا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;عبدالقادر بلوچ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; نور چشم عزيزم نامه‌ات رسيد. قبلأ که رژيم نامه‌ها را کنترل می‌کرد از ترس ضد انقلاب بيرون بود. حالا که برای برقراری رابطه با جمهوری اسلامی بين شما خارجه نشينها رقابت افتاده اين ما هستيم که از شما می‌ترسيم نه آخوندها. از شجريان پرسيده‌ای، به نظر می‌رسد رژيم قصد دارد برای رونق بازار «مختاباد»‌ها او را حين مسافرت به جايی در فرودگاهی «مفقودالصدا» بکند. آن يک تيکه مثلث برمودايی که در فرودگاه مهرآباد جا مانده بود کمک زيادی به حفظ و ادامه نهضت «مفقودشدن» خواهد کرد. ننه جان تو چرا چشم ديدن دکتر يزدی را نداری؟ خودش طفلک اينجا چسبيده به «نهضت آزادی» دخترش رفته آمريکا تا از خود «آزادی» بهره‌مند شود. کجای اين کار جرم است؟ پسر مشهدی رجب هم آمده کانادا. کسی می‌تواند يقه «مشهدی» را بگيرد که چرا مانده ايران؟ حالا اگر رجب خرچران است، تقصير ابراهيم چيست که از توی شکم مادرش سياستمدار بوده؟ ديروز برای استقبال رفته بوديم فرودگاه. شهردار سابق منطقه ۷۳ تهران ضمن دزدی کردن و رشوه گرفتن با داشتن دو همسر، خاک تو سری هم کرده، تبعيدش کرده‌اند زاهدان. برای اين استان هرچه از مرکز برسد غنيمت است! راستی چند روز پيش خبری شنيدم که نزديک بود از ترس جوانمرگ بشوم. راديو گفت که يک اتريشی که با کارد يک ايرانی را کشته به يک سال زندان محکوم شده. اول فکر کردم دور از جان تو را کشته‌اند. ولی از اطلاعات سپاه گفتند که تو کانادا هستی. ننه می‌گم آنجا که مجازات قتل يکسال زندانه، چرا نمی‌روی اين سلمان رشدی را بکشی تا بلکه آخر عمری پول و پله‌ای گيرمان بيايد و برويم حجی يا زيارت عتبات عاليه‌ای؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115321439972564721?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115321439972564721/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115321439972564721' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115321439972564721'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115321439972564721'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/07/blog-post_18.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115252534018091836</id><published>2006-07-10T11:22:00.000+02:00</published><updated>2006-07-10T11:55:40.800+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;چرا داستان كوتاه؟ چرا رمان نه؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; در اين سال‌ها به نظر مي‌رسد كه ديگر مانند گذشته، رمان‌هاي چندجلدي و حجيم در ايران خلق نمي‌شوند؛ نه رماني چندجلدي مانند «كليدر» محمود دولت‌آبادي، نه رماني حجيم در حد «همسايه»‌هاي احمد محمود. عده‌اي از داستان‌نويسان علت اين موضوع را وابسته به شرايط اجتماعي و عده‌اي ديگر خلق نشدن رمان را به مشكلات نشر و توزيع كتاب و از همه مهم‌تر، نداشتن مخاطب وابسته مي‌دانند. جمعي از آن‌ها معتقدند كه سانسور و زمان‌بر بودن نوشتن يك رمان، در خلق نشدن رمان چندجلدي مؤثر است و تعدادي ديگر هم نداشتن نويسنده حرفه‌يي را در اين امر دخيل مي‌دانند و البته سرعت و شتاب ‌زندگي امروز را نيز تأثيرگذار ذكر مي‌كنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين‌باره با تعدادي از داستان‌نويسان و منتقدان به گفت‌وگو نشست. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;در ايران رمان نداريم؛ چه رسد به حجيم آن&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; محمد بهارلو در اين‌باره معتقد است: فضاي جامعه‌ي ما، امكان نوشتن رمان را از نويسنده گرفته است و ما فقط داستان كوتاه مي‌توانيم بنويسيم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي تصريح كرد: نوشتن رمان، امنيت، سلامت و آرامش فكري مي‌خواهد كه مدت‌ها روي آن كار كني و وقت بگذاري؛ بايد ذره‌ذره آن‌را بنويسي و به قول جلال آل احمد با هر سطرش يك موي خود را سفيد كني تا چيزي مطلوب از آب درآيد؛ دست‌كم از نظر خودت. بنابراين آن‌چه در ايران زير عنوان رمان منتشر مي‌شود، بي‌رودربايستي، رمان نيست، ‌تعدادي داستان كوتاه است كه به يكديگر جوش خورده يا منگنه شده‌اند، و در برخي، نويسنده حتا آب بسته است تا متنش حجيم‌تر توي چشم بزند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; نگارنده «بانوي ليل» گفت: آفرينش هنري از جمله رمان، مستلزم آزادي كامل است و نويسنده مي‌بايست با جمعيت خاطر - چنان‌كه خودش مي‌خواهد، نه آن‌گونه كه ديگران از او مي‌خواهند - اثرش را بپردازد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;آماده نبودن شرايط براي خلق رمان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اما محمدرحيم اخوت معتقد است كه اگر رمان بلند در ايران خلق نمي‌شود، شرايط جامعه‌ي ما براي خلق آن آماده نيست. وقتي جامعه ما در وضعيت مدرن مستقر نشده است، بنابراين شرايط براي خلق اثر بلند آماده نيست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي گفت: براي خلق يك رمان بلند - با هر كيفيتي - لازم است جامعه به حدي از تمدن رسيده باشد؛ وقتي اين‌گونه نيست، رمان در آن خلق نمي‌شود؛ چراكه رمان فرآورده وضعيت مدرن است. وقتي شرايط براي خلق رمان آماده نباشد، طبيعي است نويسنده، رمان نتواند خلق كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;دستمايه‌هاي فراوان براي خلق رمان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; سيامك گلشيري نيز در اين‌باره اظهار كرد: در شرايط امروز دستمايه‌هاي زيادي براي خلق رمان داريم. ما در شرايطي هستيم كه رمان‌هاي بسياري مي‌توانيم خلق كنيم؛ دستمايه‌اش هم همين آدم‌هايي مي‌توانند باشند كه ميان سنت و مدرنيته گير كرده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي لازمه نوشتن رمان را داشتن ذهن آسوده نويسنده دانست و ادامه داد: براي نوشتن داستان كوتاه سه يا چهار ساعت در روز مي‌توان وقت گذاشت؛ اما درباره رمان اتفاق ديگري در درون نويسنده مي‌افتد؛ البته نه اين‌كه ارزش داستان كوتاه كم‌تر از رمان باشد، بلكه در رمان، زمان نوشتن ارزش زيادي دارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اين داستان‌نويس متذكر شد: هنگام نوشتن دوره‌اي است كه نويسنده بايد در آرامش كامل به شخصيت‌هايش فكر كند و به گره‌هايي كه مطمئنا در داستانش به‌وجود مي‌آيد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;ايراني‌ها و ناتواني در خلق رمان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; قاسم كشكولي هم يكي از دلايل خلق نشدن رمان حجيم را فرصت نداشتن انسان معاصر براي طولاني‌خواني ذكر كرد و گفت: نويسنده به‌ازاي شناختي كه از انسان معاصر دارد، كالاي مورد نياز خواننده را كه داستان كوتاه است، توليد مي‌كند؛ نه رمان.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي ادامه داد: نويسنده با توجه به نياز خواننده اثر توليد مي‌كند؛ براي شخصي كه قدش 150 سانتي‌متر است، كت و شلوار آدمي با قد 180 سانتي‌متر را نمي‌توان توليد كرد؛ با توجه به موقعيت امروز، انسان معاصر فرصت طولاني‌خواني را نخواهد داشت.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; كشكولي گفت: شايد ما ايراني‌ها توانايي خلق رمان نداريم، كه اين موضوع احتمالا به صبغه تاريخي ما بازمي‌گردد. «هزار و يك شب» را كه نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم آن‌ داستان‌ها را در زمره داستان كوتاه مي‌توان گنجاند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;شتاب زندگي و عامل دروني نويسنده&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; سعيد عباسپور اما شتاب زندگي را دليل خلق نشدن رمان بلند ذكر كرد و افزود: امروز بنا به شرايط زمانه، ميل به داستان كوتاه بيش‌تر شده است. شتاب زندگي زماني براي خواندن داستان بلند نمي‌گذارد و همچنين جنبه دروني نويسنده نيز عامل ديگري براي خلق نشدن رمان حجيم است كه البته اين فرآيند چندان انتخابي نيست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي ارادي نوشتن نويسنده را براي خلق داستان بلند، تلاشي بي‌ثمر دانست و افزود: امروز كساني كه رمان‌هاي چندجلدي مي‌نويسند، به‌نوعي انگار در زمان خود زندگي نمي‌كنند. آن اتفاقي كه در ابيات و هنر مي‌افتد، در هر عصري، چيزي جز ضرورت محتوم آن عصر نيست. اگر رشد طبيعي‌اش را طي كند، آنتي‌تزهايش از درونش بيرون مي‌آيند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;رمان بلند نوشتن و سعه‌ي صدر نويسنده&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; شهلا پروين‌روح نيز همانند عباسپور شتاب زندگي امروز را يكي از عوامل خلق نشدن رمان حجيم دانست و توضيح داد: عجله‌ي انسان معاصر خلق رمان را كم‌تر كرده است. نويسنده هنگام رمان نوشتن، بايد به سعه صدري برسد تا بتواند رمان خلق كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي گفت: امروز مخاطبان جوان، كتاب‌هاي حجيم را بهتر مي‌خرند، ولي در كساني كه سني از آن‌ها گذشته، ديگر كشش خواندن رمان‌هاي قطور وجود ندارد؛ چراكه آن‌ها فكر مي‌كنند زمان طولاني براي فكر كردن ندارند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; پروين‌روح در ادامه متذكر شد: زندگي امروز چون حالت عجولانه‌اي براي نويسنده ايجاد مي‌كند، او مي‌خواهد سريع بنويسد و به نتيجه برسد و به اين دليل است كه شايد رمان‌هايي كه اخيرا نوشته مي‌شوند، چندان خوب از آب درنمي‌آيند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اين داستان‌نويس درباره تاثير رسانه‌هاي جمعي در خلق نشدن رمان گفت: نسل ما اگر در گذشته رمان بلند مي‌خواند، به اين دليل بود كه دنيا را مي‌خواست كشف كند، ولي جوان امروز با وسايل ديگر، هر آن‌چه مي‌خواهد از دنيا بداند، كشف مي‌كند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خواننده‌ي امروز و نداشتن فراغت خواننده‌ي قرن نوزدهمي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; محمد قاسم‌زاده گفت: رمان‌هاي چندجلدي نه تنها در ايران، بلكه در دنيا نيز ديگر نوشته نمي‌شوند. امروز در دنيا ديگر رمان بلند خلق نمي‌شود و كم‌تر نيز خوانده مي‌شود كه اين حالت به دليل مشغله مردم است. وقتي نويسنده‌اي رمان مي‌نويسد در فضايي زندگي مي‌كند كه خواننده‌اش هم در آن فضا زندگي مي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي با بيان اين مطلب كه به دليل اين‌كه فراغت و آسودگي خواننده قرن نوزدهمي ديگر وجود ندارد، رمان چندجلدي هم ديگر خلق نمي‌شود، افزود: رمان‌هاي چندجلدي امروز ديگر جاي خود را به رمان‌هاي دوره‌يي كه رمان‌هايي مستقل هستند، داده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نداشتن نويسنده‌ي حرفه‌يي و خلق نشدن رمان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; منصوره شريف‌زاده اما كم بودن نويسنده‌ي حرفه‌يي را از دلايل خلق نشدن رمان بلند دانست و افزود: اين‌كه رمان‌هاي قطور و چندجلدي در اين سال‌ها خلق نمي‌شوند، به اين دليل است كه مشغله نويسنده زياد شده و نويسنده حرفه‌يي نيز بسيار كم داريم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي علاوه بر مشغله نويسندگان در خلق نكردن رمان‌هاي چندجلدي و قطور، حمايت دولت را نيز در اين امر موثر دانست و گفت: مسوولان بايد به گونه‌اي از موضوع كتابخواني حمايت كنند و شيوه‌هايي را به كار ببرند كه مردم به كتاب خواندن روآورند و كتاب در سبد خانواده جايي داشته باشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; شريف‌زاده همچنين قيمت كتاب را نيز در خلق نشدن رمان موثر دانست و افزود: كساني كه واقعا به دنبال كتاب خواندن هستند، گاهي قيمت بالاي آن در نخواندنشان تاثير مي‌گذارد، چرا كه رماني كه چندجلدي و يا قطور باشد، به مراتب گران‌تر از داستان كوتاه است كه حجم كمي دارد؛ بنابراين اين امر باعث مي‌شود خوانندگان كمي از اين كتاب‌ها استقبال كنند و وقتي استقبال نباشد، طبيعي است نويسنده هم درصدد خلق رمان نباشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;خواننده و نويسنده‌ي رمان بلند نداريم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اهيد توسلي عقيده دارد كه نويسنده و خواننده هر دو بر هم اثرگذارند؛ بي حضور خواننده، نويسنده موجوديتي نخواهد داشت؛ همان‌طور كه بي حضور نويسنده، خواننده.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; توسلي يكي از دلايل خلق نشدن رمان‌هاي بلند و چندجلدي را ورود جديد رمان و آشنايي با آن در 100سال اخير دانست و گفت: ما رمان را با محمدعلي جمالزاده و «يكي بود، يكي نبود» شروع كرده‌ايم و تجربه‌ي كمي رمان‌نويسي و رمان‌خواني‌مان بالا نيست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي با بعيد دانستن اين موضوع كه كميت ادبيات داستاني جدي‌خوان در جامعه ما بالا باشد، توضيح داد: مردم ما به دليل ابتلا به نوعي انفعال، بي‌تفاوتي، بي‌خيالي و آسان‌زي بودن، آسان‌خواندن را بر تفكر و انديشه در انتخاب خواندني‌عميق، ترجيح مي‌دهند و از همين‌روست كه داستان‌هاي كوتاه يا رمان‌هاي عامه‌پسند در غيبت حضور داستان‌ها و رمان‌هاي تخصصي و حرفه‌يي بلند و چندجلدي جاي خوبي براي خود باز كرده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;تمام شدن عصر داستان‌هاي چندجلدي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; مهكامه رحيم‌زاده نيز معتقد است: نويسنده‌ي امروز ترجيح مي‌دهد چيزي بنويسد كه زودتر به‌ نتيجه برسد و اگر امروز رمان بلند خلق نمي‌شود، علت اصلي‌اش كمبود وقت، هم براي خواننده و هم براي نويسنده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي گفت: درگيري‌هاي زندگي آن‌قدر زياد است كه امروز كسي كه بازنشسته مي‌شود، به‌جاي اين‌كه با فراغت در خانه بنشيند و وقتش را صرف خواندن كتاب كند، ترجيح مي‌دهد شغل ديگري پيدا كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اين داستان‌نويس گفت: امروز عصر داستان‌هاي چندجلدي تمام شده، پس طبيعي است كه نويسنده هم آن‌چه را كه نياز مخاطب است، خلق كند. او مي‌خواهد اثري خلق كند كه مخاطب آن را بخواند، نه اثري كه خوانده نشود و سال‌ها در محاق بماند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;صرفه‌ي بيش‌تر داستان كوتاه از رمان بلند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; فرزانه كرم‌پور هم مانند ديگران به نداشتن‌ داستان‌نويس حرفه‌يي اشاره كرد و اين عامل را يكي از دلايل خلق نشدن رمان حجيم دانست. او توضيح داد: ما داستان‌نويس حرفه‌يي به معنايي كه از حرفه‌اش نان درآورد، نداريم. در ايران كسي از طريق داستان‌نويسي پول به‌دست نمي‌آورد و از اين طريق، معاش نمي‌گذراند. نويسنده وقتي‌ مي‌بيند داستان كوتاه صرف بيش‌تري دارد و او با چند ساعت يا چند روز نشستن و وقت گذاشتن، يك داستان كوتاه را به سرانجام مي‌رساند، ترجيح مي‌دهد كه داستان كوتاه بنويسد؛ تا رمان بلند كه وقت بيش‌تري از او مي‌گيرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي يكي از دلايل استقبال نكردن مخاطبان را از رمان بلند را وجود رسانه‌هاي جذاب ديگر دانست و افزود: وجود رسانه‌هاي جذابي چون اينترنت، ماهواره، تلويزيون و...، بسياري از مخاطبان كتاب را به خود جذب كرده است؛ چراكه مخاطبان با اين رسانه‌ها راحت‌تر ارتباط برقرار مي‌كنند و در مدت كمي به آن‌چه مي‌خواهند، دست مي‌يابند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نويسنده‌ي امروز و نيافتن موضوع خوبي براي نوشتن رمان بلند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; امين فقيري نيز گفت: اگر نويسنده امروز ديگر رمان بلند و چندجلدي نمي‌نويسد، دليلش اين است كه موضوع خوبي براي نوشتن پيدا نمي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي گفت: وقتي نويسنده‌اي رماني بلند مي‌نويسد، فكر مي‌كند تا يكي دو سال حرف‌هايش را زده و حرف‌ تازه‌اي ندارد، پس به نوشتن داستان‌ كوتاه رو مي‌آورد تا در اين فرصت، موضوع خوبي براي رمان بلند بيابد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; فقيري همچنين يادآور شد: نوشتن رمان چندجلدي دست نويسنده نيست كه اراده كند و بنشيند و اثري بلند خلق كند يا اراده كند كه بنشيند و داستان كوتاه بنويسد، بلكه اين سير داستان است كه مشخص مي‌كند اثري كوتاه يا بلند باشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;زندگي ديجيتالي و كوتاه‌تر شدن داستان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; مهري بهفر شتاب زندگي امروز را دليل كوتاه‌تر شد داستان امروز دانست و تصريح كرد: رمان‌نويسي نه تنها در ايران، بلكه در جهان هم به سمت مختصر و خلاصه شدن حركت كرده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي با بيان اين مطلب كه در دنيا هم رمان‌هاي چندجلدي كم‌تر خلق مي‌شوند، گفت: البته منظورم اين نيست كه رمان بلند اصلا خلق نمي‌شود، ولي در مجموع داستان در دنياي امروز به سمت كوتاه‌تر شدن حركت كرده؛ شايد بخشي به خاطر زندگي ديجيتالي يا حركت از زندگي مدرن به پست‌مدرن باشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; بهفر تاثير مميزي را در خلق نشدن رمان‌هاي چندجلدي چندان دخيل ندانست و افزود: بايد ديد اصلا اين موضوع چقدر دخالت دارد و تا چه حد مقبول است كه هنرمند به چيزهاي بيروني نگاه كند و آيا قوانين هنري اين حق را به او مي‌دهد كه به چيزهايي بيروني مثل سانسور بينديشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;گسترش رسانه‌ها و استقبال نكردن از رمان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; محمدرضا گودرزي در اين‌باره به بحث رسانه‌هاي نرم‌افزاري و سينما اشاره كرد و اين موضوع را از ساير علت‌هاي خلق نشدن رمان بلند مهم‌تر دانست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; به گزارش ايسنا وي همچنين متذكر شد: نويسنده‌ي امروز به دليل درگيري‌هاي زندگي اجتماعي و سياسي، ديگر آن فراغت خاطر و فرصت كافي را براي خلق يك رمان بلند ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; گودرزي افزود: نويسنده امروز از اوضاع سياسي و اجتماعي و درگيري‌هاي زندگي روزمره، متاثر است. خواننده نيز با همين اوضاع درگير است. اگر نويسنده‌اي رماني چندهزار صفحه‌يي خلق كند، خواننده حوصله و فرصت خواندن آن را نخواهد داشت و بيش‌تر ترجيح مي‌دهد به جاي اين‌كه وقتش را صرف خواندن رماني بلند كند، به مشغوليت‌هاي زندگي روزمره‌اش برسد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;دكان رمان امروز مشتري ندارد&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; به اعتقاد محمد كلباسي، نوشتن مثل همه‌ي امور ديگر قراردادي دوطرفه است؛ دكاني است كه بايد مشتري داشته باشد، ولي دكان امروز نه تنها مشتري ندارد، بلكه دارند تخته‌اش هم مي‌كنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي همچنين گفت: امروز با وجود رسانه‌هاي جديدي چون اينترنت و ماهواره و همچنين كتاب‌هاي ترجمه راحت‌البلع و راحت‌الحصول، خواننده ديگر به خواندن رمان‌هاي بلند تمايلي ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; او ادامه داد: مشكل اساسي اين است كه در خانه نويسنده امروز ما را كسي نمي‌زند، و الا چرا نويسندگان ما ديگر رمان نمي‌نويسند؟ نويسنده‌ي ما از لحاظ اطلاعات و تكنيك‌هاي نويسندگي و بلد بودن زبان فارسي چيزي كم ندارد، ولي به دليل خواننده نداشتن، ديگر دست و دلش به خلق رمان نمي‌رود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;خوانندگان و حسرت رمان بلند خواندن&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; شيوا ارسطويي معتقد است كه رمان اتفاقا كماكان خواننده دارد و هنوز هم هستند مخاطباني كه حسرت اين را دارند، رماني بلند دست بگيرند و از آن لذت ببرند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي درباره علت خلق نشدن رمان‌هاي چندجلدي در ايران گفت: براي اين پرسش ‌كه چرا امروز ديگر رمان‌هاي چندجلدي خلق نمي‌شوند، جواب‌هاي كلي و كليشه‌يي زيادي وجود دارد، مثل سرعت زندگي امروز، شرايط اجتماعي و فرصت نداشتن مخاطبان و...، اما اگر نويسنده‌اي في‌نفسه خالق رمان باشد، دوست دارد روزي رمان بزرگش را بنويسد؛ رماني كه خود را به هيچ بايد و نبايدي محدود نكند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اين داستان‌نويس افزود: امروز چيزي تعيين نمي‌كند كه چند صفحه بنويسي؛ وقتي فرم و تكنيك را بلد باشي، اثرت را مي‌تواني خلق كني، چه كوتاه باشد، چه بلند. اين موضوع اصلا قانع‌كننده نيست كه انگيزه خلق رمان وجود داشته باشد، ولي با توجه به زندگي امروز سعي كني كوتاه بنويسي و اگر بيش‌تر شد، خود را محدود كني.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;مميزي و خلق نشدن رمان حجيم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اما علي‌اشرف درويشيان مميزي را عامل مهمي دانست كه باعث شده نويسندگان جوان به‌سمت رمان نروند و دست و دلشان براي خلق كار تازه بلرزد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي تصريح كرد: نوشتن رماني كه در حدود 500 صفحه داشته باشد، حداقل پنج يا شش سال وقت مي‌خواهد. در اين مدت نويسنده چگونه گذران خواهد كرد؟ اگر كتابش مورد قبول ناشر قرار گيرد، اگر پس از حروف‌چيني و معطل ماندن براي مجوز، پس از چند ماه يا حتا چند سال ايرادي به آن گرفته نشود و كتاب چاپ و منتشر شود و مورد توجه خوانندگان قرار گيرد، آن وقت نويسنده يك دورخيز ديگر براي رمان بعدي‌اش مي‌تواند داشته باشد و كم و بيش به كارش ادامه دهد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;رويكرد به شعر، بيش‌تر از رمان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; فريده لاشايي اين دوره را زمانه‌ي پرگويي نمي‌داند و مهم‌ترين عاملي را كه در خلق نشدن رمان‌هاي حجيم و چندجلدي تاثير دارد، مساله‌ي زمان و كمبود آن براي انسان امروز عنوان مي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; او با بيان اين مطلب كه رمان، خود حجمش را تحت شرايطي خاص تعيين مي‌كند، افزود: شرايط خاص امروز ما سرعت و زمان است. ضمن اين‌كه شعر به علت كوتاه تر بودن مورد استقبال بيش‌تري از جانب مخاطبان قرار مي‌گيرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نداشتن نقد جدي و به دنبال آن ادبيات جدي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; خسرو حمزوي نيز نداشتن نقد جدي و عميق را در خلق نشدن ادبيات جدي موثر دانست و ادامه داد: در ايران آثار جدي كم‌تر مورد پسند واقع مي‌شوند. بايد نقد باشد تا فرق يك نويسنده‌ي خوب با يك نويسنده‌ي معمولي معلوم شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي معتقد است: طرح كلي داستان و موضوعش تعيين‌كننده حجم آن است و نويسنده نمي‌تواند حجم رمان را تعيين كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; او با بيان اين مطلب كه با حجم زياد رمان و اين‌كه پنج يا شش جلد باشد، مخالف است، افزود: در داستان‌هاي بلند تنها چند استثنا وجود دارد، مثلا «اوليس» جيمز جويس با آن‌كه داستاني بلند است، اما ساختمانش آدم را خسته نمي‌كند. يا در قرن بيستم نويسندگاني چون مارسل پروست آثار بلندي را خلق كردند كه اتفاقا آثار موفقي از آب درآمدند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي اعتقاد دارد: در دنياي امروز و با اوضاع و احوال كنوني لزومي ندارد نويسنده يك اثر پنج يا شش‌جلدي خلق كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;حجم، تعيين‌كننده‌ي رمان نيست&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; حسن اصغري در اين‌باره معتقد است كه حجم در رمان اهميت زيادي ندارد، بلكه كيفيت در رمان اهميت بيش‌تري دارد و زندگي امروز به رمان‌نويس مي‌فهماند كوتاه بنويسد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي با اعتقاد بر اين‌كه امروز در خلق رمان، كميت فداي كيفيت شده است، توضيح داد: ‌اين دوره قرن ايجاز است؛ حتا داستان كوتاه نيز نسبت به گذشته كوتاه‌تر شده، اما كوتاه‌تر شدن به معناي نزول اثر نيست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;رمان حجيم همچنان خلق مي‌شود&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; يونس تراكمه اما اعتقاد دارد كه رمان حجيم هنوز خلق مي‌شود و كار خلاقه در هيچ پيش‌داوري و حكمي نمي‌گنجد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; او در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا همچنين متذكر شد: نمي‌توان گفت كه رمان بلند خلق نمي‌شود. شايد حالا كه ما اين‌جا نشسته‌ايم، در جايي از ايران يا جهان، رماني حجيم دارد نوشته مي‌شود كه بعدها صدايش درخواهد آمد و شايد معروف هم شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي گفت: من نمي‌گويم كه چون امروز، زمان سرعت زندگي، تكنولوژي و گسترش ارتباطات است، ديگر رمان بلند خلق نمي‌شود؛ چرا كه حكم هنر، حكم ديگري است. در هنر، كار خلاقه كردن مهم است و مخاطب به خلاقيت هنرمند احتياج دارد؛ درواقع هنرمند جهاني را خلق مي‌كند كه خارج از چارچوب‌هاست و كار خلاقه در پيش‌داوري و حكمي نمي‌گنجد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نويسنده‌ي امروز و آگاهي از حوصله‌ي خواننده&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; همچنين فتح‌الله بي‌نياز گفت: نويسنده از حوصله‌ي خواننده‌ي امروز آگاه است و بلند نمي‌نويسد، چراكه خواننده امروز ديگر مانند گذشته چندان حوصله ندارد و نوع زندگي‌اش به گونه‌اي شده كه دوست دارد بيش‌ترين اطلاعات را در كم‌ترين حجم دريافت كند؛ به اين دليل است كه امروز بسياري از چيزها به صورت فشرده درآمده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي با اشاره به حرفه‌يي نبودن نويسندگي در ايران، متذكر شد: نويسنده امروز مجبور است دو يا سه جا كار كند تا چرخ زندگي‌اش بچرخد؛ چطور مي‌تواند بنشيند و رماني بلند خلق كند كه حتا نمي‌داند اصلا چاپ خواهد شد يا نه.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; بي‌نياز البته موضوع مميزي و اطمينان نداشتن نويسنده از چاپ شدن اثرش را در خلق نشدن رمان چندجلدي در اين سال‌ها چندان دخيل ندانست و توضيح داد: در دنيا كه موضوع سانسور چندان مطرح نيست و آن‌ها اطمينان دارند اثرشان چاپ مي‌شود، چرا رمان بلند خلق نمي‌شود؟ زيرا نويسنده احتياط به خرج مي‌دهد؛ او از ميزان حوصله خواننده‌اش اطلاع دارد و به اين دليل محتاطانه عمل مي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;به ملتي رمان‌نويس معروف نبوده‌ايم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; حسن محمودي نيز در اين‌باره يادآوري كرد: ما اصولا در تاريخ داستان‌نويسي‌مان ملتي معروف به رمان‌نويسي نبوده‌ايم؛ بيش‌تر داستان‌نويسان ما از شروع داستان‌نويسي در ايران، داستان كوتاه نوشته‌اند و كم‌تر كسي رمان چندجلدي نوشته؛ اغلب كارهاي چندجلدي نيز كارهاي خوبي از آب درنيامده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي معتقد است كه رمان چندجلدي در ايران خلق مي‌شود، اما ديده نمي‌شود؛ در اين سال‌ها اتفاقا داستان‌نويساني داشته‌ايم كه رمان‌هاي چندجلدي خلق كرده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;وجود رسانه‌هاي جمعي و مطالب اظهر من‌الشمس&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; مهناز كريمي درباره خلق نشدن رمان چندجلدي معتقد است كه با وجود رسانه‌هاي جمعي بسياري از مطالب، آن‌چنان اظهر من‌الشمس است که اگر نويسنده به آن بپردازد، مضحک خواهد بود و براي او يک اشاره و يا جمله کافي است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي گفت: در گذشته نويسنده بود که لقمه را جويده و آماده در دهان خواننده مي‌گذاشت؛ حال آن‌که امروزه خواننده همراه نويسنده است و قدرت و اشتياق آن‌را دارد که نکاتي را خود دريابد. بنابراين طبيعي است که نويسنده سهمي را به خواننده واگذار کند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;كوتاه‌نويسي نويسنده و تابعيت از مخاطب&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; ميترا الياتي درباره خلق نشدن رمان حجيم گفت: تقاضاي رمان بلند در ايران كم است. در دنياي پرشتاب امروز، رمان‌نويس هوشمند، رمان‌نويسي است كه در حجم كوتاه، بهترين كار را خلق كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي با اشاره به اين موضوع كه امروز، دوره رمان‌هاي چندجلدي گذشته است، در ادامه توضيح داد: شتاب و سرعت زندگي امروز، نه جايي براي نويسنده براي خلق اين نوع رمان گذاشته و نه جايي براي خواننده آن. درواقع در اين‌جا بحث عرضه و تقاضاست؛ يعني وقتي تقاضايي نباشد، عرضه‌اي هم نخواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; نگارنده‌ «ماموازل كتي» خلق يك اثر حجيم را در ايران، از نظر نويسنده يك ريسك دانست و يادآور شد: از طرفي نوشتن رمان چندجلدي براي نويسنده ايراني يك ريسك است. نويسنده ممكن است چند سال بنشيند تا اثري بلند خلق كند، بعد از آن ممكن است كه به در سانسور برخورد كند، يا اين‌كه اثرش خوانده نشود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;قيمت بالاي رمان چندجلدي و خلق نشدن آن&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; به‌گفته مهسا محب‌علي، يكي از دلايلي كه رمان چندجلدي در ايران خلق نمي‌شود، قيمت بالاي آن است كه خواننده كم‌تر از آن استقبال مي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي افزود: امروز ناشران سعي مي‌كنند آثاري با حجم كم‌تر چاپ كنند و اين موضوع براي ‌آن‌ها صرفه بيش‌تري دارد؛ ضمن اين‌كه مخاطبان هم به خواندن داستان كوتاه يا رمان كم‌حجم تمايل بيش‌تري دارند؛ بنابراين تقاضاي رمان بلند در ايران كم است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; محب‌علي معتقد است كه امروز ديگر دوره زياده‌گويي نيست و همه به‌دنبال اين هستند كه در كوتاه‌ترين زمان، به آن‌چه مي‌خواهند، دست يابند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي همچنين وجود رسانه‌هاي جمعي و نداشتن نويسنده حرفه‌يي را يكي ديگر از دلايل خلق نشدن رمان حجيم در اين سال‌ها ذكر كرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;پاره‌پاره شدن زندگي و خلق نشدن آثار بلند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; سپيده شاملو نيز گفت: امروز به دليل پاره‌پاره شدن زندگي، تداوم كم‌تر شده و خلق آثار بلند در اين سال‌ها نزول پيدا كرده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي همچنين خلق نشدن آثار حجيم را بخصوص در ميان نسل جوان بسيار كم دانست و ادامه داد: آن‌چه خلق شده، توسط داستان‌نويسان قديمي بوده است كه قدري از اين امر به اين بازمي‌گردد كه خود نويسنده ديگر زندگي بلند و متداوم را تجربه نمي‌كند؛ پس چطور مي‌تواند اثري بلند خلق كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نوشتن رمان‌هاي چندجلدي و ضرورت زمانه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; بهناز عليپور گسكري در اين‌باره معتقد است كه اگر در گذشته رمان‌هاي چندجلدي خلق مي‌شده، بنا به ضرورت زندگي داستان‌نويسان آن دوره بوده؛ امروز ديگر آن ضرورت احساس نمي‌شود و زبان امروز امكان زياده‌گويي را از نويسنده مي‌گيرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي با بيان اين مطلب كه در دنياي مدرن امروز كه همه‌ي پديده‌ها با سرعت و شتابي جنون‌آميز به سوي آينده‌اي مبهم حركت مي‌كنند و به سوي فشرده شدن، صيقل خوردن و عصاره شدن پيش مي روند، يادآوري كرد: ادبيات هم به عنوان يك پديده‌ي فرهنگي و معلول همين شرايط ، به سمت نوعي فشرده‌گويي و شايد گزيده‌گويي گام برمي‌دارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نسل امروز و رسيدن به نگاه آسان‌پسندانه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; همچنين احمد آرام رسيدن نسل امروز را به نگاهي آسان‌پسندانه و سرعت رسيدن به يك فكر يا اثر تازه را دليلي دانست كه مخاطبان ديگر وقت‌شان را براي خواندن اثري بلند صرف نمي‌كنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي گفت: امروز به دليل هجوم تكنولوژي جديد در زندگي، طبقه جوان كه عمدتا قشر فخيم جامعه را تشكيل مي‌دهند، جذب تكنولوژي‌هاي جديدي مثل اينترنت شده‌اند و رمان‌ها و داستان‌ها از اين طريق آسان‌تر در اختيارشان قرار مي‌گيرد. ضمن اين‌كه نسل امروز ديگر فرصت گذشته را ندارد كه بخواهد آن‌را صرف خواندن رمان بلند كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نسل جديد داستان‌نويسان و گرايش به داستان كوتاه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; رضا قيصريه اما معتقد است، براي نوشتن رمان‌هاي چندجلدي بايد آن‌قدر مطلب باشد كه نويسنده بنويسد و از طرف ديگر مخاطب آن نيز وجود داشته باشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; او با اشاره به سانسور، اين موضوع را يكي ديگر از دلايل خلق نشدن رمان بلند و هر اثر ديگري ذكر كرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; نگارنده «كافه‌ نادري» با اشاره به نداشتن نويسنده حرفه‌يي در ايران، گفت: ما نمي‌توانيم نويسنده حرفه‌يي داشته باشيم، چرا كه خواننده حرفه‌يي نداريم. ضمن اين‌كه فاقد سيستم نقد خوب هستيم. درواقع در ايران برخوردهاي نقد با داستان‌نويسي درست نيست. امروز بايد بررسي كرد كه مردم ما چرا داستان عامه‌پسند مي‌خرند و مي‌خوانند. در نقد به جاي پرداختن به اين مسائل، بررسي شخصي وجود دارد و به اين پديده به عنوان يك پديده اجتماعي نگاه نمي‌كنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;فيلم، رقيبي گردن‌كش براي رمان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; خاطره حجازي نيز اين عصر را عصري دانست كه مخاطبان كم‌تر عميق مي‌شوند و به عناصر سازنده تخيل توجه نمي‌كنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي متذكر شد: براي اين‌كه اثري خيلي براي خواننده كشش داشته باشد، نويسنده بايد زمان زيادي را براي آن بگذارد كه پشتوانه آن تخيل قوي است؛ اما در اين عصر كه مردم كم‌تر عميق مي‌شوند، نويسنده هم از اثر بلند مي‌برد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; حجازي در ادامه به تقاضاي خواننده براي رمان بلند اشاره كرد و به ايسنا گفت: كم‌تر پيش مي‌آيد خواننده امروز، فرصت خواندن يك رمان چندجلدي را داشته باشد؛ وقتي تقاضايي براي رمان بلند نيست، نويسنده هم به سمت نوشتن اين نوع ادبي نمي‌رود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وي معتقد است: در زندگي امروز سراسيمگي زيادي وجود دارد و روزهايي است كه اجازه غور كردن در انديشه‌ها را از آدم‌ها مي‌گيرد. امروز چند درصد نويسندگان جايي دارند كه بنشينند و با فراغ خاطر بنويسند؛ جايي براي عميق شدن داشته باشند كه 600 صفحه خلق كنند. فيلم امروز رقيب گردن‌كشي براي نويسندگان شده است. مردم به جاي كتاب خواندن ترجيح مي‌دهند فيلمي ببينند كه از يك كتاب ساخته مي‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;ظرفيت رمان ديگر تمام شده است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اما عبدالعلي دستغيب ظرفيت رمان را تمام‌شده دانست و گفت: آن‌چه در گذشته از نظر رواني، اجتماعي و روابط انسان‌ها در رمان گنجانده مي‌شد، امروز فعليت يافته است. به اندازه كافي در رمان‌هاي حجيم گذشته، درباره اوضاع اجتماعي، لايه‌هاي بيروني جامعه و سير تاريخي افراد و قهرماني‌ها در جنگ‌ها و انقلاب‌ها توضيح داده شده است .امروز هم ديگر دوره جنگ‌هاي ايلي سپري شده كه نويسنده امروز درباره آن قلم‌فرسايي كند يا ديگر انقلاب‌هاي بزرگ نيز در دنيا اتفاق نمي‌افتند كه رمان‌نويس بخواهد درباره آن‌ها داستاني چندجلدي بنويسد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; خواننده امروز بيش‌تر تمايل دارد مطالب را به صورت موجز دريافت كند، به اين دليل رمان‌هاي امروز فشرده شده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;نويسنده خود كم‌حوصله است؛ نه مخاطب&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; ابراهيم حسن‌بيگي نيز گفت: در ايران هرگز به رمان‌نويسي بلند گرايش وجود نداشته و آن‌چه در اين زمينه خلق شده، بيش‌تر رمان‌هاي عامه‌پسند بوده است. تصور نمي‌كنم دوره رمان‌هاي حجيم گذشته است و نويسنده امروز به علت اين‌كه خواننده حوصله‌ خواندن رمان چندجلدي را ندارد، نمي‌نويسد؛ بلكه نويسنده چون خود كم‌حوصله است، دنبال سوژه‌هايي نمي‌رود كه ظرفيت چند جلد را داشته باشند. نويسنده در دوره‌اي زندگي مي‌كند كه شتاب و سرعت زندگي روزمره حرف اول را مي‌زند؛ هيچ‌كس با آرامش قدم نمي‌زند. نويسنده نيز جزيي از جامعه است كه ناخواسته با سرعت درگير است، به اين دليل به فكر باسرعت نوشتن و زود تمام كردن اثرش است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115252534018091836?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115252534018091836/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115252534018091836' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115252534018091836'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115252534018091836'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/07/blog-post_10.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115226564139073107</id><published>2006-07-07T11:33:00.000+02:00</published><updated>2006-07-07T11:47:21.703+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;خورخه لوئیس بورخس و نوشته ی خداوند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;عباس موذن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;• زبان بورخس، آغشته با افسون و جادوگری همچنین رمز و رازی کلامی ست. وحدتی که در درونمایه داستان های او مشاهد می کنیم، با ساختار روایتی که بازگو می کند، قرینه و نزدیک به هم اند. شاید به همین خاطر است که قصه های بورخس برای خوانندگانی که با فلسفه آشنایی دارند باور پذیرتر است. ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; با این که هنوز هم در بعضی از محافل ادبی ، اسم بردن از بورخس گناه محسوب می شود ولی این نویسنده بیشتر مریدانش را ایرانی می داند . و همانگونه که خود اعتراف می کند عاشق عطار و خیام نیشابوریست . شاید به همین خاطر است که داستانهایش از حال و هوا و اتمسفری شرقی نشات می گیرد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زبان بورخس، آغشته با افسون و جادوگری همچنین رمز و رازی کلامی ست. وحدتی که در درونمایه داستان های او مشاهد می کنیم، با ساختار روایتی که بازگو می کند، قرینه و نزدیک به هم اند. شاید به همین خاطر است که قصه های بورخس برای خواننده گانی که با فلسفه آشنایی دارند باور پذیرتر است. او یک تصویر کلی از جهان را مبداً خود قرار می دهد ، حرکت کرده و به جزء می رسد. در مواقع دیگر از جزء به کل سیر می کند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;راوی در «نوشته ی خداوند» ، سیر زندگی خود را در زمان و مکانی فاقد جغرافیایی خاص، بازگو می کند. سیر زندگی روح یا جان، در دایره ای از تناسخ جریان دارد. هر یک از کلمه ها و عناصری که به کار می گیرد به طور مستقل ، معنی و جادوی خود را همراه دارد که با قرار گرفتن در کنار یک دیگر، نیرویی سحرآمیز و قدرتمند از خود بروز می دهند؛ مثل عدد هفت ، چهارده ، و یا مثلاً چهل .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دیواری که زندان سنگی را به دو نیم کرده است شاید همان منحنی ست که هایدگر از تاثیر اجسام در خارج از ذهن و بُعدی دیگر از زمان (هستی و زمان) همچنین نظریه افلاطون در « مُثُل » به آن اشاره دارند باشد . یک طرف راویست و طرف دیگر یوزپلنگ یا به عبارت ساده تر، همان گاوی ست که دنیا را برشاخ خود نگه داشته است. او مانند مرد غارِ افلاطون است که فقط سایه ای از حقیقت را می بیند . هر چیزی که تصور می کند خود به خود تصدیق هم می شود! آنچه مهم است اصلِ جگواری ست که در آن سوی زمان ایستاده است!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تاریخ آفرینش در کشورهای آمریکای لاتین( مایاها، که ممکن است بورخس از آنجا الهام گرفته باشد)، به سه دوره تقسیم می شود که هر دوره از آن به طور مستقل ، شروع و پایانی دارد. البته زبان بورخس بی تاثیر ازاعتقاد او به «بی جهانی» نیست ، چرا که بورخس خود را متعلق به یک کشور خاص نمی داند. او در کثرتی از سحر و جادو همچنین تکه تکه هایی از باورهای مردم جهان و داستانهای مختلفی از آفرینش ، سرگردان است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;راوی با شخصیت های اسطوره ای اقوام و ملل (شرقی) همزاد پنداری کرده و از نگاه آنها دنیا را می بیند . سیر و سلوک خود را در نیمه ای از دوره ی سوم خلقت ، از ابتدا تا کنون روایت می کند . او با ذهنیتی گنگ و خواب گونه ، آنچه بر او در دوره های اول و دوم گذشته است را تصور می کند . راوی ، زمانی گیاه بوده ، در بدن یک ببر رسوخ کرده ، ببر دیگری ببر اول را بلعیده و ادامه ی حیات از جسمی و جنسی به جسمی و جنسی دیگر داده و حالا منتظر است. شاید منتظر یک اتفاق یا یک حرکت و یک انتخاب . زمان، در یک مرحله قطع شده و در مکان و مرحله ای دیگر شروع شده است. ببر، به همان اندازه که می تواند یک ببر باشد می تواند یک انسان ، سیب ، یا حتی یک خنجر نیز باشد. مهم آن روح یا «وجوبی» است که ابتدا آگاه به موجودیت خود نبوده ، ولی از «زمان» برای حرکت کردن به سوی خودآگاهی کمک بگیرد . و حالا به عنصری ثابت تبدیل شده است . همان حرکت جوهری روح است که حالا به بودنش آگاهی پیدا کرده چون بزرگ شده و برای بزرگتر شدنش گذشته خود را برای ما بازگو می کند . وحدت درعین کثرت و بلعکس ، در مسیر و حرکتی دایره وار رخ می دهد. رسوخ روح برای سیر تکاملی خود از موجودی به موجود دیگر تا بالاخره در سنگواره ای گیر می کند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وقتی که خواب می بیند انگار که بیدار است. ابتدا یک دانه شن را در زندان می بیند ، و بعد دوتا ، سه تا و هربار که از خواب بیدار می شود ، یا بهتر است بگوییم ، هربار که متولد می شود ، بر دانه های شن افزوده شده است. گویی دانه های شن ، موجوداتی هستند که از وحدت به کثرت رسیده اند! به عبارت دیگر، آخرین دانه ای که به جمع اضافه شده همان اولین دانه ای است که شروع کرده بود . به این ترتیب تمام وقایعی که بر دیگران گذشته است را در ضمیر ناخودآگاه خود دارد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;همانگونه که بعضی از فلاسفه و عرفا معتقدند ، آدمی ، زمانی پیش از این که به دنیای خاکی پا بگذارد، در دنیایی به نام وادی« زر» زندگی می کرده و پیش از آن نیز، در دنیایی لطیف تر به سر می برده که یک اتفاق یا کنجکاوی موجب شده تا مرحله به مرحله از وحدت به سوی کثرت گام نهد. و در روز آخر ، روزی که تمام موجودات عالم خواهند مرد ، دوباره خداوندی که در کل کائنات رسوخ کرده است، به یک « کل»( وحدت) مبدل می شود. روح هر موجود ، خود تکه ای از خدا یا روح بزرگی ست که بعضی از سرخ پوستان و اسکیموها به آن معتقدند . ایرانیان باستان نیز عقیده داشتند که ابتدا روح در خارج از زمین در جایی پر از سکوتی یکد ست و آرام ، در حرکتی موزون زندگی می کرده که به طور اتفاقی با زمین روبرو شده است . حس کنجکاوی و زیبایی پرستیش او را به سوی زمین می کشاند. وقتی که بر زمین فرود می آید تازه متوجه می شود که در این جاگیر افتاده و تنها راه بازگشتش به مکان اولیه این است که دوازده بار مردن را تجربه کند . فقط درآن زمان است که می تواند به سرزمین پاک و اهورائیش باز گردد . ولی چون زمین از جنس کثرت و مرکب است ، باید روح نیز خود را به تعداد ترکیبات آن تغییر دهد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;البته هرچه بر راوی اتفاق می افتد ، تقدیر بر لوح و سرنوشتش نوشته و رقم زده است؛ (جبر ناتورایستی). البته با خواندن فرمولی که از چهارده کلمه ی مقدس تشکیل شده می تواند طلسم ها را باطل و به سرمنزل مقصودش برسد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باور به این گونه مقدسات در جهان بینی و ادیان گوناگون ، متفاوت اما همگی از یک مبداً سرچشمه می گیرند! از تحقیقاتی که در زمینه ی زبان شناسی اقوام صورت گرفته است بعضی از محققین به این نتیجه رسیده اند که واژه هایی در گفتار و زبان ملل وجود دارد که همگی از یک ریشه سرچشمه گرفته و یک بار معنوی و کلامی را از خود بروز می دهند. مثل، پدر، پاپا ، مامان ، مامی...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چهارده کلمه ای را که جادوگر در داستان نوشته خداوند ، برای رهایی خود به دنبال آن ها می گردد، ما را به یاد چهارده معصوم می اندازد. همانگونه که شیعه معتقد است ، فقط با توسل به چهارده امام و یا معصوم است که می توان از آتش گناهان مرتکب شده نجات پیدا کرد . در داستان شیخ صنعای عطار نیشابوری وقتی که شاگردان و پیروان شیخ از نجات پیرشان ناامید می شوند همگی از فرطِ خستگی ، به خوابی عمیق فرو می روند . در خواب ندایی به آنها می گوید که تنها راه نجات شیخ و امامشان، توسل آنها به چهارده معصوم، است. فقط آن ها می توانند برای نجات شیخ صنعا، از خداوند طلب بخشش کنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اما« تسیناکان» ترجیح می دهد آن فرمول را بر زبان نیاورد چرا که زندگی کردن ، خود زجر و شکنجه ی پرومته واری ست که با انتخاب آن بر دوش خواهد گرفت. تنها راه نجات و رسیدن به آرامش برای او آنست که در بی نهایت و ابدیت باقی مانده ، در کل حقیقت و ابدیت حل شده و به فنا برسد . &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115226564139073107?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115226564139073107/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115226564139073107' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115226564139073107'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115226564139073107'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/07/blog-post_07.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115157281706691843</id><published>2006-06-29T11:17:00.000+02:00</published><updated>2006-06-29T11:20:17.383+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;رای گيری در انتخابات پارلمان کويت با شرکت زنان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;رای دهندگان کويتی برای شرکت در نخستين انتخابات پارلمانی اين کشور که زنان نيز در آن مشارکت دارند به پای صندوق های اخذ رای رفته اند.&lt;br /&gt;دوره قبلی پارلمان کويت قبل از انقضای دوره آن به فرمان شيخ صباح الاحمد الصباح، امير اين کشور، در ماه مه سال جاری منحل شد و در انتخابات کنونی، 28 نفر از 252 کانديدای نمايندگی را زنان تشکيل می دهند در حاليکه 57 درصد کل واجدين شرايط رای دادن نيز زن هستند.&lt;br /&gt;دوره قبلی پارلمان پس از بروز اختلاف شديد بين دولت و نمايندگان مخالف بر سر اصلاحات در قانون انتخابات منحل شد.&lt;br /&gt;در جريان مبارزات انتخاباتی جاری نيز کانديداهای مخالف از وارد کردن اتهام فساد و تخلف به يکديگر خودداری نکرده اند.&lt;br /&gt;به ويژه برخی از کانديداهای مخالف گفته اند که نامزدهای طرفدار دولت در صدد خريد آرای مردم بر آمده اند.&lt;br /&gt;از آنجا که زنان بيش از نيمی از 340 هزار واجدين شرايط انتخابات در کويت را تشکيل می دهند، کانديداهای زن انتظار دارند در اين انتخابات به پيروزی هايی دست يابند.&lt;br /&gt;فاطمه الابدالی، يکی از کانديداهای زن در اين انتخابات، در مصاحبه با خبرگزاری رويتر روز رای گيری در نخستين انتخابات کويت با شرکت زنان را روزی تاريخی توصيف کرده است.&lt;br /&gt;به گفته وی، موفقيت هر يک از کانديداهای زن به منزله پيروزی برای تمامی زنان در کويت، کشورهای حاشيه خليج فارس و تمامی کشورهای عربی است.&lt;br /&gt;انتظار اسلامگرايان&lt;br /&gt;به گفته خبرنگاری بی بی سی، نامزدهای اسلامگرا نيز انتظار دارند از حمايت بخش عمده ای از رای دهندگان زن کويتی برخوردار شوند هرچند مدت ها با استناد به دلايل مذهبی، با دادن حق رای به زنان مخالفت می ورزيدند.&lt;br /&gt;انتخابات کنونی در پی انحلال دوره قبلی پارلمان به فرمان امير برگزار می شودخبرنگار بی بی سی می افزايد که هرچند ممکن است برخی از رای دهندگان زن، به خصوص در مناطق قبيله نشين کويت، نظر مردان خانواده را در تصميم گيری انتخاباتی خود دنبال کنند، بسياری از زنان کويتی تاکيد داشته اند که در نظر دارند خود در باره مسايل سياسی انديشه و تصميم گيری کنند.&lt;br /&gt;انتظار می رود نتايج اوليه آرا ساعاتی پس از خاتمه زمان رای گيری اعلام شود.&lt;br /&gt;کويت در حاشيه جنوبی خليج فارس واقع شده و با عربستان سعودی و عراق همسايه است و جمعيت آن به حدود دو و نيم ميليون نفر می رسد که 45 درصد آنان را اهالی کويت و بقيه را مهاجران ساير کشورهای عربی، ايران، کشورهای جنوب و جنوب شرق آسيا و ساير مناطق تشکيل می دهند.&lt;br /&gt;تنها شهروندان رسمی کويت حق شرکت در انتخابات را دارند.&lt;br /&gt;اين اميرنشين دارای نظام مشروطه پارلمانی است و پارلمان اين کشور از يک مجلس با 50 نماينده تشکيل شده که برای دوره های چهارساله انتخاب می شوند و اعضای کابينه نيز به حيث سمت های خود در مجلس عضويت دارند.&lt;br /&gt;انتخابات قبلی پارلمان در ژوئيه سال 2003 برگزار شده بود که پيش از موعد منحل شد. &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115157281706691843?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115157281706691843/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115157281706691843' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115157281706691843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115157281706691843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/06/blog-post_29.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-115105691805751522</id><published>2006-06-23T12:01:00.000+02:00</published><updated>2006-06-23T12:02:13.200+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;به مناسبت درگذشت زنده یاد م. ا. به آذین&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• پس از انقلاب به موازات هجوم به زبان، فرهنگ و ادبیات و نهادهای ملی و ایرانی هنگامی که بحث درباره ملت بالا گرفت و سران حکومت مذهبی برای تبدیل ایران به «ام القرای اسلامی» واژه «امت» را جایگزین ملت کردند تا به روی ویژگی ملی مردم ایران خط بطلان بکشند، به آذین صرفنظر از مقاله هایی که در روزنامه ها از جمله در فصلنامه «شورای نویسندگان و هنرمندان» نوشت، نادرست بودن جدی این جایگزینی را یادآور شد ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باور نمی کند دل من مرگ خویش را&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نه نه من این یقین را باور نمی کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بسیار گل که از کف من برده است باد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اما من غمین&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گلهای یاد کسی را پرپر نمی کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سیاوش کسرایی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«راه دو بیش نیست: یا مزدور و ریزه خوار قدرت بودن، فراغت بی ثمرش را به زیبایی آراستن، حق را در پایش قربانی کردن و یا در کنار مردم بودن، امید را در ایشان زنده داشتن، دیدگان شان را به زیبایی و حق گشودن، زیرا که زیبایی نیرو است و حق نیروست، خاصه در زمینه گسترده زشتی و بیدادی که بر مردم می رود. اما زیبایی و حق به اعتبار آدمی است. پس آدمی و همه آنچه نیاز زندگی او است، شرط شکفتگی تن و جان اوست، در مرکز ادبیات جای دارد، هسته و مغز زنده آن است .» (م. ا. به آذین) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سرانجام پس از تحمل یک دوره بیماری طولانی، قلب آتشین محمود اعتماد زاده (به آذین) در صبح چهارشنبه دهم خرداد ۱٣٨۵ از تپش بازایستاد. با خاموشی این نویسنده و مترجم توانا، ملت ایران نویسنده ای ممتاز، هنرمندی شایسته، اندیشه وری کنکاش گر و مبارزی برجسته و فرزندی افتخار آفرین را از دست داد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این که به آذین که بود و چه کرد در این روزهای دردناک از دست رفتن او چیزهای فراوان از هر سنخ و برداشت نوشته و گفته شد. اما هنوز چیزهای ناگفته زیادی درباره هنر و کارهای اندیشه ورزانه و سبک وسیاق نویسندگی او باقی مانده که بازگفتن آن ها برای بازشناسی این شخصیت پرآوازه و ترسیم چهره راستین و فکر و اندیشه زایای او در میان نسل بالنده ایران زمین ضروری است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;همانطور که در نوشته های دوستداران و برخی نقادان بی شکیب و پرخاشگر در نمایش فهرست وار نوشته های داستانی و برگردان شاهکارهای ادب جهان آمده، اثرهای او در داستان نویسی و ترجمه از این قرار است:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;داستان و رمان پراکنده ۱٣۲٣، بسوی مردم ۱٣۲۷، دختر رعیت ۱٣٣۱، نقش پرند ۱٣٣۴، مهره مار ۱٣۴۴، شهر خدا ۱٣۴۹، از آن سوی دیوار ۱٣۵۱، دو فصل از رمان ناتمام «خانواده امین زادگان» [مجله صدف- دی ماه ۱٣٣۶]، معراج [پیام نوین، ۱٣۴۴]، منتخب داستان ها ۱٣۵۱، مانگدیم و خورشید چهر ۱٣۶۹، سایه های باغ ۱٣۷۷ و چال ۱٣٨۵ ( این اثر آخر مجموعه ای از چهار داستان است که در ایران امکان چاپ نیافت و در ۱۱ خرداد ۱٣٨۵ توسط نشر نگرش در برلین منتشر شد). نقد و پژوهش قالی ایران ۱٣۴۴، گفتار در آزادی ۱٣۵۶،&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بر دریا کنار مثنوی ۱٣۶۹ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نمایشنامه کاوه ۱٣۵۵ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خاطرات مهمان این آقایان ۱٣۴۹، از هر دری (جلد ۱) ۱٣۷۰، از هر دری (جلد ۲) ۱٣۷۲، نامه هایی به پسر (۱٣٨۲)، از هر دری (جلد ٣ تا ۷) که تا کنون اجازه چاپ نیافته است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;روزنامه نگاری &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین سردبیر یا مدیر این یا آن دوره هفته نامه سوگند، پیام نوین (مجله انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی)، کتاب هفته، هفته نامه ناعلنی اتحاد دموکراتیک مردم ایران در پیش از انقلاب، هفته نامه سوگند، اتحاد مردم و مجله شورای نویسندگان و هنرمندان ایران در پس از انقلاب بوده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ترجمه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باباگوریو، زنبق دره، چرم ساغری، دختر عمو بت (بالزاک)، اتللو، هملت، شاه لیر (شکسپیر)، نامه سان میکله (آکسل مونته)، ژان کریستف ، جان شیفته، سفر درونی (رومن رولان)، دن آرام، زمین نوآباد (شولوخف)، چاپایف (دیمیتری نورمانف)، استثناء و قاعده (برتولت برشت)،داستان اولن اشپیگل (دکوستر)، فاوست (گوته). &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شایان توجه است که به مناسبت ۲۵۰ مین سال تولد گوته نمایشگاهی از ترجمه آثار او در سراسر جهان در ۲٣ اوت ۱۹۹۹ در فرانکفورت آلمان ترتیب داده شد. به ابتکار نگرش ترجمه منظوم «فاوست» به فارسی توسط م. ا. به آذین به کمیته برگزار کننده این نمایشگاه برای شرکت در آن سپرده شد تا حضور فرهنگی ایران در این نمایشگاه تامین گردد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آثار پراکنده &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کمدی انسانی بالزاک – ژوبوسکه (صدف شماره ٨ خرداد ۱٣٣۷)، درباره ترجمه- کالاشنیکووا (پیام نوین، شماره ۱ دوره ٨، اردیبهشت ۱٣۴۵)، آب (داستان) – یوری تریفوتوف (همانجا، شماره ۲، خرداد ۱٣۴۵)، آخرین روز (داستان)- س. باروزدین (همانجا، شماره ٣، مرداد ۱٣۴۵)، پیش از عمل- نیکلای آموسوف (همانجا، شماره ۶، آذر ۱٣۴۵)، خاطراتی درباره مایاکوفسکی- چوکوفسکی (همانجا، شماره ۹، فروردین ۱٣۴۶)، واسکا (داستان) – آلا درابکینا (همانجا، شماره ۱۱، تیرماه ۱٣۴۶)، دانش ژنتیک و مساله زندگی- دوبی نین (همانجا، شماره ۱۷، شهریور ۱٣۴۶)، امتحان (داستان)- شوشکین (همانجا و همان شماره)، من و تو (کتاب هفته شماره ٨۹، شهریور ۱٣۴۲)، راه ها (همانجا، شماره ۷۷، خرداد ۱٣۴۲)، الغ بیک – م. خیرالله یف (پیام نوین، شماره ۷، دوره هفتم، خرداد ۱٣۴۴)، میخاییل شولوخف (پیام نوین، شماره ۶، دوره هفتم، تیر ماه ۱٣۴۴)، آن ها برای میهن جنگیدند- شولوخف (پیام نوین، شماره ۹، دوره هفتم، آبان و آذر ۱٣۴۴). &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین ارج و مقدار وزینی برای کار هنرمند در آفرینش اثرهای وفادار به واقعیت پیچیده زندگی و تبلور راستین آن در بافتار ساخته های هنری قایل بود. به گفته او: «هنر بازآفرینی واقعیت است و در آن ناگزیری و ضرورت است، اما ضرورتی که در بازآفرینی هنری است و از خود هستی هنرمند و پیوند ناگسستنی اش با واقعیت برمی جوشد، با اجباری که به دستاویز این یا آن اصل حاکمیت فرد یا گروه ممکن است از بیرون بر هنرمند وارد آید، از بیخ و بن مباینت دارد. یکی قانون رشد و گسترش واقعیت است و دیگری فرمان هوس فرد یا منافع و اعتراض گروه حاکم و اینجاست که مساله آزادی برای هنرمند مطرح می شود و بعلت خصلت اجتماعی هنر، آزادی هنرمند خواه ناخواه به آزادی های فردی کشیده می شود و مساله به مقیاس سراسر اجتماع گسترش می یابد». (گفتار در آزادی، ص ۷۱ و ۷۲) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این نگرش به آفرینش هنری که شیرازه سراسر فعالیت های هنری به آذین را تشکیل می دهد، بن مایه میراث فرهنگی بازمانده از گذشتگان ما چون فردوسی، مولوی، حافظ، خیام و دیگران است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آثار داستانی به آذین با همه زیگزاگ های پرسش انگیز که ناشی از تحول بیرونی و درونی این هنرمند زیر کوبش زمان است، هرگز این خط راهنما را رها نکرده و پیوسته در شکل و مضمون به تعالی رسیده است. اگر چه دشواری های گذران زندگی گسست محسوسی در کار داستان نویسی او بوجود آورده و کفه کار ترجمه را نسبت به داستان پردازی سنگین کرده است، خطاست که هنر ترجمه به آذین را که به تمام معنا یک بازآفرینی بی بدیل است، در برابر کار داستان نویسی او قرار دهیم. به آذین که پس از کودتای ۲٨ مرداد ۱٣٣۲، در شغل دبیری دبیرستان های تهران منتظر خدمت و بیکار شد به حکم اجبار زندگی هرگز مجال نیافت با فراغت به کار داستان نویسی بپردازد، ناگزیر همه توان و ابتکار خود را برای تامین گذران زندگی در ترجمه رمان های برجسته نویسندگان نامدار جهان بنحوی به کار گرفت که نقص قصه نویسی کند آهنگ را جبران کند. ازینرو، می بینیم که چگونه ترجمه های او بعنوان پشتوانه وزین فرهنگی به بالندگی فکر و سبک و تجربه اندوزی چندین نسل از قصه نویسان جوان میهن ما کمک کرده است. بدین ترتیب کار ترجمه سه رکن حیاتی و اساسی زندگی این هنرمند یعنی تامین معیشت خانواده، شوق ویژه کاری های داستان نویسی و بازآفرینی در گستره ترجمه را با هم درآمیخت. بنابراین، هیچ منتقد جدی نمی تواند از این مولفه ها برای داوری درست درباره فعالیت هنری به آذین چشم پوشی کند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لازم به یادآوری است که به آذین از ۱٣۶۱ تا ۱٣۶۹، ٨ سال از عمر گرانبهایش را در شکنجه گاه های توحید و زندان اوین جمهوری اسلامی گذراند و پس از رهایی موقت از زندان بدون صدور حکم خاص، علیرغم رنجوری تن و روان در سال های زندان و بدوش کشیدن رنجهای سالخوردگی و داغدیدگی از دست دادن پسر جوانش زرتشت و نوه نوجوانش آذین که سخت به او دلبستگی داشت، طی ده سال و اندی از باقیمانده عمر ۱۶ اثر از خود بجای گذاشت که پیشتر به آنها اشاره شد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اندیشه ورزی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین نه تنها بعنوان نویسنده و مترجم توانا، بلکه بعنوان اندیشه پرداز در مسئله های تئوری و پراتیک مطرح است. «گفتار در آزادی» و «دید و دریافت» که در بخش دوم کتاب «بر دریا کنار مثنوی» بچاپ رسیده و نیز مقاله هایی که در زمینه های گوناگون نوشته شده، اندیشه پردازی به آذین در این یا آن زمینه بروشنی دیده می شود: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«هستی هست، پس نیستی نیست. زیرا آن "نیست" که باشد، خود "هست" است... نیستی پنداشت ذهن سراسیمه من است. به دریافت دگرگونی ها و گذار شکل ها- پاسخی خودیافته به پرسش: از کجا آمد؟ به کجا رفت؟ نیستی نیست و چون نیستی نیست، هستی در کلیت خود از هر مرزی بیرون می زند و ناچار شکل ندارد- و آن یکی است، جاوید و بیکران، بی گسستگی، زیرا هرگونه گسست در هستی کار را به نیستی می کشاند که نیست... خرد سراسری هستی- که آن نیز بی هیچ گسست و هیچ فزود و کاست خود هستی است، آینه ای است که جنبش و گردش هستی را در می یابد و از همه سو تا بیکران و بیشمار بازمی نمایاند، و این آگاهی است در هستی». (از «دید و دریافت») &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;درباره چرایی کرخ بودن ذهن بخش مهمی از آدمیان می نویسد: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«برای فرد آدمی، در روند آزمون ها و آموزش های زندگی تصویرهایی از پاره های هستی در ذهن فراهم می آید که به رنگ و بوی خود اوست، آشنا و دست آموز. جز در بخشی از مردم که به شمار اندک اند و فعالیت ذهنی شان از روشنی و سنجیدگی و پیوند منطقی برخوردار است، دیگران، اگر هم در انباشت ذهن شان چیزی از داده های دانش و ادب و هنر یافت شود، همچنان دانش نیست، ادب و هنر نیست، دستگاه به هم پیوسته و هماهنگ فلسفی یا دینی نیست. تکه پاره هایی است از همه آنها، درست و نادرست، سازگار و ناسازگار، همه به یک سان کرخ گشته و بی اثر. مگر به استثناء، آنجا که سخن از سود و زیان عاجل می روند. در آن میان باز نمونه هایی از مرده ریگ سنت و آداب و افسانه و مثل و خرافات پیشینیان است. همه با هم و در کنار هم، دم دست، چنان که به هنگام نیاز، برای بستن دهان این یا رام کردن آن، می توان به کارشان گرفت، از آنها دلیل تراشید، برای رفتارهای ناهمخوان بهانه ساخت. هر چه هست، با آنهاست که بر آهنگ ضربان جذب و دفع یادها و فراموشی ها، رویش عواطف پذیرفته یا سرکوفته، زایش و مرگ انگیزه ها و خواست ها، اندیشه ها، باورها، جهان درونی فرد آدمی شکل می گیرد، پژمرده و بالیده می شود، جنبش و بانگ و نوا می یابد...» (همانجا) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;... و باور [از هر سنخ آن]: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;« نیرویی سلطه جو، سازش ناپذیر، کینه کُش و خیره کُش که هر چیز و هر کس را، اگر توانی دست داد، در پای "آرمان" قربانی می کند و آرمان می تواند لذت تن باشد، مال و مقام باشد، قدرت و ترس آوری و نام و احترام باشد، عدل و آزادی و برابری باشد، میهن، ملت، دین و خدا باشد. می تواند هم دانش و هنر باشد، و بیرحم تر و خودرای تر از همه، آرمان فرمانروایی عقل باشد. اینان ویران کنندگان و سازندگان جهان پیرامون خوداند. بنام خوشبختی و کامگاری و رستگاری فرد یا جامعه، ای بسا رنج و بدبختی حال و گاه نیز – اگرچه همیشه با تاخیر- پیشرفت و بهروزی واقعی آینده را در پی خود به ارمغان می آورند». (همانجا) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قصه واره فلسفی «... و خاک تشنگی بود» و «شهر خدا» در کتاب شهر خدا بیان روشنی از کلنجار فلسفی به آذین در وصف هستی کرانمند آدمیان در جهان بیکران، کوشش ها، پندارها، آرزوها، کینه ها و دشمنی های بی مفر و سرانجام مرگ است، که نوح از این فرجام هولناک به فریاد می گوید: «...نفرین بر آن که مرگ را کیفر خواست و به ننگش آلود!» &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و نوح پیش از در رسیدن مرگ به دینه، دختر پرستارش گفته بود:«زندگی از زمین برجوشید، به زمان های دور و دراز و زمین از آن روز خود را هر چه زیباتر خواست که به چشم فرزند آدم در خود نگریست». «شهر به تو زنده است، دخترم! تو را می خورد تا فرزند آدم را برآرد». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«ستم ها بر تو خواهد رفت از شهر که او ریشه در ترس دارد و ترس هنوز تا دیری ایمنی است. افسوس!» &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«همه هر جا که هستند به راهی می روند که بایدشان رفت، راه شدن تا بودن، و بودن دور است، دور، ناپیدا». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین در کتاب «بر دریا کنار مثنوی» و در ترجمه کتاب «سفر درونی از رومن رولان» به گونه های گوناگون هنجارهای فلسفی خود را در اولی مستقیم و در دومی نامستقیم از راه ترجمه بیان می کند. اشاره به چند و چون هر یک جای ویژه خود را می طلبد که در اینجا ناممکن است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فعالیت های اجتماعی و سیاسی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین از شمار روشنفکرانی بود که نمونه برجسته یگانگی اندیشه و عمل اند. او نه تنها در عرصه اندیشه مبلغ آزادی و دمکراسی بود، بلکه در طول زندگی پربار خود دمی از تلاش و فعالیت اجتماعی و سیاسی در این راستا از پا ننشست. فعالیت های به آذین در گستره اجتماعی و سیاسی چه در رژیم شاهی و چه در رژیم پس از انقلاب جای نمایانی دارد. او همانند بسیاری از روشنفکران در دهه ۲۰ به صف حزب توده ایران پیوست. پس از کودتای خونین ۲٨ مرداد ٣۲ در شرایطی که رژیم پلیسی شاه نفس ها را بریده بود و در پیگرد و آزار مبارزان اجتماعی از هیچ خشونتی فروگذار نمی کرد و با برپا کردن جوخه های اعدام ترس و وحشت جان شکار در دل ها برانگیخته بود، وظیفه بس سنگینی بر دوش روشنفکران مبارز جامعه برای ترمیم زخم های ژرف روحی ناشی از شکست نهضت ملی و جلوگیری از رواج بی تفاوتی و بی اعتمادی و پراکندن زهر یأس و نومیدی در میان جوانان و توده های مردم، قرار گرفت. در چنین شرایطی به آذین که خود زیر مهمیز پیگرد و آزار رژیم بود و از خدمت در شغل دبیری بدون دریافت مقرری آن منتظر خدمت گردید، از جمله روشنفکرانی بود که با استفاده از کمترین امکان برای گرم نگاهداشتن کوره شوق و مبارزه به ترجمه شاهکارهای نویسندگان پیشرو جهان دست یازید تا بذر امید در دلها برویاند، عشق به زندگی و تلاش و از پای نماندن را در جان ها بشوراند، مژده رسان دمیدن پرتو آزادی و دموکراسی و هزیمت زور و استبداد در پهندشت ایران باشد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ازینرو، ترجمه آثار ممتاز بالزاک در سالهای سکوت پس از کودتا دریچه ای به نگرش در چگونگی فروپاشی نظام فئودالی در فرانسه و برآمدن بورژوازی نوپا، زایش جامعه مدنی با جوشش ها و کوشش های آدمیان، با عشق ها و تلاش ها و دلمشغولی های رنگارنگ شان و رویارویی آنان با افت و خیزهای زندگی بود که از هر باره خواننده کنجکاو ایرانی را به تأمل در زندگی اجتماعی و نشیب و فرازهای آن برمی انگیخت. او با ترجمه اثر ارزشمند و پرآوازه ژان کریستف آفریده رومن رولان که پیام روشنی برای خودباوری و ایستادن در برابر زور و قلدری، دفاع از باورهای انسانی و بهروزی و رهایی همه است، از زبان او زندگان خاموش را در فضای خفقان آلود آن هنگام به خروش فرامی خواند: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«در جهان عدالتی نیست: زور حق را درهم می شکند! چنین اکتشافی روح را برای همیشه زبون یا بزرگ می کند. بسیاری خود را بدست سرنوشت سپردند. با خود گفتند: حال که چنین است برای چه مبارزه کنیم؟ برای چه در تکاپو باشیم؟ هیچ چیز دلیل چیزی نیست. پس فکر نکنیم! خوش باشیم! ولی آنان که مقاومت کردند، دیگر از آتش گذشته اند. هیچ سرخوردگی نمی تواند بر ایمان شان دست یابد: زیرا از همان نخستین روز دانستند که راه ایمان هیچ وجه مشترکی با خوشبختی ندارد، با اینهمه مجال تردید نیست. باید همان راه را در پیش گرفت. در هر هوای دیگری نفس تنگ می شود، به چنین یقین البته در همان قدم اول نمی توان رسید.» (ژان کریستف، ج ٣، ص ۱٨٣) در دهه چهل شمسی به آذین همراه با جلال آل احمد یکی از دو تن بنیانگذاران اصلی «کانون نویسندگان ایران» است که به یکی از مرکزهای مقاومت مدنی در برابر استبداد و برای دفاع از آزادی اندیشه، قلم و بیان بدل شد. در پی اعتراض کتبی این کانون به بازداشت فریدون تنکابنی به دستاویز انتشار کتاب «یادداشت های شهر شلوغ» به آذین دستگیر و پس از چهار ماه از زندان آزاد می شود. حاصل این دربند بودن کتاب «مهمان این آقایان» است. دهه ۵۰ شمسی دهه پرجوش و خروش جامعه تبدار ایران است. به آذین پس از سنجش دقیق اوضاع ضرورت تشکیل یک سازمان چپ مستقل و دموکراتیک در جامعه برای بسیج توده ها و تاثیرگذاری در جنبش عمومی مردم ایران را احساس می کند. اما این کار برای او نه چندان آسان و نه شرایط ذهنی و عینی آماده است. او در این باره می گوید: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«صادقانه می گویم که اگر در میان بازماندگان جنبش توده ای که از کشور نگریخته اند، شخصیتی خوشنام و مستقل و کارآمد بشناسم که خطر کند و پا به میدان بگذارد، هرگز خود را در گردباد سیاست گرفتار نخواهم کرد. همان تلاش و کلنجار و رفت و آمد کانون نویسندگان برایم بس است. فرصت دارم، و با رفاه نسبی که بالا رفتن تیراژ و قیمت کتاب در زندگی ام پدید آورده است، می توانم سرانجام بکار دلخواهم – نویسندگی- برسم. ولی پیشکسوتان توده، حتی آنان که در این سال های تباهی و سیاهکاری چندان آلوده سازش دادن خود با ناپاکی های روزگار نبوده اند، در پی وابستگی های خانواده و شغل و انباشته شدن سالهای عمر، مجال و توان کار جدی سیاسی را از دست داده اند...» ازینرو، «... خود را ناگزیر می بینم که پرچم به خاک افتاده جنبش دمکراتیک توده ها را به قدر توان خویش از زمین برگیرم و یاران احتمالی را به گرد آن فرابخوانم. اما من اگر امروزه تا اندازه ای به کسی گرفته می شوم، به اعتبار قلم است. در عرصه سیاست پاک ناشناخته ام. پس، در آغاز، بر من است که با دیدار و بحث و گفت و گو با سرشناسان جنبشی که به اعتراض درگرفته است، خود را به آنان بشناسانم و بقبولانم و چه سخت است این بر من!» «... وقتم همه به دید و بازدید و بحث می گذرد... بیشترین تأکیدم در بحث، همه بر اتحاد نیروهاست برای رسیدن به آزادی و حکومت مردمی و استقلال کشور». («از هر دری»، جلد ۲) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سرانجام به آذین در پی بحث ها و گفتگوها در سال ۱٣۵۶ زیر عنوان «پیکار روز، هدف ها و روش ها، بسیج نیروها» با امضای «نوروز علی آزاد» نوشته ای انتشار می دهد که پیام روشنی برای گردهمایی ممکن نیروهای دمکراتیک در برافکندن فرمانروایی استبداد و برقراری حکومت مستقل ملی با مشارکت فعال توده های مردم است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پس از این مرحله همه تلاش به آذین روی تشکیل سازمان سیاسی دمکراتیک متمرکز می گردد.نتیجه رایزنی او با ٨ تن از زبده فعالان آن روز که داعیه ملی و دمکراتیک داشتند تشکیل جمعیتی بنام «جمعیت اتحاد برای آزادی و استقلال» است. به آذین دیدگاه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جمعیت را می نویسد. در آخر کار ۴ تن از این گروه به کار خود ادامه می دهند که در فرجام کار سازمان «اتحاد دمکراتیک مردم ایران» را در مهر ماه ۱٣۵۷ بوجود می آورند. انتشار مبانی عقیدتی این سازمان که ترکیب اجتماعی دمکراتیک همه نیروها را در بنای ساختار یک حکومت ملی پس از سقوط رژیم شاه بروشنی تصویر می کند، از اولین بیان نامه های جمهوری خواهی در آستانه انقلاب ایران است. این بیان نامه بازتاب مساعدی در جامعه می یابد. در مبانی عقیدتی که براستی طرح جامعی از ساختمان جامعه آزاد، دمکراتیک و مستقل را بدست می دهد، هنوز در بسیاری از جهت ها از حیث مضمون روشن و ارائه مولفه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دمکراتیک برای تأمین همبستگی ملی، آزادی و مشارکت واقعی توده های مردم در تعیین سرنوشت شان، طراوت خود را کماکان حفظ کرده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در مبانی عقیدتی «اتحاد دمکراتیک مردم ایران» به ویژگی های دیدگاهی موثری برمی خوریم که توجه به آنها بسیار آموزنده است. مثلا در چگونگی ترکیب مردمان ساکن ایران «برای حفظ وحدت ملی و تمامیت ارضی» تأکید شده است: «وجود قومیت ها، زبان ها و مذهب های گوناگون، به شرط برابری واقعی در کلیه حقوق و امکانات نمی تواند مانع این وحدت سراسری باشد». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای تأمین حاکمیت مردم می گوید: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«آزادی رکن اساسی شکل بندی حاکمیت مردم در "انجمن های دمکراتیک" صورت می پذیرد». «انجمن ها هر یک در قلمرو معین خود – ده، شهر، شهرستان، استان، سراسر کشور- نهادهای اساسی اعمال حاکمیت مردم اند». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«شرکت وسیع و فعال توده های مردم را باید وثیقه اصلی پیروزی در مبارزه بر ضد استبداد فردی موجود دانست. لازم است که جزیی و کلی مسایل سیاسی و اجتماعی به روشنی با مردم در میان گذاشته شود. سطح آگاهی شان بالا برده شود و از واقع بینی و اراده و ابتکار عملی شان ... کسب نیرو شود». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در خصوص سیاست خارجی تصریح می کند: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«اگر دشمنی با قدرت های فایق خطرناک است، دوستی شان هم خطرهایی دربر دارد و آن افتادن در مدار جاذبه سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی آنها است. باید اندازه نگهداشت و از دوستی های انحصاری به همان اندازه پرهیز کرد که از دشمنی». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در مبانی عقیدتی به آلودن مذهب با سیاست بازی های دولتی و تمشیت امور تجاری و اقتصادی و پولی و مالی که راه سوءاستفاده از مذهب را برای گروه های قدرت خواه مذهبی باز می کند، هشدار داده شده است: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«مذهب بویژه اعتقاد و ایمان قلبی است، امری است شخصی و مصون از تعرض. اما سیاست امر اجتماع است و محل بحث و برخورد منافع». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«حزب مذهبی اگر وجود داشته باشد، یا روزی بوجود آید حزبی است از جمله احزاب دیگر با فلان حقوق و همان اختیارات و محدودیت ها و همان وظایف که برای همه مقرر است». &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین افزون بر این توجه دقیق به مذهب برای غافل نماندن از تناسب وزنه آن در جنبش اجتماعی و پیامدهای نابهنجار چنین غفلتی در «مبانی عقیدتی» و در دیدارهایش با بازیگران مهم جنبش و شخصیت های سیاسی و اجتماعی آنگاه که «دامنه جنبش مردم پیوسته انبوه تر بحرکت درمی آمد و مدعیان رهبری همچنان سرگشته و بی جرأت و پراکنده بودند»، او با دلواپسی هشدار می داد که باید «مراقب بود که گرایش افراطی مذهبی حتی بطور موقت خود را یگانه پرچم مبارزه بی گذشت و بی سازش نشان ندهد، باید به میدان شتافت آماده پیکار، و این، اتحاد گسترده نیروها را طلب می کند؛ با رهبری مشترک و متوازن». سیر رویدادها متأسفانه بحق بودن دغدغه های به آذین را نشان داد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پس از انقلاب به موازات هجوم به زبان، فرهنگ و ادبیات و نهادهای ملی و ایرانی هنگامی که بحث درباره ملت بالا گرفت و سران حکومت مذهبی برای تبدیل ایران به «ام القرای اسلامی» واژه «امت» را جایگزین ملت کردند تا به روی ویژگی ملی مردم ایران خط بطلان بکشند، به آذین صرفنظر از مقاله هایی که در روزنامه ها از جمله در فصلنامه «شورای نویسندگان و هنرمندان» نوشت، نادرست بودن جدی این جایگزینی را یادآور شد و آن را بشدت زیانمند برای وحدت و استقلال ملی و نیز با واقعیت های تاریخی جامعه های امروز در سراسر جهان بی مورد و کژراهگی دانست. او در نشستی که به همین مناسبت در وزارت امور خارجه در زمان قطب زاده با اجتماع و شرکت رهبران سازمان سیاسی کشور برگزار شد بطور مستدل با کاربرد واژه امت بجای ملت بعنوان اقدامی استقلال شکن بشدت مخالفت کرد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین در این سالها با عهده داری مدیریت و سردبیری نشریه های مختلف مانند هفته نامه «سوگند» و سپس هفته نامه «اتحاد مردم» و نیز دبیری «شورای نویسندگان و هنرمندان ایران» و سردبیری فصلنامه آن، دبیری «جمعیت ایرانی هواداران صلح» نقش فعالی در ترویج اندیشه های پییشرو و آزادیخواهانه بویژه در میان نسل جوان روشنفکران کشور بازی می کرد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین در نتیجه این تلاش ها و مجموعه فعالیت های فرهنگی- هنری، سیاسی و اجتماعی در طول زندگی پربار خود، بدرستی به یکی از چهره های شاخص و برجسته اندیشه آرمانگرایانه، آزادیخواهانه و عدالتجویانه در میان نسل هایی از روشنفکران ایران بدل شده بود. تصادفی نبود که هم در رژیم شاهی و هم در رژیم اسلامی اندیشه ستیزان در پی بهانه ای برای برداشتن او از سر راه بودند. سرانجام دشمنان اندیشه به آذین را در ۱۷ بهمن ۱٣۶۱ همزمان با دستگیری رهبران حزب توده ایران، قانون شکنانه، تنها بخاطر خصومت حاکمان مذهبی با قلم و اندیشه های اش، خاموش کردن صدای حقگو و آزادیخواهانه او و بازداشتن او از نوشتن و آفرینش هنری، دستگیر و به شکنجه گاه توحید کشاندند و هشت سال در اسارت جانسوز نگهداشتند، با این هدف که فروغ اندیشگی اش را خاموش سازند. اما مجموعه آثار باقیمانده از به آذین پس از رهایی از اسارت نشان می دهد که دشمنان اندیشه علیرغم ستم هایی که بر او روا داشتند، هرگز نتوانستند بر ستیغ قله های اندیشه او دست یابند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مروری بر کارنامه پرافتخار به آذین سیمایی از انسانی آزاده بدست می دهد که در پایبندی به اصول آرمانگرایانه، آزادیخواهانه و عدالتجویانه خود همواره از چارچوب نحله های اندیشگی و سیاسی ای که در آن قرار داشت، فراتر می رفت و همین از او چهره ای ملی ساخته است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آذین به ستاره ای در آسمان فرهنگ و هنر مردم ایران تبدیل شده است که از نور آن نسل های مختلف پویندگان راه آزادی، دمکراسی، صلح ، عدالت و بهروزی بهره می جویند. یاد کرد از او بی اختیار این سخن آتشین ابوالحسن خرقانی را در ذهن ها زنده می سازد:« چه بسیار زندگان که بر روی زمین می روند، آنان مردگان اند، و چه بسیار مردگان که در زیر خاک خفته اند، آنان زندگان اند» &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-115105691805751522?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/115105691805751522/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=115105691805751522' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115105691805751522'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/115105691805751522'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/06/blog-post_23.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114977362166058935</id><published>2006-06-08T15:31:00.000+02:00</published><updated>2006-06-08T15:33:42.083+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;«رمز داوينچى» فيلمى سرگرم کننده بر اساس رُمانى متوسط&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مجسّم کنيد اگر اديان تک خدايى ــ که بسيارى از قصه‌هاى کتاب مقدس‌شان را از يکديگر و از افسانه‌هاى پيش از خود، از شرق باستان و يونان، اخذ کرده‌اند ــ تصوير خداى واحدشان را نه بر اساس قَدَر قدرتى يک مرد، بلکه براساس صفات يکى از الاهه‌هاى مهرورزى بنا مى‌کردند، تاريخ دو سه هزار سال گذشته چه شکلى به خود مى‌گرفت.&lt;br /&gt;يا اگر اين اديان، به جاى تک خدايى، دوخدايى می‌بودند، با دو پروردگار مذکر و مؤنث که از هر حيث با هم برابرى می‌کردند، آنگاه تاريخ به چه رنگى در می‌آمد؟&lt;br /&gt;گذشته از تاريخ نويسان و محققان تاريخ طبيعى اديان، بسيارى از شاعران، داستان نويسان و هنرمندان غرب، در طول تاريخ،  بارها و بارها از همين نظرگاه به دين يا سرگذشت شخصيت‌هاى دينى پرداخته و پرسش‌هايى برانگيزنده مطرح کرده‌اند. يکى از آخرين نمونه‌هاى ادبى معروف، رمان «آيه‌هاى شيطانى» بود که يکى از تم‌ها يا بازمايه‌هاى آن  عبارت بود از سرکوب و انکار مقام الاهى سه تن از خدايان زن در اسلام: «عزه» (Uzza) خداى عشق و زيبايى، «مانت» (Mannat) خداى سرنوشت، و «لت» يا «ال ـ لت» (Al-lat) مادرـ خدا، که هرسه همتراز الله بودند.&lt;br /&gt;فرضيه‌ی رمان جنايى «رمز داوينچى» نيز، به نحوى مشابه، اين است که مسيحيت در حقيقت و در بادى امر دينى بود که پيام آوران‌اش عيسا و همسر او مريم مجدليه (مرى ماگدالن) بودند؛ اما پس از مرگ عيسا، بر راز ازدواج زمينى او و سرنوشت همسرش سرپوش نهاده شد تا قدرت مردان کليسا بر دنياى مسيحى تثبيت شود. اين بزرگ‌ترين پرده پوشى تاريخ و يکى از مهمترين «توطئه»‌هاى تاريخ بشريت بوده است!&lt;br /&gt;در کتاب و فيلم «رمز داوينچى» اشاراتى وجود دارد به يکى از تاريک‌ترين فصل‌هاى تاريخ مسيحيت که همان به قتل رساندن هزاران هزار زن پژوهنده و مستقلى بود که به نام «ساحره» شکار و شکنجه و سپس بر صليب به آتش سپرده می‌شدند. &lt;br /&gt;«زن خدايى» به عنوان حقيقت مسيحيت «راز» کتاب است: پس از مرگ عيسا، مريم مجدليه که تحت پيگرد حواريون قرار می‌گيرد به فرانسه می‌گريزد و از آن پس شجره‌ی خونى خاندان عيسا را در خفا به آينده منتقل می‌کند. نخست، شواليه‌هاى برگزيده‌اى در قرون وسطا، و سپس در عصر حاضر انجمنى خُفيه به نام «صومعه‌ی صهيون» (Priory of Sion) اين «راز» را ــ اين شجره‌ی خونى و همه‌ی کتاب‌ها و اسناد مربوط به آن را ــ نسل به نسل حفظ کرده‌اند تا روزى مساعد بر همگان آشکار کنند.&lt;br /&gt;نماد يا سمبول اين راز، «جام مقدس» (Holy Grail) است که برخلاف باور رايج، جام عيسا در مراسم شام آخر نيست بلکه نشانه‌ی «پذيرا» بودگى خداى زن، رحَم او و نيروى بارورى و شور پذيرش جنسى او است. داستان «رمز داوينچى» با قتل آخرين رازدار و سرپرست «صومعه‌ی صهيون» آغاز می‌شود که دمى پيش از مرگ، رشته‌اى از نشانه‌ها و رمزها و کليدها را که سرانجام به افشاى محل جام مقدس، آرامگاه مريم مجدليه،  می‌انجامد برجا می‌گذارد. اين رمزها و نشانه‌ها از مسير شواهدى، تعبيه شده در تعدادى از معروف‌ترين آَثار لئوناردو داوينچى عبور می‌کنند. &lt;br /&gt;چنين دستمايه‌اى می‌توانست در دست يک استاد رمان گوتيک مدرن ــ براى مثال استاد بى‌همتايى نظير «تامس هريس» مؤلف «سکوت بره‌ها» ــ به بهترين نحو شخصيت سازى و پرورده شود. اما «رمز داوينچى» نوشته‌ی «دان براون» رمانى است با کاراکترهاى يک بعُدى و کارتون مانند که مثل موش و گربه سر به دنبال يکديگر دارند و در پى حلّ معماهاى بى‌شمار از صحنه‌اى به صحنه‌ی ديگر پرتاب می‌شوند. تمهيدهاى ساده‌ی رمان براى کشاندن خواننده به جلو همان تمهيدهاى کليشه‌اى رمان‌هاى پليسى است که در در پايان هرفصل کوتاه‌اش پرسش يا معمايى را در ذهن خواننده می‌کارد و در همان حال که او را در تعليق نگه داشته، به فصل ديگرى می‌پرد تا در پايان آن فصل همان شگرد را تکرار کند.&lt;br /&gt;اين فصل‌ها، که چند حرکت (اکشن) و چند کاراکتر را در مکان‌هاى مختلف همزمان و به صورت موازى دنبال می‌گيرند، با سرعت بى‌وقفه‌اى به جلو رانده می‌شوند. فيلم نيز سعى دارد همين حالت شتابزده، تعليق و هيجان را، کمابيش با همان توالى «قطع»‌هاى کتاب حفظ کند و موفق هم می‌شود، اما از آنجا که بيننده شناخت يا کشش خاصى نسبت به هيچکدام از شخصيت‌ها پيدا نکرده (باز هم مقايسه کنيد با عمق روانکاوانه‌ی «هانيبال لکتر» و «کلاريس ستارلينگ» در رمانهاى تامس هريس)، اينجا تنها کشش فيلم نيز همانند رمان می‌افتد به عهده‌ی حل معماهاى کوچک و بزرگ که بايد يک به يک رمزگشايى بشوند.&lt;br /&gt;کارگردان فيلم ران‌هاوارد به شهادت آثار گذشته‌اش، تشخصى از لحاظ سبک يا بينش ندارد اما می‌تواند فيلم‌هاى «بزرگ و پربودجه» را به نحوى «آبرومند» برگزار کند. امتياز فيلم در مقايسه با کتاب، صحنه‌هاى داخلى چشمگير از موزه‌ها و کليساها و قصرهاى قرون وسطايى در فرانسه و بريتانيا است که با نورپردازى در شب و همراه با موسيقى رمانتيک‌هانس زيمر (همراه با قطعات کليسايی) ابهت دلپذيرى به فيلم بخشيده‌اند.&lt;br /&gt; عبدى کلانترى، منتقد فيلم و ادبيات (نيويورك)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114977362166058935?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114977362166058935/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114977362166058935' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114977362166058935'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114977362166058935'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/06/blog-post_08.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114596626926138655</id><published>2006-04-25T13:52:00.000+02:00</published><updated>2006-04-25T19:24:46.650+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ميکس تصنيف &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kalam.se/Ljud/morghe-sahar-mix.mp3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;مرغ سحر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt; را با صداي: ملوک ضرابي، گلريز، شجريان،هنگامه اخوان، فرهاد مهران و شکيلا بشنويد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;منبع : &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kalam.se/"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;در سایه روشن کلام&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114596626926138655?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114596626926138655/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114596626926138655' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114596626926138655'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114596626926138655'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_25.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114579721280365840</id><published>2006-04-23T14:50:00.000+02:00</published><updated>2006-04-23T15:02:18.220+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.arvand.net/abbas.mp3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هنر نزد ایرانیان است و بس!! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;باور ندارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114579721280365840?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114579721280365840/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114579721280365840' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114579721280365840'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114579721280365840'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114579721280365840.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114540144035026240</id><published>2006-04-19T01:02:00.000+02:00</published><updated>2006-04-19T01:04:00.723+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;نمي خواهم بميرم&lt;br /&gt;نمي خواهم بميرم ، با كه بايد گفت ؟&lt;br /&gt;كجا بايد صدا سر داد ؟&lt;br /&gt;                 در زير كدامين آسمان ،&lt;br /&gt;                            روي كدامين كوه ؟&lt;br /&gt;كه در ذرات هستي رَه بَرَد توفان اين اندوه&lt;br /&gt;كه از افلاك عالم بگذرد  پژواك اين فرياد !&lt;br /&gt;كجا بايد صدا سر داد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فضا خاموش و درگاه قضا دور است&lt;br /&gt;زمين كر ، آسمان كور است&lt;br /&gt;نمي خواهم بميرم ، با كه بايد گفت ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر زشت و اگر زيبا&lt;br /&gt;اگر دون و اگر والا&lt;br /&gt;من اين دنياي فاني را&lt;br /&gt;هزاران بار از آن دنياي باقي دوست تر دارم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دوشم گرچه بار غم توانفرساست&lt;br /&gt;وجودم گرچه  گردآلود سختي هاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي خواهم از اين جا دست بردارم  !&lt;br /&gt;تنم در تار و پود عشق انسانهاي خوب نازنين بسته است .&lt;br /&gt;دلم با صد هزاران رشته ، با اين خلق&lt;br /&gt;                            با اين مهر ، با اين ماه&lt;br /&gt;                            با اين خاك با اين آب ...&lt;br /&gt;                                                     پيوسته است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نيست&lt;br /&gt;توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست&lt;br /&gt;هواي همنشيني با گل و ساز و شرابم نيست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جهان بيمار و رنجور است .&lt;br /&gt;دو روزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست&lt;br /&gt;اگر دردي ز جانش برندارم ناجوانمردي است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم&lt;br /&gt;بمانم تا عدالت را برافرازم ، بيفروزم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم&lt;br /&gt;به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم&lt;br /&gt;چه فردائي ، چه دنيائي !&lt;br /&gt;              جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي خواهم بميرم ، اي خدا  !&lt;br /&gt;                             اي آسمان  !&lt;br /&gt;                                     اي شب  !&lt;br /&gt;نمي خواهم&lt;br /&gt;             نمي خواهم&lt;br /&gt;                          نمي خواهم&lt;br /&gt;                                &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;     مگر زور است ؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#993399;"&gt;فریدون مشیری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114540144035026240?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114540144035026240/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114540144035026240' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114540144035026240'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114540144035026240'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_19.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114513989601396300</id><published>2006-04-16T00:20:00.000+02:00</published><updated>2006-04-25T19:12:24.213+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;خو شا مرغی که قفس ندیده باشد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;خوشتر آن مرغی که ز قفس پریده باشد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;پر ما بریدند و در قفس گشودند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;چه رها، چه بسته،&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;مرغی که پرش بریده باشند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114513989601396300?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114513989601396300/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114513989601396300' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114513989601396300'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114513989601396300'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_16.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114494493568880166</id><published>2006-04-13T18:12:00.000+02:00</published><updated>2006-04-13T18:15:36.156+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://i1.tinypic.com/rmofaf.jpg"&gt;&lt;img style="WIDTH: 320px; CURSOR: hand" alt="" src="http://i1.tinypic.com/rmofaf.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114494493568880166?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114494493568880166/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114494493568880166' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114494493568880166'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114494493568880166'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114494493568880166.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i1.tinypic.com/rmofaf_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114453879741672148</id><published>2006-04-09T01:22:00.000+02:00</published><updated>2006-04-25T19:16:26.923+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title" align="center"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title" align="center"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title" align="center"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;h3 class="post-title" align="center"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;گــــــــنـاه؟ &lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;p class="post-title" align="center"&gt;&lt;span &gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;بيا، گــــــناه ندارد بـهم نــگاه کنيم&lt;br /&gt;و تازه….، داشته باشد، بيا گناه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد&lt;br /&gt;بيا که نامه اعمال خود سياه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيا به نيم نگاهی و خنده ای و لبی&lt;br /&gt;تمام آخرت خويش را تباه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاه، نقطه آغاز عا شقيست، بيا&lt;br /&gt;که شايد از سر اين نقطه عزم راه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس بساط قرار و گل و محبت را&lt;br /&gt;بدست يکدگر اين بار روبراه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهيم&lt;br /&gt;و بار کوه غم از شور عشق کاه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خوش خوريم و خورش بگذريم و خوش باشيم&lt;br /&gt;و تف بصورت انواع شيخ و شاه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و زنده زنده در آغوش هم کباب شويم&lt;br /&gt;و هرچه خنده، به فرهنگ مرده خواه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بخاطر هم عاشقانه برخيزيم&lt;br /&gt;نمی رسيم به جايی که اشتباه کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای سرخوشی لحظه هات هم که شده است&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;بيا، گناه ندارد به هم نگاه کنيم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="post-title" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;لاله ایرانی: فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="post-title" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="post-title" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;دوست با ذوق &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;آوازهای روزانه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt; بر روی این شعرزیبا آهنگی زیبا در مایه ماهور ساخته و با صدایی رسا اجرا نموده اند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="post-title" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114453879741672148?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114453879741672148/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114453879741672148' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114453879741672148'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114453879741672148'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114453879741672148.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114453818546750618</id><published>2006-04-09T01:15:00.000+02:00</published><updated>2006-04-25T19:17:48.250+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;شعری از نعمت آزرم &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوم و بَر ِ ما که نام آن ايران است&lt;br /&gt;مجروح ميان آتش و توفان است ،&lt;br /&gt;ققنوس صفت دوباره برخواهد خاست&lt;br /&gt;صد بار نشان داده که جاويدان است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در معبر ِ تُند بادهای تاريخ&lt;br /&gt;در مهلکه های جانگزای تاريخ&lt;br /&gt;اين ميهن سر بلند ما ايران است&lt;br /&gt;در گير ِ جهان و پا به پای تاريخ&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ماييم که ديرينه درين دنياييم&lt;br /&gt;ديروزی ِ رهنورد تا فرداييم&lt;br /&gt;در گستره‌ی زلزله خيز تاريخ&lt;br /&gt;ويران شده بارها و پا برجاييم&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ايران شکنان اگر چه صدرنگ بُدند&lt;br /&gt;در کشتن و تاراج هماهنگ بُدند&lt;br /&gt;صد سيل بلا آمدمان کان هر يک&lt;br /&gt;روبنده‌ی يک ملت و فرهنگ بُدند&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;با اينهمه بيش و کم توانا مانديم&lt;br /&gt;شايان جهانشهری ِ فردا مانديم&lt;br /&gt;در سنگر فرهنگ گرفتيم پناه&lt;br /&gt;در گوهره مان زبان همانا مانديم&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;با هر نفَسَم به ميهنم باد درود&lt;br /&gt;اين ميهن ايستاده در آتش و دود&lt;br /&gt;با اينهمه خون که رفته از اندامش&lt;br /&gt;سر در بر دژخيم نياورده فرود&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;بر مسند خون اگر چه ضحاک نشست&lt;br /&gt;يک نسل گرفت و سر زد و پای شکست&lt;br /&gt;با اينهمه در برابرش بينم باز&lt;br /&gt;اِستاده سوار پرچم کاوه به دست&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هر چند که سنگلاخ و شب تاريک است&lt;br /&gt;هرچند که پرتگاه و ره باريک است&lt;br /&gt;با اينهمه رهنورد ها می دانند&lt;br /&gt;از نيمه گذشته شب ، سحر نزديک است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ما خسته اگر چه ، شب ز ما خسته تر است&lt;br /&gt;تاريکی اگر چه دم به دم بيشتر است&lt;br /&gt;تاريک‌ترين زمان هر شب امّا ،&lt;br /&gt;دانم که همان لحظه‌ی پيش از سحر است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;با کوله‌ی خاطرات خونين در پشت&lt;br /&gt;آواره شديم در جهان ريز و درشت&lt;br /&gt;هر لحظه ولی به پشت سر می نگريم&lt;br /&gt;بفشرده کليد خانه هامان در مشت&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آواره اگر چه ايم و ميهن در بند&lt;br /&gt;با ميهنمان به جاست عهد و پيوند&lt;br /&gt;يک روز به سوی خانه مان می آييم&lt;br /&gt;روزی که نه دير است به فردا سوگند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114453818546750618?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114453818546750618/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114453818546750618' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114453818546750618'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114453818546750618'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114453818546750618.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114448953518768830</id><published>2006-04-08T11:43:00.000+02:00</published><updated>2006-04-08T11:45:35.490+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;نامه تعدادی از فعالان دانشجويی خطاب به مردم ايران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادوار نيوز: تعدادی از فعالين دانشجويی با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم ، دغدغه‌های خود را در مورد مسائل جامعه و به خصوص پرونده هسته‌ای بيان داشتند ، متن كامل اين نامه به شرح زير است: به نام انسان ، عدالت و حقيقت مردم ايران: انسان در جامعه خويش حق اظهار آزادانه عقيده و بيان ، حق نقد جامعه خويش و حق دخالت مستقيم در هر روندی را دارد كه به سرنوشت او مربوط باشد. اين حق ، حقی است ناشی از حركت تاريخی انسان و مناسبات ناشی از ورود او به ساختاری به نام جامعه. حاكمان همواره كوشيده اند حقوق تاريخی و اجتماعی حكومت شوندگان را، در آنجا كه مربوط به دخالت مستقيم در منافع و آينده شان می‌شود كمرنگ و در نهايت حذف كنند، غافل از اينكه نيروی بازدارنده‌ی آنها در مقابل نيروی عظيم مادی تاريخ و جامعه ناپايدار و نابود شدنی است. مردم ايران ؛ خطری جدی و مهلك آرام آرام بر فضای كشور هميشه در استبداد ما سايه می‌افكند. خطر جنگ ، خطر تحريم ، خطر كشته شدن تعداد زيادی از مردم كشورمان ، خطر گرسنگی ، بی‌دارويی و مرگ نوزادان و كودكان ، خطر قربانی شدن هزاران هزار نفر از مردمی كه در زير تبليغات سنگين دروغين دو طرف متخاصم به درستی نمی‌دانند به چه دليل قربانی يك جنگ جديد هستند. سرزمين ايران ميرود كه در زير چكمه‌های سربازان حافظ منافع جنگ طلبان داخلی و جنگ افروزان خارجی لگدمال شود و خاكش با هزاران هزار بمب و موشك زير و رو گردد. رسانه‌های داخلی در موقعيت جديد بين المللی، كه كار به ضرب الاجل و شمارش معكوس رسيده است ، يا همچون گذشته (به دلخواه ويا به اجبار) مدح و ثنای حكومت را می‌گويند و يا با سكوت خويش به منتظران بی‌قرار حمله خارجی تبديل شده اند. احزاب درون و برون حكومتی داخل كشور خاموشی گزيده اند و همگی از ترس قدرتی حيا دريده زبان در كام كشيده اند. امروز شرايط سياسی ايران به گونه‌ای است كه ما ناچاريم در جايگاهی فراتر از خود حرفهايی را مطرح كنيم كه مدت‌هاست عده‌ای خواهان طرح آن هستند. ٣٣ سال پيش از اين با اولين پرداخت مالی ، فرايند ساخت نيروگاه هسته‌ای بوشهر آغاز شد. اكنون ٢١ سال از شروع فعاليت‌های مخفی ، غير شفاف و غير علنی حاكميت جمهوری اسلامی ايران در راه رسيدن به تكنولوژی هسته‌ای ، كه خود آنرا صلح آميز می‌خواند و جامعه جهانی نگران توليد بمب هسته‌ای از آن است می‌گذرد. در تمام طول هشت سال جنگ ويرانگر ايران و عراق يعنی در زمانی كه معاش روزانه دغدغه جدی مردم ايران بوده است و به دليل سرازير شدن بودجه كشور برای تامين ادوات جنگی و ساير هزينه‌های نظامی انواع و اقسام كمبودها و محدوديت‌ها بر مردم تحميل ميشد و نيز در زمانی كه فشار خرد كننده ناشی از اجرای برنامه‌های صندوق بين المللی پول در دولت به اصطلاح سازندگی تمام آسايش ، رفاه و امنيت اقتصادی و مادی مردم ايران را بر باد داده بود آن هنگامی كه رانت خواران و سرمايه داران پرورده‌ی حكومت ، چاقتر و فربه‌تر می‌شدند و فقرای جامعه بيشتر و بی‌چيزتر ميگرديدند، ده‌ها ميليارد دلار سرمايه مردم اين مملكت بدون هيچ گونه رديف بودجه و نظارتی از طرف مردم صرف رسيدن به نيت‌های هسته‌ای اقليت تصميم گيرنده در كشور شده است. اين سرمايه عظيم كه بی‌شك قيمت زندگی انسانی صدها هزار نفر انسان در كشور ما بوده است، صرف باجهای كلان سياسی و بين المللی، خريد تجهيزات صنعتی، تهيه مواد و وسايل نامشخص از شبكه‌های قاچاق تجهيزات هسته‌ای و مخارج زندگی و دستمزد ماهيانه هزاران متخصص و كارگر خارجی در ايران و هزينه‌های سرسام آور حفاظت از تاسيسات اتمی و مسائل نظامی ناشی از آن شده است. مسئله‌ای كه مردم ايران هرگز در جريان «تصميم گيری» و حتی «وجود» آن نبوده اند و با پنهان كاری حاكميت و به قيمت حذف ده‌ها ميليارد دلار از بودجه عمرانی، رفاهی و آموزشی كشور به وجود آمده است، در يك نيرنگ سياسی و تبليغاتی می‌رود كه به يك «مسئله‌ی ملی» و«حق مسلم» تبديل شود! رسانه‌های انحصاری حكومت با تمام قوا می‌كوشند انرژی هسته‌ای را چنان فناوری بی‌نظيری جلوه دهد كه آينده كشور بدون آن تيره و تار است و در عين حال تمام دنيا برای جلوگيری از دسترسی ايران به آن با يكديگر متحد شده اند. وقاحت تا حدی است كه می‌خواهند فراموش كنيم مردم ايران يعنی كسانی كه تمامی اين تاسيسات با پول آنها ساخته شده است ، آخرين كسانی بودند كه از ماجرا با خبر شدند ، حكام جمهوری اسلامی خود را نماينده و خدمتگزار مردم معرفی می‌كنند. اما در عمل ، آنقدر مردم را نامحرم می‌دانند كه هميشه ماجراهايی از اين دست بايد ابتدا در خارج از ايران برملا شود و كوس رسوايی آن زده شود و آنگاه مردم خود ايران از زبان سرويس‌های جاسوسی بيگانه و رسانه‌های جمعی دنيا و سازمانها و نهادهای بين امللی باخبر شوند كه در سرزمين آنها و با پول آنها چه فعل و انفعالاتی صورت گرفته است. در اين مورد مهم وقتی در خارج از ايران و غير ايرانيها همه از فعاليتهای مخفی اتمی ايران آگاه شدند تازه آن زمان بود كه حاكميت ايران تصميم گرفت با اكراه ، گوشه‌ای از اين فعاليت‌ها را آن هم فقط و فقط به دليل نياز به «ملی سازی» اين مسئله را با مردم ايران در ميان گذارد. در حال حاضر همچون گذشته، مردم ايران در نبود رسانه‌های آزاد، مستقل و غير حكومتی در زير بمباران تبليغاتی تلويزيون ، راديو ، روزنامه‌ها ، منابر و مساجد حكومت قرار دارند، بدون آنكه واقعا بدانند «برای چه» و«برای كه» به عنوان قربانی به مخمصه‌ای بزرگ كشيده می‌شوند. فعالان سياسی در فضای ارعابی كه فرماندهان سپاه و نيروهای امنيتی به وجود آورده اند و پيشاپيش اعلام كرده اند «زبان‌هايی را كه در صدد نقد برنامه‌ی هسته‌ای حاكميت باشند خواهند بريد»، از زير بار مسئوليت اجتماعی و تعهد جمعی خود شانه خالی كرده اند و مردم را در بی‌خبری و سردرگمی رها كرده اند. دولت ايران با تنظيم بودجه خود بر پايه نفت ٣٨ دلاری و برای دسترسی بيشتر به منابع مالی سريع الوصول ، تورم بيش از ٣٤% را به جان خريده است و اين در حالی است كه اين تصميمات می‌تواند اقتصاد كشور را به يك بحران شديد وطولانی سوق دهد. دولت با تبديل ذخاير ارزی خود به ارزهای معدود كشورهای به اصطلاح دوست با تنظيم بودجه كاملا نظامی به استقبال تحريم و جنگ رفته است. مقامات تصميم گيرنده مسائل امنيتی و هسته‌ای درحكومت به وضوح از الگوبرداری از رژيم و تاكتيكهای هسته‌ای كره شمالی سخن می‌گويند. كار به جايی كشيده است كه فرستادگان آن دشمنی كه حاكميت جمهوری اسلامی ايران ٢٨ سال تمام از آغاز شكل گيری خود تمام مشكلات را به آن نسبت می‌داد و سالها از تريبون‌های رسمی شعار مرگ بر آمريكا، سر داده می‌شد و هر دگرانديش و ناراضی سياسی داخلی به جيره خواری آن دشمن متهم می‌گرديد، اكنون در مقابل مقامات جمهوری اسلامی در پشت ميز مذاكره نشسته است و دو طرف به يكديگر لبخندهای ديپلماتيك تحويل می‌دهند. گويی كه تابوهای خودساخته و حريم‌های ممنوعه به دست كاهنان آن در هم شكسته می‌شود. صاحبان قدرت و طرفين مذاكره بر سر منافع ، زندگی و آينده‌ی هفتاد ميليون ايرانی به مذاكراتی غير علنی و غير شفاف پرداخته اند. مذاكراتی كه به دليل نبود نمايندگان واقعی مردم و نبود طرف مذاكره‌ای با صلاحيت و دارای پرونده موجه بين المللی در زمينه‌ی مسائل انسانی و جهانی از نظر ما كاملا غير قانونی است. « انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» اين شعاری است كه حكومت به شدت برای جا انداختن آن در جامعه می‌كوشد. حاكميت يا فراموش كرده است و يا خود را به فراموشی زده است، كه پيش از آنكه انرژی هسته‌ای حق مسلم ما باشد، اين مردم حقوق مسلم ابتدايی‌تر و مهم تری هم دارند كه همه آنها از آنان سلب شده است. حق آزادی عقيده و بيان، حق دخالت مستقيم و اساسی در تعيين سرنوشت خود، برابری بی‌چون و چرای حقوقی و انسانی زن و مرد در جامعه و خانواده، حق تامين آموزش، درمان و بهداشت رايگان و عمومی توسط حكومت كنندگان، حق برابری اجتماعی تمام انسان‌ها از هر نژاد، جنس و با هرعقيده، حق تشكيل تشكل‌های غير دولتی و سنديكا‌های صنفی و بسياری حقوق ديگر و نيز حق اطلاع داشتن و نظارت كردن به طرح‌هايی مانند انرژی هسته‌ای كه با پول او اجرا می‌شوند. اولويت تحقق اين حقوق را چه كسی معين می‌كند؟ مردم يا حاكميت؟ اساسا آيا حاكميتی كه به خود اجازه می‌دهد به صورت قهری به تعيين اولويت‌های حقوق مردم بپردازد به حقوقی كه در بالا ذكر شد معتقد و ملزم است؟ سوال ديگر ما اينجاست كه خودكفايی در زمينه توليد بنزين‌ ، تكنولوژی بهسازی و نوسازی صنايع فرسوده ايران همچون صنعت نفت و صنعت نساجی، متدهای جديد شهرسازی و مقاوم سازی، در كشور زلزله خيز ما، فناوری مربوط به توليد ماشين آلات و متدهای حفاری در كشور كوهستانی و صاحب منابع فراوان زيرزمينی و معدنی ايران، فناوری ساخت و تعمير هواپيما در كشوری كه صنعت هواپيمايی آن هر از گاهی فاجعه‌ای متاثر كننده را در كارنامه خود ثبت می‌كند و ده‌ها و صدها مورد ديگر از نيازهای اساسی تكنولوژيكی كشور ضروری ترند يا انرژی هسته ای؟ آيا كشوری كه هنوز سوزن و پارچه‌ی مصرفی خود را از خارج وارد می‌كند، هيچ نوع فعاليت ديگری كه انجام آن بر صنايع هسته‌ای مقدم باشد ندارد؟ منطق انتخاب كنندگان تكنولوژی هسته‌ای با اين هزينه گزاف و غير متعارف چه بوده است ؟ كشورهای پيشرفته صنعتی با وجود نبود هيچگونه مانع فنی، اقتصادی و سياسی بر سر راه بسط و گسترش نيروگاه‌های هسته‌ای از اين امر اجتناب می‌ورزند و در حالی كه شديدا به دنبال انرژی‌های نوين و پاك هستند همچنان قسمت عمده‌ای از سوخت نيروگاه‌های خود را از سوخت‌های فسيلی تامين می‌كنند. مشكلات لاينحل زيست محيطی و اقتصادی كه دفع و نگهداری زباله‌های هسته ای، با دوام چند هزار ساله‌ی اثرات كشنده اش و خطرات جدی‌ای كه از نشت و پخش اين مواد متوجه طبيعت و انسان‌هاست و نيز مخالفت گسترده مردم، احزاب سبز و فعالان محيط زيست، با گسترش اين تكنولوژی زيان‌آور، سبب گرديده است در كشورهای صاحب اين تكنولوژی كه بر خلاف آمريكا،كره شمالی و اسرائيل، اهداف جنگی بر آنها غالب نيست، انرژی هسته‌ای از برنامه‌های دراز مدت توسعه‌ی آنها خارج شود.اين همه تلاش و اين همه هزينه و اصرار بر گسترش نامحدود اين صنعت در ايران واقعا چه توجيهی می‌تواند داشته باشد ؟ اگر مسئله واقعا مسائل تحقيقاتی و پزشكی است ، كه كارشناسان علمی اذعان می‌كنند يك راكتور تحقيقاتی كوچك با سرمايه گذاری محدودد هم كفايت اين مسئله را می‌كند. حاكميت جمهوری اسلامی بايد در اين مورد صريح و روشن با مردم ايران و مردم جهان سخن بگويد تا بسياری از مسائل روشن شود. مناقشه‌ی هسته‌ای موجود، اما از دلايل اساسی، مهم و پنهانی ديگری نيز سرچشمه می‌گيرد. سرمايه داری جهانی كه از دهه‌ی هفتاد ميلادی با كشيدن كمربند سبز قصد مقابله با بلوك شوروی را داشت، با پروبال دادن به «اسلام سياسی» در منطقه مستعد خاورميانه قصد تحريف و تغيير مسير جنبش‌های مردمی منطقه همچون قيام ١٣٥٧ ايران را داشت. اما تقويت وسيع و گسترده‌ی اين اسلام سياسی با فروپاشی بلوك شوروی همزمان شد و ناگهان اسلام سياسی كه ضرورت قبلی آن از ميان رفته بود، خود به صورت عاملی مخل نظام سلطه‌ی جهانی در آمد. از نظر منافع سرمايه داری جهانی اكنون ديگر اسلام سياسی موضوعيت خود را در منطقه از دست داده است و با گذشت دورانی كوتاه از موفقيت‌های نظام سرمايه داری، با آغاز ركود اقتصادی عظيم كشورهای متروپل و در سايه‌ی ميليتاريزه شدن مجدد امپرياليسم جهانی در قالب روی كار آمدن جورج بوش در ايالات متحده‌ی آمريكا و ضرورت انكشاف بازارهای جديد مصرف، به دست آوردن نيروی كار ارزان قيمت و منابع انرژی وسيع، اكنون دولت آمريكا به نمايندگی از بزرگترين تجمع سرمايه داری مالی قصد تغيير نقشه سياسی خاورميانه را دارد. در مورد ايران جدالی سنگين در گرفته است. در يك طرف جمهوری اسلامی با هدف ابقای خود در صحنه داخلی و تحميل خود به نظام جهانی حضور دارد و در طرف ديگر آمريكاست كه با قصد تحميل يك دولت سرمايه داری متعارف و مطلوب «سرمايه» بر ايران، قرار گرفته است سهم مردم فقط پرداخت هزينه‌های اين جنگ منافع است و ادعاهای متفاوتی كه طرفين اين كشمكش در خصوص مسئله‌ی هسته‌ای ايران دارند تنها ابزاری برای آغاز اين كشمكش فيزيكی و نهايی می‌باشد. دعوا بر سر منافع مادی دو گروه صاحب سرمايه است، يكی برای حفظ منافع خود می‌جنگد و ديگری برای گسترش منافعش. اين لشگر كشی سرمايه داری اما وجهه‌ی عوام پسندی هم لازم دارد بنابر اين آمريكا كه خود صاحب سياه‌ترين پرونده‌ی حقوق بشر در بين دولت‌های جهان است، مدتی است با پرچم «دموكراسی» و«حقوق بشر» به چهارگوشه دنيا لشگر می‌كشد و در هر كشور بعد از مرگ ده‌ها هزار انسان بی‌گناه در جنگی كه به راه می‌اندازد، با استقرار يك دولت دست نشانده و چپاول ثروت‌های ملی اين كشور اعلام می‌كند برای حفظ و حراست از اين نهال آزادی ، حقوق بشر و دموكراسی‌ای كه كاشته است، ارتش خود را تا سالهای متمادی، از اين كشورها خارج نخواهد كرد. دو ناقض حقوق بشر برای حيات خود و منافع اقتصاديشان و انحراف افكار عمومی از اوضاع داخلی خود، به جنگ يكديگر می‌روند. اولی به كار خود رنگ و بوی ملی و الهی می‌دهد و دومی پرچم آزادی و حقوق بشر و دفاع از جهان را علم می‌كند. دولتی كه با دخالت و حمايت از مرگ و كشتار هزاران هزار انسان آزاديخواه در آمريكای لاتين ، آسيا و آفريقا به دست عوامل دست نشانده‌ای چون نگودين ديم، باتيستا، آدولا، پينوشه، سوموزا، فرديناند ماركوس‌، سوهارتو، محمد رضا پهلوی، صدام و دهها مزدور و سرسپرده ريز و درشت امپرياليزم، به كشتار آزادی و ذبح حقوق بشر در زمين پرداخت و حسابدار بزرگترين تل‌های نعش مردم بی‌گناه در تاريخ است، آمريكايی كه اولين و تنها استفاده كننده‌ی از سلاح هسته‌ای بر عليه مردم بی‌دفاع در جهان است و جنايتی كه در هيروشيما و ناكازاكی توسط نيروهای آمريكايی با بمب اتمی به وقوع پيوست تا ابد علامت سوال جدی‌ای در مقابل ادعای آزادی خواهی و حمايت از گسترش حقوق بشر توسط آمريكا خواهد بود، آمريكايی كه داغ ننگ سلاخی زنان، كودكان و مردم به وحشيانه‌ترين و گسترده‌ترين حالت ممكن، توسط ارتشش، در ويتنام هنوز در صورتش تازگی دارد، برای گسترش دموكراسی و ترويج حقوق بشر به يوگوسلاوی،عراق و افغانستان حمله‌ی نظامی می‌كند. قتل و غارت، تجاوز، كمبود مواد غذايی و دارويی، گرسنگی مردم، جان باختن كودكان و پايمال شدن حقوق اوليه بشری در اين كشور‌های اشغال شده، به بهانه ی، وجود شرايط اضطراری جنگی كه خود آمريكايی‌ها مسبب آن بوده اند معيار سنجش درستی ادعای آمريكايی‌هاست. آدم ربايی و ترور مخالفان سياسی در كشورهای مختلف جهان، ساخت و گسترش زندان‌های مخفی و شكنجه زندانيان در اين زندانها، دخالت و سرنگونی نظام‌های مستقل مردمی و مخالف برنامه‌های آمريكا همچون دولت‌های قانونی، دموكراتيك و مردمی لومومبا در كونگو ، آلنده در شيلی و... ، حمايت از نسل كشی ارتش اسرائيل در فلسطين، حمايت از رژيم‌های نقض كننده حقوق بشر اما دارای روابط تجاری و سياسی نزديك با آمريكا همچون عربستان سعودی، پاكستان، تركيه، اردن، اسرائيل و در ايران به اعتراف مادلين آلبرايت وزير امور خارجه دولت كلينتون، برنامه ريزی و حمايت كامل از كودتای سياه ٢٨ مرداد ١٣٣٢ و ايجاد جو خفقان و سركوب حاصل از كودتا، تنها گوشه‌هايی از فعاليت‌های آمريكا در زمينه استقرار حقوق بشر و بسط دموكراسی در جهان بوده است. ما به، مردم ايران، فعالان سياسی – اجتماعی ، فعالان دانشجويی،كارگری و زنان و... هشدار می‌دهيم كه اكنون كشور در سراشيب ورود به گرداب جنگ و خشونت قرار گرفته است و احتمالات آينده، بر حسب نوع برخورد و موضع نيروهای اجتماعی، بيرون از حالات زير نخواهد بود: ١ – حمله خارجی : تجربه يوگوسلاوی، عراق و افغانستان نشان داده است، نتيجه حمله نظامی خارجی به يك كشور، در مرحله اول تلفات سنگين جانی و كشتار مردم بی‌دفاع و در مراحل بعدی نابودی كليه زيرساخت‌های عمرانی، اقتصادی و نيز تسلط جو ناامنی و خشونت، ترور، آدم ربايی، قتل ، غارت ، تجاوز و در مرحله‌ای عميق تر، فروپاشی ريشه‌ای سازوكارهای اجتماعی خواهد بود. تا مدت‌ها به جای قوانين دموكراتيك، قوانين خشك نظامی و به جای قوه منطق ، قوه قهريه بر جامعه حاكم خواهد بود و اقتصاد و سياست و اجتماع تا مدتهای مديد تحت وابستگی بی‌چون و چرای حاكميت آمريكا در خواهد آمد. ٢ – تحريم اقتصادی‌ ؛ تجربه‌ی تاريخی موجود نشان داده است كه قربانيان تحريم‌های اقتصادی و سياسی، نه حاكميت‌ها، كه مردم هستند. در فضای تحريم، عزم به سركوب كامل و خشكاندن هرگونه اعتراض به منتهی اليه خود خواهد رسيد. به جای آزادی به مردم گرسنگی ، بيماری و رنج هديه داده می‌شود. هرچه فشار خارجی بر حاكميت افزايش يابد فشار حاكميت بر مردم نيز افزايش خواهد يافت. تمام پرده‌های حيا دريده خواهد شد و به جای زبان سرنيزه‌ها با مردم سخن خواهند گفت و مناسبات انسانی از هم خواهد پاشيد. ٣ – توافق اجباری: برای ما مسلم و روشن است كه منافع و آينده اين دو سيستم مادی هيچگونه امكانی را برای توافق كامل باقی نخواهد گذاشت. مسئله بر سر بازار مصرف، منابع زيرزمينی، نيروی انسانی ارزان قيمت و حيات اقتصادی دو تفكر متضاد است. مذاكراتی غير علنی و غير شفاف صورت خواهد گرفت كه به دليل آنكه نمايندگان واقعی مردم در آن حضور ندارند وعاقبت آن چيزی جز بر باد رفتن كل هستی مردم ايران به قيمت بقای بيشتر يك تفكر نخواهد بود، از پايه و اساس نامشروع ، غير قانونی و غير قابل پذيرش است. فضای سياسی جامعه ايران اكنون در سكون و خاموشی قرار دارد. اين فضا ناشی از بی‌اطلاعی، پنهان كاری، فضای بسته رسانه‌ای و از همه مهم‌تر بی‌عملی و بی‌مسئوليتی به اصطلاح روشنفكران و فعالان و احزاب سياسی است. روشنفكران ايرانی به دليل آنكه اكثرا افكارشان از طبقات پايين جامعه نجوشيده به جای شناسايی دغدغه‌ها در جامعه خود، افكار روشنفكران جوامع ديگر را، از بالا به پائين جامعه تزريق می‌كنند و قادر به صحبت كردن به زبان مردم نيستند، بنابراين نمی‌توانند با افكار غير ملموس توده‌های مردم را به حركت در آورند و تحول مثبتی را در جامعه شكل دهند. اينان به سهم خود، در غفلت ، ناآگاهی و بی‌كنشی جامعه مقصرند. احزاب و گروه‌های سياسی داخلی هم، در نبود آزادی‌های سياسی و اجتماعی و احزاب مردمی واقعی در ايران، به دليل ارعاب حاكميت و يا بر اساس منافع مادی حقيری كه مبتنی بر فرصت طلبی است با استفاده از تريبون‌ها و امكانات مادی وسيعشان بی‌عملی را بر خود و بر جامعه تحميل كرده اند. اينان بايد بدانند كه نتيجه سكون و سكوت، پذيرش و انتخاب ضمنی يكی از سه وضعيت بالاست. در پايان لازم می‌دانيم نكات زير، را متذكر شويم: ١: اين دعوا، دعوای مردم ايران نيست بلكه جدالی است بر سر تعيين حاكميت در ايران. بنابراين مردم در اين ميان نبايد سرباز جان بر كف و پادوی هيچ كدام از طرفين باشند. مردم بايد زمانی به ميدان بيايند كه جنگ بر سر منافع و آرمانهايشان باشد. ٢: انرژی هسته‌ای تنها يك بهانه و ابزار برای جنگ منافع است ، بنابراين علاوه بر اينكه ما فقط خواهان توقف فعاليت‌های هسنه‌ای در ايران نيستيم، بلكه خواهان غير اتمی شدن جهان و محو كليه سلاح‌های كشتارجمعی در همه‌ی كشورها از جمله كشورهای آمريكا ، روسيه ، چين ، اسرائيل و... می‌باشيم و از تحقيقات برای دست يابی به انواع سالم انرژی و استفاده از انرژی‌های پاك، با كمترين آلودگی زيست محيطی به عنوان جايگزين فناوری هسته‌ای دفاع می‌كنيم. ٣: هر گونه حمله يا تحريم اقتصادی در تضاد آشكار با منافع كوتاه و بلند مدت مردم ايران است و مورد مخالفت صريح مردم ما با كسانی است كه به چنين تعرض‌هايی اقدام ورزند. در اين ميان ما مشخصا نسبت به دخالت و نقش خودسرانه و خود محورانه‌ی آمريكا، نفرت و انزجار خود را اعلام می‌داريم. ٤: حل بحران‌های پيش روی جامعه ايران فقط در پوشش يك حاكميت مردمی و دموكراتيك ممكن است ، حكومتی كه در آن حكومت شوندگان به طور جدی و واقعی توانايی و امنيت تحميل اراده‌ی جمعی خود را بر حكومت كنندگان داشته باشند. منشا چنين تحولی هرگز نمی‌تواند خارجی باشد. تحول اصيل اجتماعی چيزی نيست كه از خارج و از بالا به جامعه تزريق شود، تحول سالم و اصيل بر مبنای حركت خود جامعه و بنابراين از درون و از پايين به بالای جامعه تحقق می‌يابد. اگر قرار است در اين ميان الگويی گرفته شود اين الگو نه از دولت‌ها و روشنفكران خارجی، بلكه بايد از مبارزات خودجوش و آگاهانه مردم ساير كشورها باشد ، حركاتی مانند قيام دانشجويان ، جوانان و كارگران فرانسه. مردم همه كشورها لايق دنيايی بهتر و زيباتر از دنيای بحرانی حاضر هستند. بايد برای اين دنيای بهتر تلاش كرد و در حركت بود چرا كه مردمی كه خود به حال خويش فكری نكنند، ديگران برای آنها تصميم خواهند گرفت. امضا كنندگان: سعيد حبيبی (عضو شورای مركزی دفتر تحكيم) ياشار قاجار (دبير انجمن اسلامی دانشگاه امير كبير) مجيد اشرف نژاد (دبير انجمن اسلامی دانشگاه رجائی) مرتضی اصلاحچی (دبير انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی) بهروز كريمی‌زاده (فعال دانشجوئی و سر دبير نشريه خاك) عابد توانچه (عضو شورای مركزی انجمن اسلامی دانشگاه امير كبير)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114448953518768830?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114448953518768830/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114448953518768830' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114448953518768830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114448953518768830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114448953518768830.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114445612569674954</id><published>2006-04-08T02:28:00.000+02:00</published><updated>2006-04-08T02:38:35.976+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;تا افتتاح شهر چند ستاره راه ماند ست اگر صبحی در کیسه آسمان از دستبرد حرامیان بر جای مانده باشد هنوز&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;ای تا چند زخمه به جان پر زخم میزنید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;ای تا چند خورشید را نهان میکنید به نطق پر طمطراق و فلسفه بی روح مردار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;چند دانگ از ملکوت را قباله منگوله دار صادر کرده اید به دست و دلبازی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;بر سر چینه هر دیوار چشمها مشق رژه میکنند و حنجره ها خروسک شده اند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;دیوارها از شیشه اند و سلولهای مغز مردمان هویداترین تصویریست آشکارتراز عورت آنها در اتاق خوابشان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;و الفاظ پر طپش به تلنگری به خاکستر سلامی آتشین میدهند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114445612569674954?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114445612569674954/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114445612569674954' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114445612569674954'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114445612569674954'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114445612569674954.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114445328554727305</id><published>2006-04-08T01:26:00.000+02:00</published><updated>2006-04-08T01:43:08.076+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;ابلیس شرمسارمیگذرد از کنار انحصار تیغ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;دهان به هیئت قفلی مسخ شده است به قاعده یک قفس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;بزها به طعنه سریر را مینگارند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;و گاوها در فرصت نشخوار خویش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;ریشخند میکنند کلام ابلهان را &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114445328554727305?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114445328554727305/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114445328554727305' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114445328554727305'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114445328554727305'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_08.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114431787635722146</id><published>2006-04-06T12:02:00.000+02:00</published><updated>2006-04-06T12:07:45.120+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;کسي ميخواند مرا &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;درياچه بود شايد&lt;br /&gt;يا که پادرجاي بوته اي خشک&lt;br /&gt;ناله مرغکي شکسته پر درباد شايد&lt;br /&gt;کسي ميخواند مرا&lt;br /&gt;باران بود شايد&lt;br /&gt;کسي در برهوت طناب ميکاشت .&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;داریوش&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.mashgh-e-shekaste.persianblog.com"&gt;http://www.mashgh-e-shekaste.persianblog.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114431787635722146?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114431787635722146/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114431787635722146' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114431787635722146'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114431787635722146'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_06.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114425805403645959</id><published>2006-04-05T19:15:00.000+02:00</published><updated>2006-04-25T19:14:33.116+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;گزارش سالانه ديده‌بان حقوق بشر، بخش ايران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;کارنامه حقوق بشر ايران در سال ٢٠٠٥&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;احترام به مبانی حقوق بشر در ایران بخصوص آزادی بیان و عقیده در سال ٢٠٠٥ تنزل یافته است. حکومت بطور مرتب از شکنجه و سوء برخورد‌هایی نظیر حبس‌های انفرادی بلند مدت برای تنبیه ناراضیان استفاده می‌کند. برخی از اعضای کابینه [احمدی‌نژاد] متهم به دست داشتن در نقض‌های جدی حقوق بشر نظیر قتل روشنفکران ناراضی طی بیست و شش سالی که از تاسیس جمهوری اسلامی می‌گذرد هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ایران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احترام به مبانی حقوق بشر در ایران بخصوص آزادی بیان و عقیده در سال ٢٠٠٥ تنزل یافته است. حکومت بطور مرتب از شکنجه و سوء برخورد‌هایی نظیر حبس‌های انفرادی بلند مدت برای تنبیه ناراضیان استفاده می‌کند. قوه قضائیه که به رهبر ایران آیت الله علی خامنه‌ای پاسخگو است مرکز بسیاری از موارد جدی نقض حقوق بشر بوده است. عوامل این موارد آنچه ایرانیان "نهادهای موازی" می‌خوانند هستند: گروه‌های شبه نظامی و نیروهای اطلاعاتی لباس شخصی دست به حملات خشونت آمیز علیه تجمعات مسالمت آمیز زده، سرویس‌های اطلاعاتی زندانی سری و مراکز بازجویی غیرقانونی در اختیار دارند. رئیس جمهور محمود احمدی‌نژاد که در ژوئن ٢٠٠٥ انتخاب شد کابینه‌ای تحت سلطه اعضای سابق نیروهای اطلاعاتی امنیتی تشکیل داد. برخی از اعضای کابینه متهم به دست داشتن در نقض‌های جدی حقوق بشر نظیر قتل روشنفکران ناراضی طی بیست و شش سالی که از تاسیس جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آزادی بیان و عقیده&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مقام‌های ایران از آوریل ٢٠٠٠ که حکومت بستن روزنامه‌ها و زندانی کردن خبرنگاران و روزنامه نگاران را آغاز کرد، بطور سیستماتیک آزادی بیان و عقیده را سرکوب کرده‌اند. در نتیجه روزنامه‌های مستقل بسیار معدودی باقی مانده‌اند و آنها نیز در حال خودسانسوری شدیدی هستند. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران یا از کشور خارج شده اند، یا در زندان هستند و یا از انتقاد دست کشیده‌اند. مقام‌های ایران در طی سال ٢٠٠٥ وب سایت‌ها و خبرنگاران اینترنتی را به منظور جلوگیری از انتقال اخبار و اطلاعات از طریق شبکه اینترنت مورد هدف خود قرار داده‌اند. قوه قضائیه از سپتامبر تا نوامبر ٢٠٠٤ بیش از بیست وبلاگ نویس و روزنامه نگار اینترنتی را حبس و شکنجه کرده و در سلولهای انفرادی طولانی مدت قرار داد. حکومت بطور سیستماتیک وب سایت‌هایی که حاوی اخبار و تحلیل‌های سیاسی از داخل و خارج ایران هستند را مسدود می‌کند. در دوم فوریه ٢٠٠٥ دادگاهی در استان گیلان آرش سیگارچی را بعلت نوشته‌های خود بر روی شبکه اینترنت به چهارده سال زندان محکوم کرد. در اوت ٢٠٠٥ قوه قضائیه یک وبلاگنویس دیگر بنام مجتبی سمیعی نژاد را به خاطر "اهانت" به رهبران ایران به دو سال زندان محکوم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شکنجه و بد رفتاری در حبس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بدنبال بسته شدن روزنامه‌ها و مجله‌های مستقل و سرکوب گزارش‌های مربوط به نقض حقوق بشر رفتار با محبوسین زندان اوین و سایر مراکز حبس که بطور مخفیانه تحت نظر قوه قضائیه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اداره می‌شوند وخیم تر شده است. مسئولین افرادی را که بدلیل بیان صلح آمیز دیدگاه‌های سیاسیشان زندانی شده‌اند مورد شکنجه و بدرفتاری قرار داده‌اند. قضات اغلب اعترافات اجباری را می‌پذیرند. مسئولین از انفرادی‌های طویل المدت که اغلب در سلولهای زیرزمینی صورت می‌گیرند برای گرفتن اعترافات اجباری (که بطور ویدئویی ضبط می‌شوند) و نیز اخذ اطلاعات مربوط به همکارانشان استفاده می‌کنند. انفرادی‌های طویل المدت توام با عدم امکان دسترسی به وکیل فضائی ایجاد می‌کند که در آن زندانیان هیچ راهی برای مقابله با نحوه برخورد با آنان در زندان ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوه قضائیه در ژوئیه ٢٠٠٥ با انتشار یک گزارش داخلی نقض‌های جدی حقوق بشر از جمله استفاده وسیع از شکنجه، حبس‌های غیرقانونی و تکنیک‌های بازجویی خشونت‌آمیز را پذیرفت. اما قوه قضائیه بدنبال این یافته‌ها دست به هیچ اقدامی نزد و هیچ فردی را مسئول نشناخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;معافیت از مجازات&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;هیچ مکانیزمی برای نظارت و بررسی موارد نقض حقوق بشر توسط مامورین حکومتی وجود ندارد. بستن روزنامه‌های مستقل در ایران به ادامه جو معافیت از مجازات کمک کرده است&lt;br /&gt;در طی سالهای اخیر استشهادهای علنی بسیاری از زندانیان و محبوسین سابق حاکی از دخالت مدعی العموم تهران سعید مرتضوی و دفتر او در برخی از بدترین موارد نقض حقوق بشر بوده است. با وجود شواهد گسترده‌ای که وجود دارند مرتضوی مسئول حبس‌های غیرقانونی، شکنجه محبوسین و گرفتن اعترافات دروغین شناخته نشده است. ماجرای قتل زهرا کاظمی عکاس و روزنامه نگار ایرانی کانادایی که در هنگام حبس توسط قوه قضائیه و نیروهای امنیتی زیر نظر مرتضوی در ژوئن ٢٠٠٣ صورت گرفت همچنان حل نشده باقی مانده است. وکلای مدافع خانوده کاظمی اظهار داشته‌اند که علاوه بر علائم شکنجه نظیر شکستگی بینی و انگشتان دست و پا، ضربات سنگینی در هنگام حبس اولیه زهرا کاظمی در واحد اطلاعات زندان اوین در ٢٣ ژوئن سال ٢٠٠٣ و نیز ضربه دیگری سه روز بعد در زمان بازجویی توسط مرتضوی به سر او وارد آمده است. بر اساس گزارش‌های کالبد شکافی انجام شده کاظمی در اثر ضربات سنگین سرش فوت کرده است. بدنبال تقاضای تجدید نظر وکلای مدافع خانواده کاظمی جلسه تجدید نظری در ژوئیه ٢٠٠٥ تشکیل شد که طی آن این وکلا از قوه قضائیه خواستار رسیدگی به اتهامات قتل عمد شدند. اما قاضی این تقاضا را رد کرد. قوه قضائیه تاکنون هیچ اقدامی برای شناسایی یا تعقیب افرادی که مسئول قتل کاظمی هستند انجام نداده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;مدافعین حقوق بشر&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;در سال ٢٠٠٥ مقام‌های ایران آزار و اذیت وکلا و مدافعین مستقل حقوق بشر را تشدید کرده تا به این ترتیب مانع علنی شدن و پیگیری موارد نقض حقوق بشر شوند. قوه قضائیه در ژانویه ٢٠٠٥ شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل را بدون ذکر اتهام‌های او احضار کرد. پس از آنکه او این احضار را غیرقانونی خواند و بدنبال اعتراضات جامعه جهانی قوه قضائیه نیز این دستور را لغو کرد. در ژوئیه گذشته پس از آنکه عبادی چند مورد مشهور نقض حقوق بشر را علنی کرد، مقام‌های ایران مجددا او را تهدید به دستگیری کردند. در ٣٠ ژوئیه قوه قضائیه عبدالفتاح سلطانی وکیل و عضو کانون مدافعان حقوق بشر را محبوس کرد. این حبس پس از آن صورت گرفت که سلطانی و عبادی نسبت به عدم اقدام قوه قضائیه در پرونده زهرا کاظمی اعتراض کردند. هیچ تفهیم اتهام رسمی علیه سلطانی صورت نگرفته است. بنظر می‌رسد که قوه قضائیه از حبس غیرقانونی سلطانی بعنوان شیوه‌ای برای ارعاب و سکوت سایر وکلا و مدافعین حقوق بشر استفاده می‌کند. اکبر گنجی ناراضی و روزنامه نگار برجسته که نقش مقام‌های عالیرتبه حکومتی را در قتل نویسندگان و روشنفکرانی در سال ١٩٩٨ بر ملا کرد ششمین سال حبس خود را در زندان می‌گذراند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;اقلیت‌ها&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;اقلیت‌های دینی و قومی ایران مشمول تبعیض و در برخی موارد آزار و اذیت هستند. جامعه بهائیان همچنان از عبادت و شرکت در آئین‌های دینی خود بطور علنی محرومند. در آوریل ٢٠٠٥ و بدنبال انتشار یک نامه منسوب به محمد علی ابطحی مشاور رئیس جمهور وقت محمد خاتمی مبنی بر طرح دولت برای کاهش جمعیت اقوام عرب در خوزستان، موجی از اعتراضات استان جنوبی خوزستان را که شامل قریب دو میلیون ایرانی عرب تبار می‌باشد فراگرفت. این درگیری‌ها بدنبال شلیک گلوله توسط نیروهای امنیتی برای پراکنده کردن تظاهرکنندگان در اهواز به خشونت کشیده شده و به سایر نقاط خوزستان نیز سرایت کرد. یک روز بعد ابطحی و سایر مقام‌های حکومتی این نامه را جعلی خواندند. در طی این درگیری‌ها نیروهای امنیتی دستکم پنجاه تظاهرکننده را کشته و صدها تن را نیز دستگیر کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ژوئیه ٢٠٠٥ نیروهای امنیتی شیوان قادری یک فعال کرد را در مهاباد به قتل رساندند. بدنبال این واقعه اعتراضاتی در شهرهای مختلف کردستان صورت گرفت که طی آن از حکومت خواسته شد قاتلین قادری را دستگیر و محاکمه کند.&lt;br /&gt;یروهای حکومتی این اعتراضات را فرونشانده و دستکم هفده تن را کشته و تعدادی از روزنامه نگاران و فعالین کرد را دستگیر کردند. در اکتبر ٢٠٠٥ این افراد با گذاردن وثیقه آزاد شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بازیگران بین المللی کلیدی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سیاست اتحادیه اروپا در قبال ایران در سال ٢٠٠٥ متمرکز بر مذاکره بر سر برنامه‌های هسته‌ای این کشور بود و نگرانی در مورد حقوق بشر موضوعی ثانوی بود. اتحادیه اروپا قول داده است که پیشرفت در همکاری‌ها با ایران را مشروط به احترام تهران به حقوق بشر نماید، اما تاکنون نتیجه چندانی حاصل نشده است. استرالیا و سوئیس نیز با ایران "گفت وگو در زمینه حقوق بشر" دارند اما تاکنون هیچ معیاری برای برآورد پیشرفت در این زمینه اعلام نشده است. برغم مخالفت‌های شدید ایران، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه‌ای در نوامبر سال ٢٠٠٥ به تصویب رساند که طی آن به موارد جدی نقض حقوق بشر و نیز وخیم تر شدن وضع حقوق بشر در ایران صحه گذارده شد. اما در سال ٢٠٠٥ برخلاف سالهای پیشین هیچ قطعنامه‌ای درباره وضع حقوق بشر در ایران در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل مطرح نشد. بدنبال دعوتنامه دائم تهران از کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل که در سال ٢٠٠٢ صادر شد، گروه کاری حبس‌های خودسرانه و نیز گزارشگر ویژه ترویج و حفاظت از حق آزادی عقیده و بیان از این کشور دیدار کرده و بدنبال آن گزارش‌های انتقاد آمیزی از اقدامات حکومت منتشر کردند. اما حکومت از اجرای پیشنهادات آنها خودداری نموده و در برخی موارد نیز دست به اقدامات تلاقی جویانه‌ای نظیر دستگیری مجدد افرادی که در ملاقات به کارشناسان سازمان ملل شهادت دادند زده است. در ژانویه ٢٠٠٥ گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان از ایران دیدار نمود. در اوت همان سال گزارشگر ویژه مسکن به ایران سفر کرد. اما ایران هنوز پاسخی به درخواست گزارشگران ویژه شکنجه و اعدام‌های فر اقضائی سازمان ملل برای دیدار از این کشور نداده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روابط بین ایالات متحده و ایران همچنان ضعیف باقی مانده است. پرزیدنت بوش در اوت ٢٠٠٥ گفت که اقدام نظامی آمریکا علیه ایران "گزینه‌ای بر روی میز" است اما گزارش‌ها حاکی از ادامه اختلافات در درون دولت آمریکا بر سر این موضوع است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع:میهن.نت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114425805403645959?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114425805403645959/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114425805403645959' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114425805403645959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114425805403645959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114425805403645959.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114419083948379594</id><published>2006-04-05T00:46:00.000+02:00</published><updated>2006-04-25T19:21:04.880+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;بهار را شرح دهید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هادی خرسندی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;واضح و مبرهن است که ما دانش آموزان عزیزباید هر سال بهار را شرح دهیم زیرا بهار فصلی است شرح دادنی و دانشمندان بزرگ هر سال بهار را شرح داده اند و ما پارسال که کلاس اول بودیم، بهار را شرح دادیم، سال قبلش هم که مدرسه نمی آمدیم، همینطور توی خانه بهار را برای خودمان شرح میدادیم و امسال که آموزگار گرامی ما پاکسازی شد و بجای او یک آموزگار دیگر برای ما آورده اند. ما موضوع انشای بهار را شرح دهید را مثل هر سال نوشته ایم. اکنون شرح بهار بقلم اینجانب صادق صداقت دانش آموز کلاس چهارم جیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهار فصلی است زیبا و قشنگ و دل انگیز و پر طراوات که رویهمرفته فصلی طاغوتی می باشد زیرا گل، طاغوتی می باشد و شکوفه نیز طاغوتی میباشد، و در این فصل دامن طبیعت پر از گل میشود و چادر طبیعت گلدار میشود و چماق طبیعت جوانه میزند و انسان از بوی گلها مست میشود و در کمیته به او شلاق میزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهار انواع و اقسام نیز دارد. یکی از انواع بهار ،" بهار آزادی" میباشد که در این فصل روزنامه ها را تعطیل میکنند و مجلات را می بندند و روزنامه نویسها را خفه میکنند. در این فصل در کنار جویبارها چماق میروید و بلبل های ریش دار بر شاخه ها می نشینند و در این فصل درختها جوان میشوند و کردها را با طناب به درخت می بند ند و تیر باران میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما پارسال بهار با خانواده و پدر و مادر و خواهر و برادر به علی آباد رفتیم و به منزل عمه مان رفتیم ولی عمه مان خانه نبود و او را به کمیته برده بودند و به آن عمه گفته بودند با ساواک ارتباط داری ولی عمه ما النگوها و گردنبند طلایش را به رئیس کمیته داده بود و ثابت شده بود با ساواک ارتباط ندارد و به خانه برگشت و ما را ماچ کرد و به من عیدی داد و دعا کرد و گفت صادق جان انشاالله وقتی بزرگ بشوی لات بشوی و چاقوکش بشوی و رئیس کمیته اینجا بشوی و طلاهای مرا به من پس بدهی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رویهمرفته بهار فصلی دوست داشتنی میباشد زیرا انسان در این فصل عاشق دختر همسایه میشود و هر روز از پنجره او را نگاه میکند که توی بالکن نشسته است و کتاب میخواند، ولی بنیاد مستضعفان میآید آنها را بیرون میکنند و خانه آنها را مصادره میکند و ما دیگر دختر همسایه را نمی بینیم و هر روزرئیس بنیاد را می بینیم که در بالکن توضیح المسایل میخواند. بنابراین نتیجه میگیریم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخت داماد چونکه برگردد&lt;br /&gt;شب اول عروس نر گردد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بود انشای بهار را شرح دهید که اینجانب صادق صداقت نوشتیم و شعری هم در باره بهار گفته ایم که شرح میدهیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهار آمد به صحرا و در و دشت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;ولیکن حال ما را دید و بر گشت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114419083948379594?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114419083948379594/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114419083948379594' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114419083948379594'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114419083948379594'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114419083948379594.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114418815098093276</id><published>2006-04-05T00:00:00.000+02:00</published><updated>2006-04-05T00:11:33.203+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://www.roozna.com/Images/News/Larg_Pic/Roozna_200642112733923.jpg"&gt;&lt;img style="WIDTH: 320px; CURSOR: hand" alt="" src="http://www.roozna.com/Images/News/Larg_Pic/Roozna_200642112733923.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;سیزده بدر احمدی نژاد!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114418815098093276?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114418815098093276/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114418815098093276' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114418815098093276'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114418815098093276'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_05.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114415026161133442</id><published>2006-04-04T13:30:00.000+02:00</published><updated>2006-04-04T23:37:26.993+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;درين دخمه کور وگيج &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;br /&gt;اتم عشق را چرا نمي شکافيم ؟&lt;br /&gt;تا چنان شايسته خورشيدي بر گرداگرد جهان بر آوريم به پا کوبی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان را چرا غني نمي کنيم ؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;داريوش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114415026161133442?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114415026161133442/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114415026161133442' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114415026161133442'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114415026161133442'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_04.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114409756386365292</id><published>2006-04-03T22:52:00.000+02:00</published><updated>2006-04-03T23:10:53.793+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;سروده تازه از خانم سیمین بهبهانی به نام" شمشیر من" ، بدنبال حمله پاسدارهای حکومت اسلامی به خانم بهبهانی وجمعی از زنان که بمناسبت روز جهانی زن در پارک دانشجو گرد هم آمده بودند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;شمشیر خویش بر دیوار آویختن نمی خواهم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;با خواب ناز جز در گور آمیختن نمی خواهم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;شمشیر من همین شعر است، پرکارتر زهر شمشیر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;با این سلاح شیرین کار خون ریختن نمی خواهم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;جز حق نمی توانم گفت، گر سر بریدنم باید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;سرپیش می نهم وز مرگ پرهیختن نمی خواهم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;ای مرد من زنم انسان، بر تارکم به کین توزی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;گر تاج خار نگذاری گل ریختن نمی خواهم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;با هفت رنگ ابریشم از عشق شال می بافم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;این رشته های رنگین را بگسیختن نمی خواهم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;هرلحظه آتشی در شهر افروختن نمی یارم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;هرروز فتنه ای در دهر انگیختن نمی خواهم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;این قافیت سبک تر گیر، جنگ و جنون و جهلت بس&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#990000;"&gt;این جمله گر تو می خواهی ای مرد من نمی خواهم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114409756386365292?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114409756386365292/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114409756386365292' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114409756386365292'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114409756386365292'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_114409756386365292.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114409371005934980</id><published>2006-04-03T21:42:00.000+02:00</published><updated>2006-04-03T21:48:30.383+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:webdings;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:webdings;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#006600;"&gt;طرح&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;زنجیرها به پا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;زندانبان خونخواه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;در میان کوره راه،&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;اینک ماییم، بر آستان ماه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114409371005934980?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114409371005934980/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114409371005934980' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114409371005934980'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114409371005934980'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post_03.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114392320671404095</id><published>2006-04-01T22:24:00.000+02:00</published><updated>2006-04-01T22:30:14.770+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;بازداشت ۵ تن از فعالين سياسي در آذربايجان، ادوارنيوز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span &gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;ادوار نيوز : ماموران نيروي انتظامي شهرستان اهر روز جمعه 5 تن از فعالين سياسي شهرستان اهر را دستگير کردند .&lt;br /&gt;بنا به گزارش هاي رسيده در ابتدا محرم کامراني و ابراهيم رشيدي عضو هيات تحريريه نشريه اويانيش پس از بازداشت به اداره آگاهي اهر منتقل و در آنجا تحت بازجويي قرار گرفته اند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;در پي دستگيري آقايان كامراني و رشيدي سه تن از فعالين سياسي در اين شهرستان به نام هاي اصلان کامراني دانشجوي رشته حقوق و مدير مسئول يك نشريه دانشجويي در دانشگاه زاهدان ، عسگر نوري مدير مسئول نشريه دانشجويي بيرليک در دانشگاه علامه و جابر موسوي فعال سياسي براي پيگيري وضعيت دستگيرشدگان به اداره آگاهي مراجعه مي کنند که اين سه تن نيز دستگير و در همان محل بازداشت مي گردند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114392320671404095?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114392320671404095/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114392320671404095' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114392320671404095'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114392320671404095'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/5.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114384481812004898</id><published>2006-04-01T00:32:00.000+02:00</published><updated>2006-04-01T00:55:30.986+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span &gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بالای 18 سال&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;a href="http://efsha1.no-ip.org/farsi/satire/files/pasdari%20ba%20kir.wmv"&gt;&lt;strong&gt;پاسداری از ارزشهای انقلاب!&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114384481812004898?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114384481812004898/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114384481812004898' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114384481812004898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114384481812004898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/18.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114384331658649695</id><published>2006-04-01T00:11:00.000+02:00</published><updated>2006-04-01T00:17:18.810+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;img height="283" src="http://efsha1.no-ip.org/farsi/photos/images/kidny_3.jpg" width="450" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114384331658649695?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114384331658649695/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114384331658649695' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114384331658649695'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114384331658649695'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/04/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114372475457705646</id><published>2006-03-30T15:18:00.000+02:00</published><updated>2006-03-31T00:09:16.400+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;چه شد...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;ســــپيده سر نمـــــــــيزند چرا ز شام تــــار ما&lt;br /&gt;نميدمد اقاقـــــــــيا به کوچه ســـــار بي بهار ما&lt;br /&gt;نه عاشقي دمد به ني نه شعله اي بود به می&lt;br /&gt;چه شد فـــــروغ وفرّ کي به شهر بي سوار ما&lt;br /&gt;نه شور عاشقانه ايي نه فــــــــرصت جوانه ايی&lt;br /&gt;نه شـــــــــوق آب ودانه ايي به جان پر زخار ما&lt;br /&gt;چه شد بهار گل فشــــان چرا همه کنون خزان ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داريوش&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114372475457705646?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114372475457705646/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114372475457705646' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114372475457705646'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114372475457705646'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_30.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114324021770239202</id><published>2006-03-24T23:34:00.000+01:00</published><updated>2006-03-25T01:39:03.876+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.asgharagha.com/archives/001192.php"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.asgharagha.com/archives/001192.php"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;محاکمه&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#000000;"&gt;حاجی فیروز&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به روایت اصغر آقا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114324021770239202?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114324021770239202/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114324021770239202' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114324021770239202'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114324021770239202'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_24.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114312917022254891</id><published>2006-03-23T16:10:00.000+01:00</published><updated>2006-03-23T16:52:50.323+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;آفتابت که رخ زرتشت در آن گل کرده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;آسمانت که ز خم خانه حافظ قدحی آوردست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;کوهسارت که بر آن همت فردوسی پر گستردست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;بوستانت کز نفس سعدی جان پروردست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;همزبانان منند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;مردم خوب، این دل بتو پرداختگان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;غیر تو نشناختگان، سر و جان باختگان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;پیش شمشیر بلا قد برافراختگان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;مهربانان منند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;نفسم پر پرواز از تست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;به دماوند تو سوگند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;که گرم بگشایند بند از بند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;بینند که آواز از تست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;همه اجزایمان با مهر تو آمیخته است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;همه ذراتم با خاک تو آمیخته باد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;خون پاکم که در ان عشق می جوشد تا تو آزاد بمانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;به زمین ریخته باد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;فریدون مشیری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114312917022254891?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114312917022254891/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114312917022254891' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114312917022254891'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114312917022254891'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_23.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114289981302926355</id><published>2006-03-21T01:08:00.000+01:00</published><updated>2006-03-21T01:10:13.050+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;منافع و امنيت ملی ايران در خطر است!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;16 مارس 2006&lt;br /&gt;اتحاد جمهوریخواهان ایران:منافع و امنيت ملی ايران در خطر است!به بحران آفرينی در خارج و سرکوب در داخل بايد پايان داده شود!&lt;br /&gt;هموطنان عزيز!با ارجاع پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنیت سازمان ملل، منافع و امنیت ملی کشور ما در معرض خطراتی جدی قرار گرفته است. فرصت ها برای حل بحران هسته ای از طرق دیپلماتیک هر چه محدود تر شده و طرح ها و تصميمات جامعه بين المللی بويژه ايالات متحده آمريکا و اروپا برای اعمال فشار بر ايران وزن هرچه بيشتری می يابد. احتمال حمله نظامی نيز می تواند هر زمان به خطری واقعی تبديل شود.در داخل کشور نیز وضع بهتر از صحنه بین المللی نیست. همزمان با تشدید بحران اتمی، یورش های سازمان یافته به جنبش های اجتماعی، نهادهای مدنی و سازمان های غیر دولتی شدت یافته، فعالان جنبش های اجتماعی تحت پیگرد قرار گرفته و گروه های فشار صحنه گردان کشور شده اند. حمله به تجمعات کارگران، زنان، دانشجویان و آتش زدن پرچم و اشغال سفارتخانه های کشورهای دیگر دوباره در دستور روز قرار گرفته است.بی تردید وضعيت تاسف بار کنونی پی آمد سياست های ضد ملی و ماجراجويانه ای است که مسئولان طراز اول حکومت تا کنون دنبال کرده اند. اما سیاست ها و اظهارات تنش زای دولت احمدی نژاد بر شدت این بحران بیش از پیش افزوده است. دولتی که شش ماه پيش با ادعای مهرورزی و عدالت گستری بر سر کار آمد، تا کنون ارمغانی جز انزوای بین المللی بیشتر، تشديد اختناق و سرکوب، گسترش بحران اقتصادی و فقر و بيکاری دامنه دار تر نداشته است.&lt;br /&gt;۱- ضرورت اقدامات عاجل برای رفع بحران هسته ایتشدید هر چه بیشتر بحران هسته ای حاصل عدم اعتماد جامعه بين المللی به زمامداران جمهوری اسلامی، نتیجه پنهان کاری های آن ها در طول دو دهه اخير و بالاخره ثمره تحريکات جديد در سياست خارجی است. این بحران اکنون از يکسو وسیله ای برای تشديد اختناق در داخل کشور شده و از سوی ديگر مسئله نقض فاحش حقوق بشر و دمکراسی توسط حکومت را از دستور مقدم نگرانی های جامعه جهانی خارج ساخته است. تصمیم گیران جمهوری اسلامی با سیاست های بحران زای خود کشور ما را در معرض تحریم های اقتصادی و حتی حملات نظامی قرار داده و همچنان بر ادامه این سیاست ها اصرار دارند. تشدید بحران هسته ای تاکنون نیز لطمات زیادی بر اقتصاد کشور زده است و با اعمال هر گونه تحریمی بحران اقتصادی کشور ویرانگرتر شده و شرائط زندگی را برای اکثریت مردم ایران طاقت فرساتر خواهد کرد. هم چنین هر گونه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی، علاوه بر تاثیرات مخرب آن در زندگی مردم، با تحمیل فضای جنگی بر کشور، به توجیهی برای سرکوب باز هم بیشتر جنبش دمکراسی تبدیل خواهد گشت.ما معتقدیم که موثرترين راه پايان دادن به بحران هسته ای، تمرکز همه فشارهای داخلی و خارجی برای وادار کردن هيات حاکمه به شفاف سازی کامل اين پروژه و پذيرش پيشنهادات آژانس بين المللی انرژی اتمی، رعایت حقوق بشر، بازگشائی فضای سياسی، برسمیت شناختن آزادی ها و حقوق اساسی مردم، ایجاد امکان نظارت مردم و نيروهای دمکرات و آزاديخواه بر همه وجوه زندگی سياسی در کشور است.گام مهم دیگر برای رفع بحران هسته ای تغییر اساسی در سیاست خارجی کشور است. ما بر ضرورت پايان دادن به سياست خارجی مبتنی بر تقابل و خصومت با دیگر کشورها و ملل جهان که از بدو تشکیل حکومت جمهوری اسلامی تا کنون ادامه داشته و لطمات جبران ناپذیری بر منافع ملی ما وارد ساخته، تاکيد داريم و اين سياست ها را سرمنشا اصلی انزوای جهانی طولانی و گسترش بی اعتمادی بين المللی نسبت به ايران می دانیم. منافع ملی ما ایجاب می کند که کشور ما مناسبات عادی بر اساس منافع متقابل با همه کشورها و از جمله با ایالات متحده آمریکا داشته باشد و در منطقه خاورمیانه فعالانه از روند صلح فلسطين و اسرائيل بر اساس همزيستی دو دولت مستقل دفاع نماید و مناسبات مبتنی بر حسن همجواری با همه همسايگان برقرار نماید.&lt;br /&gt;۲- بی کفايتی و عدم صلاحيت دولت احمدی نژاد دولت احمدی نژاد از درون جریان هشت سال مقابله با اصلاح طلبان، کشتار مخالفان سیاسی، نویسندگان و دگراندیشان، سرکوب دانشجویان، توقیف مطبوعات و بازداشتگاه های اختصاصی سر برآورده است. این دولت از طریق یک برنامه ريزی قبلی و با استفاده گسترده از امکانات حکومتی، از شورای نگهبان تا بسیج سپاه پاسداران، نهاد رياست جمهوری را به تصرف درآورده و ساخته و پرداخته دفتر خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران و ابزار اعمال نفوذ آن ها در جامعه و فاقد توانائی برای اداره امور کشور است.این گروه بندی طی سال های مقابله با جریان اصلاح طلب در حکومت و نبود اراده سیاسی لازم برای سازماندهی مقاومت در برابر تعرضات آن، امکانات اطلاع رسانی در جامعه را تعطیل و یا در انحصار کامل خود درآورده بود و با محدود کردن آزادی بیان، مطبوعات و احزاب، حتی احزاب دارای اکثریت در مجلس ششم، راه موفقیت برنامه ریزی شده خودرا هموار کرده بود. نتيجه تسخير نهاد ریاست جمهوری به دست واپس گراترين گروه بندی قدرت در درون نظام، انسداد سياسی بازهم بيشتر در داخل و تنش افزائی و سوق دادن سياست خارجی تا اتخاذ تصميمات حاد بين المللی عليه ايران بوده است.جریان راست افراطی تلاش می کند همه نیروهای مخالف خود را از صحنه سیاسی کشور حذف کند. از اصلاح طلبان درون نظام تا نیروهای سیاسی سکولار، از فعالین جنبش زنان و دیگر جنبش های اجتماعی و نهاد های مدنی تا اصحاب مطبوعات و نشر کتاب، از فعالان جنبش دانشجوئی تا کارگران و کارمندانی که بخاطر خواست اضافه حقوق، بازداشت و به عنوان «ضد انقلاب» تحویل دادگاه انقلاب می شوند، از نویسندگان و اندیشمندان کشور که هر روز بیشتر از پیش عرصه بر آن ها تنگ تر می شود تا خانواده های زندانیان سیاسی و مطبوعاتی، در معرض تعدی و تعرض سازمانیافته آن قرار دارند.دولت احمدی نژاد با پرچم مبارزه با فساد و بردن پول نفت بر سر سفره فقرا به میدان آمده است، اما از روزی که قدرت را در دست گرفته، با سیاست های ماجراجویانه و بحران آفرین خود دامنه فقر، گرانی و بیکاری را افزایش داده، مبارزه با فساد اقتصادی را به فراموشی سپرده و پرچم پروژه اتمی و تقابل با جامعه بین المللی را برافراشته است. این دولت تنش در مناسبات خارجی را تشدید کرده، امنیت و حق حاکمیت مردم ایران را به بازی گرفته و «غنی سازی اورانیوم» را جانشین وعده های عوامفریبانه اقتصادی نموده است.&lt;br /&gt;۳- ما به یک اراده ملی نیازمندیم کشور ما برای جلوگیری از وخامت هر چه بیشتر اوضاع سیاسی و اقتصادی و حل بحران در مناسبات خارجی نیازمند اراده و عزمی جمعی در سطح ملی است. در هر کشور دمکراتیکی نماینده این عزم ملی، دولت مورد اعتماد اکثریت مردم آن کشور است. اما دولت کنونی ايران نه به منافع ملی می اندیشد، و نه سیاست متناسب با منافع مردم و کشور اتخاذ می کند. بلکه برعکس، این دولت با برنامه مقابله با تحول خواهی مردم، حفظ امتیازات گروهبندی های فاسد در قدرت، و از بین بردن و زدودن آثار تغییرات محدودی بر سر کار آمده که در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی در عرصه سیاست های داخلی و خارجی ایجاد شده است.تنها راه متوقف کردن پیشروی این جریان، سازماندهی مقاومت گسترده و همگانی در تمامی پهنه های زندگی اجتماعی است. مقابله با سانسور و سرکوب مطبوعات و تحمیل آزادی مطبوعات و نشر کتاب، مقابله با حذف تشکل های سیاسی و صنفی، کانون ها و انجمن های متعلق به گروه های اجتماعی مختلف و تثبیت حق تشکل و تحزب ... عرصه های مهم این مقاومت هستند.اتحاد جمهوری خواهان ايران بر ضرورت گسترش مقاومت مدنی و محاصره استبداد حاکم از طريق بسط و تکامل نهاد های مدنی و نضج و سازماندهی جنبش های اجتماعی و ايجاد زمينه های يک جنبش وسيع دمکراتيک تاکید می کند.زنان، جوانان ، دانشجويان، و فعالان سياسی، فرهنگی و مدنی ايران! احزاب، سازمان ها، انجمن ها، و نهاد های آزاديخواه و دمکرات در داخل و خارج از کشور!اتحاد جمهوريخواهان ايران با ارجگذاری بر فعالیت مبارزاتی تک تک شما و با احترام کامل به موجوديت و فعاليت مستقل همه تشکل ها در گستره های گوناگون، از شما دعوت می کند، برای نجات ايران از بحران های مستمر سياسی و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی، برای ايجاد زمينه ها و امکانات گذار به دمکراسی، برای وادار کردن جمهوری اسلامی به عقب نشینی، خواستار آن شویم که :&lt;br /&gt;• به سیاست خارجی ایدئولوژیک و تنش زا در عرصه بین المللی پایان داده شود. اصل دوستی با تمام ملل جهان و تنظیم رابطه با آن ها بر اساس منافع ملی کشور پذیرفته شود. • غنی سازی اورانیوم و پروسه های مربوط به آن تا عادی سازی مناسبات با جامعه بین المللی تعلیق گردد.• به سیاست یورش به نهاد های مدنی، بازداشت فعالین جنبش های اجتماعی، سانسور بر مطبوعات و نشرکتاب، پیگرد دگر اندیشان و مخالفان حکومت پایان داده شود.• آزادی مطبوعات، تشکل ها و احزاب به رسمیت شناخته شود.• تبعیض و اعمال خشونت علیه زنان، اقوام و پیروان مذاهب دیگر متوقف گردد.• زندانیان سیاسی و مطبوعاتی آزاد و مجازات اعدام لغو شود.• تشکل های صنفی و نهادهای مدنی موجود مثل کانون نویسندگان ایران و سندیکاهای کارگران برسمیت شناخته شوند.• آزادی انتخابات و حق بلامنازع مردم در تعیین نوع حکومت و پاسخگو بودن دولت در برابر مردم پذیرفته شود و هر گونه اعمال نفوذ بر این رای از طرف صاحبان قدرت و ارگان های نظارتی آن ها منتفی گردد.&lt;br /&gt;روحانيون مخالف استبداد، و روشنفکران دينی!اتحاد جمهوريخواهان ايران، ضمن احترام بر تلاش شما در جهت مقابله با سوء استفاده از دين و باورهای مذهبی مردم در جهت کسب و يا حفظ قدرت سياسی، و نيز کوشش هائی که در جهت رفرم در نگرش های دينی با هدف انطباق آنها با موازين جهان شمول حقوق بشر مرعی می داريد، تاکيد می کند که زمان آن فرا رسيده است تا برای نجات کشور از بحران کنونی، همه ما تلاش های خود را برای شکل گيری يک مقاومت وسیع ملی در برابر استبداد حاکم و برای پايه ريزی يک ساختار سياسی دمکراتيک هماهنگ سازيم.اکنون در مقطع بسيار حساسی قرار داريم که تجديد نظر قطعی در برخی ديدگاه ها و مصلحت جوئی ها به سود مصالح ملی فرا رسيده است. تجربه ۸ سال گذشته اثبات کرد که نمی توان هم طالب دمکراسی و حق حاکمیت مردم گشت و هم معتقد به حفظ ساختار مبتنی بر ولايت فقيه بود.&lt;br /&gt;هیات سیاسی – اجرائی اتحاد جمهوریخواهان ایران۲۵ اسفند ماه ۱۳۸۴۱۶ مارس ۲۰۰۶&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114289981302926355?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114289981302926355/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114289981302926355' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114289981302926355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114289981302926355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/16-2006.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114285176048712604</id><published>2006-03-20T11:45:00.000+01:00</published><updated>2006-03-23T10:34:42.776+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;بايكوت نوروز يا بايكوت طبيعت خدا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;مقاله اي منتشر نشده از شادروان منوچهر آتشی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا باز مي پرسم؟ نوروز مرتكب كدام گناه كبيره شده، كه از ذهن و تاريخ عجميت طرد شده است. آيا تطوّر و تحوّل دستكار باري تعالا است يا «طاغوت»؟&lt;br /&gt;مجري هياهو مي كشد و با واژه هاي شاد مي كوشد جوانان و نوجوانان و كودكان را متوجه «نوروز»؟ -نه اشتباه مي كنيد- «بهار» كند!&lt;br /&gt;خونه بهار كدوم وره يا اين وره يا اون وره&lt;br /&gt;منكر اين خوشنوايي وشيرين نمائي نيستيم، اما هر چه گوش مي دهيم، واژه نوروز يا عيد نوروز به گوش نمي رسد كه نمي رسد، معلوم مي شود با وجود اجراي ظاهراً في البداهه، متن، بنا به دستورالعمل از پيش سامان داده شده و دقيقاً و رعايت يك «اصل» كلي و فرماني بي چون و چرا «نوروز» گناهكار گبر مرتد را از عرصه بيرون كرده اند، چرا؟&lt;br /&gt;هيچ جواب مستدلي هرگز وجود نخواهد داشت: مثلاً اسلام واژه نوروز راحرام كرده؟ مي دانيم كه چنين نيست، و هرگز تا زمان حضور قشري خيلي ويژه، خبري ازاين تحريم در ميان نبوده است: تفسير طبري، تاريخ طبري، تفسير عتيق نيشابوري، و بسياري تواريخ و تفاسير ديني را همه خوانده ايم، و خوانده ايم كه چه تفسيرها و تحسين و ستايشگونه ها از «نوروز» حتي با قيد «جمشيدي» يا «فريدوني» يا «باستاني» در آنها آمده است.&lt;br /&gt;پس عامل اين كج انديشي و يكرنگي وحشتناك چيست؟ پاسخ: تعصّب! تعصّب كور! تعصب مشدّد تا حدّ جاهلي! چرا كه نوروز، كشف رمز نوروز، و مبارك ودانستن آن، هيچ ربطي به شاه و گبر و عيش و طرب نداشته. از «كشف رمزنوروزسخن گفتم» كه خوشبختانه به گواهي تاريخ تا آن جا كه سواد ما قد مي دهد اين كشف از طرف ايرانيان بوده، و هرچند، منقول و مسطور است كه خيلي پيش از تاريخ مكتوب اساطير ايران مردمان آگاه سرزمين هاي ديگر، نوروز را_ به دليل همان رمز مبارك خدائي اش _گرامي داشته اند. اما تقويم خورشيدي را كه درست ترين و مستندترين تقويم ها به تطور طبيعت و گردش خورشيد و مشخص كردن روزها و ماههاي سال است، ايرانيان تدوين كرده اند.&lt;br /&gt;و اما (آن رمز) كه گفتم، رمز تعادل طبيعت از پس هر انقلاب طبيعي است. اتفاقا اين انقلاب ها و تعادل ها را ما به زبان عربي به كارمي بريم چرا كه مسلمانان ايراني بعدازحضور دين اسلام بر آن درنگ كرده و نام گذاري نموده اند: نخستين تعادل، تعادل ربيعي، يعني بهاري است كه همان نوروز باشد و نوروز يا همان روزنو است. چرا كه همزمان با رستاخيز گياه و بهار و درخت و سرسبزي و خرمي است و مناسب ترين روز براي آغاز سالي خوش و زيبا، و برابري ساعات روز و شب بعد از اين تعادل سه ماهه، مي رسيم به انقلاب صيفي، يعني تابستاني. چرا انقلاب؟ چون بعد ازنوروز به تدريج بر مقدار روزها افزوده مي گردد تا اول تيرماه كه اين فزوني به نهايت مي رسد و ما كوتاهترين شب را در برابر بلندترين روز خواهيم داشت.&lt;br /&gt;آنگاه مي رسيم به تعادل خريقي يا پاييزي كه همان مهرگان بزرگ و ستودني باشد. چراكه در نخستين روز مهر ساعات شب و روزبرابر مي شوند. جشن هاي مهرگان درايران كهن به همين مناسبت برگزار شده است. بعدازاين تعادل، انقلاب شَتَوي يا (زمستاني) را داريم كه اين بار، هر روز بر مقدار شب افزوده مي گردد تا اول ديماه كه بلندترين شب را دربرابر كوتاه ترين روزداريم و آن شب بلند يلدا است، كه مراسم يلدانشيني و آداب نيك و زيباي خود را دارد. مفهوم اين منظور اين نيست كه انقلاب هاي طبيعي بدند يا تعادل ها خوب. خير، انقلاب ها هم هركدام منشا خير و بركتند. اگر در بهارسبزه و درخت بهارآئيني را داريم، گندم رسيده را در تابستان به دست مي آوريم و نان گرم و خوشبو از تابه و تنور مي گيريم، و بعد از آن در مهرگان ميوه هاي رنگارنگ و خوش طعم عايدمان مي شود. انقلاب شتوي نيز زمينه ساز تعادل ربيعي است. برف و باران و كولاك سرريز بركات آسماني است و همه اين ها در كارند، تا متعادل ترين متعادل ها برسيم يعني نوروز، اول بهار و رستاخيز درختان .&lt;br /&gt;اين درختانند همچون خاكيان دست ها بركرده سوي آسمان ( مولانا ) يعني دعاي بركت نوروزي و بهاري مي خوانند.&lt;br /&gt;حالا باز مي پرسم؟ نوروز مرتكب كدام گناه كبيره شده، كه از ذهن و تاريخ عجميت طرد شده است. آيا تطوّر و تحوّل دستكار باري تعالا است يا «طاغوت»؟! چرا رهبران ديني و سياسي و اجتماعي ما زيباترين دعاي اول سال خورشيدي را درست در لحظه تحويل سال يا (تأويل) سال مي خوانند يا مقلب القلوب والابصار .... چرا جشن نوروز كه در دستگاه خلفاي اسلامي در تمامي دوره ها، جشن اصلي بوده درسرزميني كه الآن آن را امّ القرآي اسلام مي ناميم، ناگهان بايكوت، و به مفهوم بدتر، مطرود و ملعون خوانده مي شود ؟&lt;br /&gt;و يك پرسش تلخ ديگر: آيا افتخارنكردن به شكوه تاريخ كهن ميهن و نياكان بزرگوار ما_ كه نمونه اش كورش_ در يكي ازچند كتاب مقدس تا مرتبه «نبي» مورد ستايش است، خود افتخاري ديگرگونه است ؟!&lt;br /&gt;آيا طرد نياكان شباهتي به انكار پدران ندارد و اگر چنين است آيا معناي آن راخوب مي دانيد ؟ يكفي بالاشاره .....&lt;br /&gt;منبع: &lt;/span&gt;&lt;a href="http://jomhouri.com/"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اتحاد جمهوری خواهان ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114285176048712604?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114285176048712604/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114285176048712604' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114285176048712604'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114285176048712604'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_20.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114277534408857481</id><published>2006-03-19T14:31:00.000+01:00</published><updated>2006-03-19T14:38:21.373+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#006600;"&gt;جاودانه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#33cc00;"&gt;ای درخت تنومند هزاران ساله&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#33cc00;"&gt;ای سرزمین من&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#33cc00;"&gt;من دلخوشم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#33cc00;"&gt;که عمر تو،&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#33cc00;"&gt;بیش از این آفت بیست و هفت ساله است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114277534408857481?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114277534408857481/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114277534408857481' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114277534408857481'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114277534408857481'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_19.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114271659591826331</id><published>2006-03-18T22:14:00.000+01:00</published><updated>2006-03-18T23:08:18.090+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;سال نو بر تمامی هم میهنان عزیز مبارک باد!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#993300;"&gt;حاجی فیروز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;حاجی فیروزم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;سالی یه روزم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;خواستم براتون شادی بیارم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;واسه بچه اتون، عیدی بیارم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;اما افسوس!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;برا خنده هم باید اجازه بگیرم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;واسه عید دیدنی، دم شیخ و ببینم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;اینجا تهرونه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;بمب فراوونه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;اینجا ایرونه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;جون آدما،مفت و ارزونه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;مزد فهمیدن، مرگ یا زندونه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;اما پشت ابرسیاه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;ستاره بارونه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;توی دشت و دمن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;آفتاب کارونه، آفتاب کارونه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114271659591826331?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114271659591826331'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114271659591826331'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_18.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114250809804580130</id><published>2006-03-16T12:02:00.000+01:00</published><updated>2006-03-18T00:14:09.830+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;هر دم از این باغ بری میرسد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;اظهارات آقای دکتر رامشت رئیس دانشگاه (حسینیه) اصفهان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;رئيس جديد دانشگاه اصفهان خطاب به دانشجويان: من به عنوان رييس دانشگاه آمده‌ام كه هيات درست كنم، آمده‌ام هيات سينه‌زنی درست كنم، قرار است نماز راه بيندازم، قرار است كانون قرآن راه بيندازم، آمده‌ام كه مجلس هفتگی روضه زنانه در دانشگاه راه بيندازم، آمده‌ام نوحه‌گر در دانشگاه تربيت كنم&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;سايت نثر ما:دكتر رامشت سرپرست دانشگاه اصفهان طی سخنانی در جمع فعالان فرهنگی دانشگاه ضمن توجه دادن دانشجويان نسبت به تغييرات بوجود آمده در كشور ، بعد از انتخابات رياست جمهوری گفت: شما دقيقأ بدانيد اوضاع از چه قرار است. رك می‌گويم دوستان ، من به عنوان رييس دانشگاه آمده‌ام و قرار است كه مسجد درست كنم ، آمده‌ام كه هيات درست كنم، آمده‌ام هيات سينه‌زنی درست كنم، قرار است نماز راه بيندازم، قرار است كانون قرآن راه بيندازم، آمده‌ام كه مجلس هفتگی روضه زنانه در دانشگاه راه بيندازم، آمده‌ام نوحه‌گر در دانشگاه تربيت كنم.رامشت در بخش ديگر سخنان خود ضمن انتقاد از اقدامات فرهنگی در سالهای گذشته اظهار داشت: يادتان هست شما جشنواره‌ای به نام اقوام ايرانی به راه انداخته بوديد، من با آن مخالفم چون قوميت‌گرايی، اسلامی نيست. من اگر درست كنم همه اقوام ايرانی را جمع می‌كنم و می‌گوييم نشان بدهيد برای حسين چگونه سينه می‌زنيد.وی در بخشی ديگر از سخنان خود خطاب به اعضای كانون‌های فرهنگی دانشگاه گفت: آيا در ميان كانون‌ها ، كانونی وجود دارد كه مختلط باشد وهنگامی كه جواب مثبت شنيد بيان كرد : شما عامل توليد فرهنگ اختلاط هستيد ويك روز به اين جرم سر شما را می‌برند. ما در محله‌هايمان مگر چند كانون عكس و فيلم داريم كه در دانشكاه داشته باشيم.سرپرست دانشگاه در ادامه گفت: من نه آدم سياسی هستم و نه آدم اجرايی ، من يك معلم هستم. من نيامده ام كه شما را مجبور كنم مبلغ كانون‌های اسلامی باشيد. اما اين حق را به من بدهيد كه به عنوان مدير دانشگاه وظيفه‌ای دارم. شما يا شاخص‌های اسلامی را نمی‌شناسيد يا با آن بد هستيد. اگر بد هستيد برويد؟ چون اينجا جای شما نيست.تشكيلاتی كه شما الان عضو آن هستيد ، وظيفه قانونی‌اش اين است كه پيوند‌هايی بر محور اسلاميت را تقويت وخلاف آن را رد كند.وی در ادامه خطاب به دانشجويان گفت شما به عنوان كانون‌های فرهنگی نقشتان اينست كه به توليد شاخصه‌های فرهنگ بر محور خاصی بپردازد واين محور ،اسلام است. ما اگر می‌گوييم مسلمانيم بايد كانون‌های اسلامی تشكيل دهيم ، نماز جماعت ونماز جمعه برپا كنيم ومسجدی تربيت شويم. بايد ان.جی‌.او حضرت عباس در دانشگاه تشكيل دهيم. كه آدم‌ها در آن رنگ حسينی پيدا كنند و عاشورايی تربيت شوند.دكتر رامشت در پايان اظهار داشت: دوستان آن چيزی كه برای من اهميت دارد ذهن شماست و سلامت روانيتان ، من می‌دانم خيلی سخت است كه شما از نظر سياسی با حكومت بد باشيد. من خودم اين طوری بودم وهشت سال با حكومت بد بودم ، من هشت سال آزگار در دولت اصلاحات در يك دخمه‌ای در دانشكده ادبيات زندانی بودم. وسائل اتاق كارمن را می‌ريختند وسط چمن‌ها، 6سال آزگار ارتقا به استادی من را نگه داشتند و اعمال نمی‌كردند. من وقتی كه در دانشگاه راه می‌رفتم واقعا برايم سخت بود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;نقل از اطلاغات. نت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114250809804580130?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114250809804580130'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114250809804580130'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_16.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114242993852392575</id><published>2006-03-15T14:34:00.000+01:00</published><updated>2006-03-15T21:26:10.773+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;داشتم یادداشت هام رو مرتب میکردم تا اینکه برخوردم به این شعر زیبا ، فکر میکنم از آقای غلامحسین صدری &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;افشار باشد ، حیفم اومد اینجا ننویسم؛&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;بت پرست البته صد به تا خود پرست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc0000;"&gt;هر چه باشد او به چیزی دل ببست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:85%;color:#330099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114242993852392575?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114242993852392575'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114242993852392575'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_15.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114237698295160447</id><published>2006-03-14T23:52:00.000+01:00</published><updated>2006-03-15T21:54:06.440+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;color:#660000;"&gt;میان ماه من تا ماه گردون&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جمهوری اسلامی هیچگاه از عناد و دشمنی با رادمردی چون دکتر &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مصدق رویگردان نبوده،حال معلوم نیست که چطور آقای لاریجانی وآقای احمدی نژاد به خود اجازه میدهند برنامه اتمی ایران را با ملی شدن نفت و خود را با دکتر مصدق مقایسه کنند؟ اولا دکتر مصدق علاوه بر اینکه دکترای حقوق داشت، یک روشنفکر وسیاستمدار واقعی بود . ثانیا زبان دکتر مصدق، زبان دیپلماسی و مدارا بود نه زبان تهدید و ارعاب .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt; ثالثا ملی شدن نفت نه تنها ایران را در دنیا منزوی نکرد بلکه باعث شد تا دولتهای دیگر با ما از در دوستی در آیند. صنغت نفت مردم را از فقر و بدبختی نجات داد، حال آنکه توسعه اتمی ایران در حال حاضر به لحاظ پنهان کاریهای جمهوری اسلامی انزوای سیاسی ایران، هدر دادن منابع مالی، آلودگی محیط زیست، تحریم سیاسی و احتمالا جنگ و ویرانی بهمراه خواهد داشت&lt;/p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114237698295160447?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114237698295160447/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114237698295160447' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114237698295160447'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114237698295160447'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114225631130137184</id><published>2006-03-13T13:59:00.000+01:00</published><updated>2006-03-14T11:00:17.806+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;حدیث تلخ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;افزایش بیکاری، فقر، اعتیاد، فحشا، دختران فراری و بیماریهای مهلکی چون ایدز درایران بر هیچکس پوشیده نیست، بطوری که سردمداران رژیم آخوندی هم دیگر قادر به کتمان آن نیستند. بعنوان مثال جمهموری اسلامی با بیش از 15 درصد معتادان به مواد مخدر در جهان رتبه اول را داراست.&lt;br /&gt;فیلم مستند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.ettelaat.net/05-03/Fahsha_Dar_Zire_Chador.mpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#ff0000;"&gt;فحشا در زیر چادر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt; گوشه ای از این وقایغ دردناک را نشان میدهد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114225631130137184?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114225631130137184/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114225631130137184' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114225631130137184'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114225631130137184'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_13.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114221464213658166</id><published>2006-03-13T02:37:00.000+01:00</published><updated>2006-03-15T15:16:33.703+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#990000;"&gt;آيا امام جمعه اصفهان باکره بود؟&lt;br /&gt;"امام جمعه اصفهان:۷۴ درصد دختران ايراني باكره به خانه بخت نمي روند" " امام جمعه اصفهان گفته است ۷۴درصد دختران ما باكره نيستند! پيام آور از ايشان مي‌پرسد: شما اين آمار را از كجا آورديد؟ آمار مربوط به اصفهان است و يا كل كشور؟ امام جمعه مي‌فرمايد: من با اين وضع فساد و فحشا حدسي گفتم، البته آقاياني هم كه اطلاع دارند و نزد من مي‌آيند تائيد كرده اند......" سایت اینترنتی «پیک نت» . بقیه ماجرا را در &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.asgharagha.com/archives/001147.php"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#3333ff;"&gt;سایت اصغر آقا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#990000;"&gt; در &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.asgharagha.com/archives/001147.php"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;بخوانید&lt;/span&gt;.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114221464213658166?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114221464213658166/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114221464213658166' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114221464213658166'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114221464213658166'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_114221464213658166.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114221331136820235</id><published>2006-03-13T02:24:00.000+01:00</published><updated>2006-03-15T01:00:00.296+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;پيش از آن که بميريد، بخوانيد! پولاد همايوني&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onclick="window.open('http://khabarnameh.gooya.com/culture/archives/images/booka.php','popup','width=200,height=266,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false" href="http://khabarnameh.gooya.com/culture/archives/images/booka.php"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;تعدادی از بنگاه های چاپ و نشر کتاب در اروپا ، از صد نویسنده ی بزرگ جهان خواسته اند تا ده جلد از بهترین کتاب های تاریخ ادبیات را برگزینند. کتاب هایی که اثر بی چون و چرایی بر فرهنگ و ادبیات جهانی و اندیشه ها و تخیلات خودشان داشته است.نخستین اثر، تاریخ هزارو هشتصد سال پیش از میلاد مسیح و آخرین آنها هزارو نهصدو نود وپنج را بر پیشانی خود دارد. بهترین کتاب برگزیده ی نویسندگان مزبور رمان « دون کیشوت » نوشته میگوئل سروانتس ، نویسنده ی مشهور اسپانیایی است. این کتاب را بسیاری سرچشمه ی رمان مدرن می دانند.در این لیست زنان با ده کتاب حضور دارند. اگر چه ویرجینیا وولف با دو کتاب خواندنیش مهر زنان را بر لیست کوبیده است. از برندگان جایزه ی نوبل ادبیات تنها سیزده نفر نام برده شده اند . کتابهای مذهبی تنها با یک نماینده – کتاب ایوب – به کتابخانه ی جهانی راه یافته اند.دوریس لسینگ ، سلمان رشدی، جان ایروینگ ، میلان کوندرا، گیتا مهتا، پل آستر، نورمان میلر، وله سونیکا و و.س. نایپل از جمله نویسندگانی هستند که در تهیه لیست رای داده اند.از باب دیلان ترانه سرا و خواننده ی مشهور هم نظر خواسته بودند. او تنها کسی بود که پاسخی نفرستاد.داستایوسکی با چهار اثر و تولستوی و کافکا و شکسپیر هرکدام با سه شاهکار حضور پر قدرت خود را در ادبیات جهان گوشزد کرده اند.ویلیام فالکنر، گابریل کارسیا مارکز، توماس مان، گوستاو فلوبر و ویرجینیا وولف هرکدام با دو اثر در لیست آمده اند.از ایران مثنوی مولوی با عنوان مثنوی ( قرآن پارسی ) و گلستان سعدی و هزارویکشب برگزیده شده اند. زادگاه هزارویکشب را هند و ایران دانسته و افزوده های بعدی را کار عراقی ها و مصری ها (؟) دانسته اند. من هند و ایرانش را می پذیرم ، اما در عراق جز بر گرداندن اثر از فارسی به عربی و دگرگون کردن برخی نامها ، جای پایی از آنها در این اثر نمی بینم.دوریس لسینگ می گوید : این لیست بسیار مهم است. ما پیرها می دانیم چه چیزی را باید حفظ نمود. جوانان تجربه چندانی ندارند. کسی بایدباشد تا مرزها را به آنها نشان داده و تجربه ها را در اختیارشان قرار دهد.بن اوکری نویسنده ی بزرگ نیجریه ایی می گوید: دون کیشوت بیش از هر چیز لذت بی انتهای خواندن را در انسان بر می انگیزد. هر کسی به کتاب و خواندن عشق می ورزد باید پیش از مردن دن کیشوت را بخواند.&lt;br /&gt;کتاب ها بر اساس حروف البفای انگلیسی لیست شده اند.&lt;br /&gt;شینوا آکبه (1930- ) فروپاشی : نیجریه &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;هانس کریستیان آندرسن (1805- 1875 ) داستان ها و قصه ها : دانمارک&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جین اوستین (1775- 1817 ) غرور و تعصب : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;آنوره بالزاک (1799- 1850 ) بابا گوریو : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ساموئل بکت (1906- 1989 ) سه گانه ی مولی ، مالون می میرد ، بی نام : ایرلند &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;بوکاچیو ( 1313- 1375 ) د کامرون : ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;خورخه لوئیس بورخس ( 1899- 1986) مجموعه ی آثار : آرژانتین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;امیلی برونته ( 1818- 1848) بر بلندی های بادگیر : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;آلبر کامو (1913- 1960) بیگانه : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;پل سزان (1920-1970 ) اشعار : فرانسه/ رومانی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;فردیناند سلین ( 1894- 1961 ) سفر به انتهای شب : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;میگوئل سروانتس ( 1547- 1616 ) دون کیشوت : اسپانیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جفری چائوسر (1340- 1400) حکایت های کانتربوری : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جوزف کنراد (1857-1924 ) نوسترومو : انگلیس/ اوکراین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;دانته ( 1265- 1321 ) کمدی الهی : ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;چارلز دیکنز ( 1812 1870 ) انتظارات بزرگ : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;دنیس دیدرو (1713- 1784 ) زاکوئس قدری و ارباب او : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;آلفرد دوبلین (1878- 1957 ) محله آلکساندر برلین : آلمان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;فیودور داستایوسکی ( 1821- 1881) جنایت و مکافات – ابله – تسخیرشدگان – برادران کارامازوف : روسیه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جورج الیوت (1819- 1880 ) میانه ماه مارش : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;رالف الیسون ( 1914- 1994) مرد نامرئی : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;اورپیدو ( 480- 406 ق.م) مده آ : یونان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ویلیام فالکنر (1897- 1962 ) آبسلوم ، آبسلوم – خشم و هیاهو : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;گوستاو فلوبر (1821- 1880 ) مادام بواری – داستان مردجوان : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;فدریکو گارسیا لورکا ( 1898- 1936 ) قصیده های کولی ها : اسپانیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;گابریل گارسیا مارکز (1928 - ) صد سال تنهایی – عشق سالهای وبا : کلمبیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;( گیل گمش ( 1800 ق.م &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;یوهان ولفگانگ گوته ( 1749- 1832 ) فاوست : آلمان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;نیکلای گوگول ( 1809- 1852 ) نفوس مرده : روسیه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;گونتر گراس (1927 - ) طبل حلبی : آلمان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;گویمارس روزا ( 1880- 1967 ) شیطان در راه : برزیل&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;کنوت هامسون ( 1859- 1952 ) گرسنگی : نروژ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ارنست همینگوی (1899- 1961 ) پیرمرد و دریا : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;هومر (700 ق. م ) ایلیاد و اودیسه : یونان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;هنریک ایبسن (1828- 1906 ) خانه عروسک : نروژ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;کتاب ایوب ( 400 ق. م ) فلسطین /اسرائیل&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جیمزجویس (1882- 1941 ) اولیس : ایرلند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;فرانتس کافکا (1883- 1924 ) مجموعه ی داستانها- مسخ – قصر : جمهوری چک&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;کالیداس ( 400- ) بازشناسی ساکونتالا : هند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;یاسوناری کاواباتا (1899- 1972 ) صدایی از کوهستان : ژاپن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;نیکوس کازنتزاکیس (1883- 1957 ) زوربای یونانی : یونان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;دیوید. ه. لارنس (1885- 1930 ) پسران و عشاق : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;هالدور لاکسنس (1902- 1998 ) مردم مستقل : ایسلند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;گیاکومو لئوپاردی (1798- 1837 ) مجموعه ی اشعار : ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;دوریس لسینگ (1919- ) دفترچه طلایی : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;آسترید لیندبرگ (1907- 2002 ) پی پی جوراب بلند : سوئد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;لو خوان (1881- 1936 ) دفتر خاطرات مرد دیوانه و دیگر روایت ها : چین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ماهابهاراتا ( 500 ق . م ) : هند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;نجیب محفوظ (1911- ) بچه های محله ما : مصر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;توماس مان (1875- 1955 ) خانواده بودنبروک – کوه جادویی : آلمان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;هرمان ملویل (1819- 1891 ) موبی دیک : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;میشل مونتاین (1533- 1592 ) مقالات : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;السا مورانته (1918- 1985 ) تاریخ : ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;تونی موریسون (1931- ) عشق : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;شیکیبو موراساکی (978- 1014 ) حکایتی از گنجی : ژاپن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;روبرت موسیل (1880- 1942 ) مرد بدون خاصیت : اطریش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ولادیمیرنابوکف (1899- 1977 ) لولیتا : روسیه / آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;حکایات نیوله س (1300- ) : ایسلند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جورج اورول(1903- 1950) 1948 : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;اوید (43 ق. م تا 17 ب.م ) دگردیسی ها : ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;فرناندو پسوآ (1888- 1935 ) کتاب نا آرامی ها : پرتقال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ادگار آلن پو (1809- 1849 ) مجموعه ی داستانها : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;مارسل پروست (1871- 1922 ) در جستجوی زمان های از دست رفته : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;رابله (1495- 1553 ) پانتاگروئل و گارگانتوا : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;خوان رولفو(1918-1986 ) پدروپارامو : مکزیک&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;مولوی ( 1207- 1273 ) مثنوی ( قرآن پارسی ) : ایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;سلمان رشدی (1947- ) بچه های نیمه شب : هند/ انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;سعدی (1200-1292 ) گلستان : ایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;طیب صالح (1922- ) کشش به سوی شمال : سودان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;خوزه ساراماگو(1922- ) کوری : پرتقال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ویلیام شکسپیر (1564- 1616 ) هاملت – لیرشاه – اتللو : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;سوفکلس (496- 406 ق. م ) ادیپ شهریار : یونان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;استاندال (1713- 1768 ) سرخ و سیاه : فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;لارنس استرن (1713- 1768 ) تریستام شاندی : ایرلند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ایتالو اسوو ( 1861- 1928 ) اعترافات زنوس : ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;جوناتان سویفت (1667- 1745) سفرنامه گالیور : ایرلند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;لئو تولستوی (1828- 1910 ) جنگ و صلح – آناکارنینا- مرگ ایوان ایلیچ و حکایات دیگر : روسیه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;آنتوان چخوف (1860- 1904) داستانها : روسیه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;هزار و یکشب (700- 1500 ) هند / ایران / عراق / مصر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;مارک تواین (1835- 1910 ) هاکلبری فین : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;والمیکی (300 ق. م ) رامایانا : هند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;پابلوس ویرژیل (70- 19 ق. م ) انئید : ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;والت ویتمن (1819- 1941) علف ها : آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ویرجینیا وولف (1882- 1941 ) خانم دالووی – به سوی فانوس دریایی : انگلیس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;تانمارگریت یورسنار (1903- 1987 ) خاطرات آدرین : فرانسه&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#993399;"&gt;نقل از گویا نیوز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114221331136820235?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114221331136820235/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114221331136820235' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114221331136820235'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114221331136820235'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_114221331136820235.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-114219691587516780</id><published>2006-03-12T21:47:00.000+01:00</published><updated>2006-03-15T01:02:30.406+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;مدتی این کلبه الکترونیکی به دلایل گوناگون گرد و غبار گرفته بود ، اما به مصداق این سروده زیبا از زنده یاد اورنگ خضرایی&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;نباید به بیهوده از پا نشست&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;به دریا بزن گر چه کشتی شکست&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;*********&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#6600cc;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;اعلامیه حقوق بشر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;ماده ی نخست&lt;br /&gt;تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند&lt;br /&gt;ماده ی ۲&lt;br /&gt;هرکس می تواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصا از حیث نژاد، رنگ، زبان، مذهب، عقیدۀ سیاسی یا هر عقیدۀ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادی هائی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد&lt;br /&gt;به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی، اداری و قضائی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص بآن تعلق دارد، خواه این کشور مستقل، تحت قیمومت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۳&lt;br /&gt;هرکس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۴&lt;br /&gt;احدی را نمی توان در بردگی نگاهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۵&lt;br /&gt;احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۶&lt;br /&gt;هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۷&lt;br /&gt;همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون بر خوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی بعمل آید به طوز تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۸&lt;br /&gt;در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع مؤثر به محاکم ملی صالحه دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۹&lt;br /&gt;احدی نمی تواند خود سرانه توقیف- حبس یا تبعید بشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۰&lt;br /&gt;هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش بوسیله دادگاه مستقل و بی طرفی، منصفانه و علنأ رسیدگی بشود و چنین دادگاهی در بادۀ حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزائی که باو توجه پیدا کرده باشد اتخاذ تصمیم بنماید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۱&lt;br /&gt;هرکس که به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتیکه در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع او تأ مین شده باشد تقصیر او قانونأ محرز گردد&lt;br /&gt;هیچکس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب، آن عمل به موجب حقوق ملٌی یا بین المللی جرم شناخته نمیشده است محکوم نخواهد شد. بهمین طریق هیچ مجازاتی شدید تر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت در باره ی احدی اعمال نخواهد شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۲&lt;br /&gt;احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکاتبات خود، نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد. هر کس حق دارد که در مقابل اینگونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۳&lt;br /&gt;هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید&lt;br /&gt;هر کس حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;ماده ی ۱۴&lt;br /&gt;هر کس حق دارد در برابر تعقیب شکنجه و آزار پناهگاهی جستجو کند و در کشور های دیگر پناه اختیار کند.در موردی که تعقیب واقعأ مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی یا رفتار هائی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نمی توان از این حق استفاده نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۵&lt;br /&gt;هر کس حق دارد که دارای تابعیت باشد&lt;br /&gt;احدی را نمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۶&lt;br /&gt;هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچگونه محدودیت از نظر نژاد، ملٌیت، تابعیت یا مذهب با همدیگر زناشوئی کنند و تشکیل خانواده دهند. در تمام مدت زناشوئی و همگام انحلال آن، ون و شوهر در کلیه امور مربوط بازدواج، دارای حقوق مسازی می باشند&lt;br /&gt;خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۷&lt;br /&gt;هر شخص منفردأ یا بطور اجتماع حق مالکیت دارد&lt;br /&gt;احدی را نمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۸&lt;br /&gt;هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. این حق متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است ؛ هرکس می تواند از این حقوق منفرداً یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی برخوردار باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۱۹&lt;br /&gt;هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسائل ممکن و بدون ملاحاظات مرزی آزاد باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۰&lt;br /&gt;هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آمیز تشکیل دهد&lt;br /&gt;هیچکس را نمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۱&lt;br /&gt;هرکس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود، خواه مستقیماً و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جوید&lt;br /&gt;هرکس حق دارد با تساوی شرایط، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید&lt;br /&gt;اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است، این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رأی مخفی یا طریقه ای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رأی را تأمین نماید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۲&lt;br /&gt;هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت او است با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور بدست آورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۳&lt;br /&gt;هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد&lt;br /&gt;همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی، در مقابل کلر مساوی اجرت مساوی دریافت دارند&lt;br /&gt;هر کس که کار می کند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تأمین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسائل دیگر حمایت اجتماعی تکمیل نماید&lt;br /&gt;هرکس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۴&lt;br /&gt;هرکس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و بخصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری با اخذ حقوق ذیحق می باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۵&lt;br /&gt;هرکس حق دارد که سطح زندگانی او و سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری، بیماری، نقص اعضاء، بیوگی، پیری یا در تمام موارد دیگری که بعلل خارج از اراده انسان وسائل امرار معاش از دست رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود&lt;br /&gt;مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند. کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج بدنیا آمده باشند، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۶&lt;br /&gt;هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لا اقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدائی و اساسی است باید مجانی باشد. آموزش ابتدائی اجباری است. آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل بروی همه باز باشد تا همه بنا باستعداد خود بتوانند از آن بهره مند گردند&lt;br /&gt;آموزش و پرورش باید طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را بحد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشر را تقویت کند. آموزش و پررورش باید حسن تفاهم، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیتهای نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهیل نماید&lt;br /&gt;پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت تدیگران اولیت دارند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۷&lt;br /&gt;هرکس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند، از فنون و هنر ها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد&lt;br /&gt;هرکس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثار علمی، فرهنگی یا هنری خود بر خوردار شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۸&lt;br /&gt;هرکس حق دارد بر فراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماعی و بین المللی حقوق و آزادی هائی را که در این اعلامیه ذکر گردیده است تأمین کند و آنها را بمورد اجرا بگذارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۲۹&lt;br /&gt;هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصیت او را میسر سازد&lt;br /&gt;هرکس در اجرای حقوق و استفاده از آزایهای خود فقط تابع محدودیتها ئیست که بوسیله قانون منحصرأ بمنظورتأمین شناسائی و مراعات حقوق و آزادیهای دیگران و برای رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است&lt;br /&gt;این حقوق و آزادیها در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده ی ۳۰&lt;br /&gt;هیچیک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که بموجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزایهای مندرج در این اعلامیه را از بین ببرند و یا در آن را فعالیتی بنماید&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;*******&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;هر روزه گزارشهای زیادی مبنی برنقض حقوق بشرتوسط دولت جمهوری اسلامی؛ گزارش میشود ، نظر به اینکه بر شمردن آنها مستلزم عمر نوح است و صبر ایوب، پیشنهاد من اینست که موارد اجرای حقوق بشر در ایران توسط سازمانهای مربوطه گزارش شود&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-114219691587516780?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/114219691587516780/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=114219691587516780' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114219691587516780'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/114219691587516780'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2006/03/blog-post_12.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-111972038094607507</id><published>2005-06-25T19:24:00.000+02:00</published><updated>2006-03-15T01:01:52.496+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#cc0000;"&gt;اندر احوالات انتخابات ریاست جمهوری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;بالاخره از میان بیش از هزار داوطلب ریاست جمهوری، شهردار تازه وارد بر تخت سلطنت (البته نایب سلطنت) جلوس فرمودند. در &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;اغلب کشورهای جهان تعداد داوطلبین از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند ، حال آنکه در کشور ما که الحمدلله همه چیز بوفور یافت میشود ،این مسئله همم مستثنی نیست. وشرکت بیش از هزار داوطب!! گواهی بر این ادعاست. ما که زیاد از امور پلیتیک سر در نمی آوریم فکر کردیم چطور این مسئله ممکن است، تا اینکه خواب نما شدیم و این لطیفه از خاطرمان خطور کرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;پس از انقلاب یک دهاتی بیسواد با خبر میشود که یکی از هم ولایتی هاش در وزارتخانه ای مشغول بکار است، از او استمداد میکند تا کاری برایش دست و پا کند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;کارمند: میخوای رئیس جمهور شی؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;روستایی: شوخی میکنی؟ میدونی که من حتی سواد خوندن و نوشتن ندارم. کاری هم بلد نیستم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;کارمند: وزیر چی؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;روستایی: منو دست انداختی!؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;کارمند: معاون وزیر خوبه؟ یا وکیل مجلس؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;روستایی : اگه کاری نمیخوای بکنی لازم نیست بیسوادی منو هی به رخم بکشی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;کارمند: سوء تفاهم نشه، جدی گفتم، آخه بجز شغلهای بالا، بقیه کارها تخصص میخواد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-111972038094607507?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/111972038094607507/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=111972038094607507' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111972038094607507'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111972038094607507'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2005/06/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-111650582551974490</id><published>2005-05-19T14:30:00.000+02:00</published><updated>2006-03-23T16:09:41.373+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/img/268/5858/1024/he.jpg"&gt;&lt;img style="BORDER-RIGHT: #000000 2px solid; BORDER-TOP: #000000 2px solid; MARGIN: 2px; BORDER-LEFT: #000000 2px solid; WIDTH: 343px; BORDER-BOTTOM: #000000 2px solid; HEIGHT: 263px" height="228" src="http://photos1.blogger.com/img/268/5858/320/he.jpg" width="426" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;دخترک شرقی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.hello.com/" target="ext"&gt;&lt;img style="BORDER-RIGHT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; BORDER-TOP: 0px; PADDING-LEFT: 0px; BACKGROUND: none transparent scroll repeat 0% 0%; PADDING-BOTTOM: 0px; BORDER-LEFT: 0px; PADDING-TOP: 0px; BORDER-BOTTOM: 0px" alt="Posted by Hello" src="http://photos1.blogger.com/pbh.gif" align="absMiddle" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-111650582551974490?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/111650582551974490/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=111650582551974490' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111650582551974490'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111650582551974490'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-111650484813252577</id><published>2005-05-19T14:14:00.000+02:00</published><updated>2006-03-15T23:56:11.970+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#333399;"&gt;&lt;strong&gt;بيانيه جمهوری‌خواهان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#333399;"&gt;برای اتحاد جمهوری خواهان ايران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#333399;"&gt;۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۲، ۱۵ مه ۲۰۰۳&lt;br /&gt;پس از يک قرن تلاش برای گذار از استبداد به دمکراسی و از سنت به تـجدد، مردم ما در آستانه حرکتی تازه در راه تـحقق آرمانهای ديرپای خويشند. تـجربه بيست و چهار سال حاکميت دينی، تحول ذهنيت و فرهنگ سياسی مردم و بروز گرايش‌های آزادی خواهانه زمينه مساعدی برای شکل گيری و رشد نهادهای مدنی، جنبش‌های اجتماعی و سازمانيابی سياسی در جامعه پديد آورده است. آزمونهای شش سال گذشته، هـمراه با نقد آشکار وضع موجود، اعتراض و رودرويی در عرصه عـمومی و همچنين شرکت در انتخابات، اکثريت بزرگ جامعه را به هـمرأيی و نيروی خود آگاهتر ساخته و عزم و اراده ای جديد برای مبارزه در راه مردمسالاری برانگيخته است. جنبش‌های اجتماعی ان، جوانان و دانشجويان نقشی اساسی در اين مبارزه بعهده دارند.&lt;br /&gt;حرکت اصلاح طلبانه دوم خرداد اگر چه دستاوردهايی هـمچون بامايی تناقضات قانون اساسی، گشايش فضای مطبوعاتی و کمک به انزوای جناح‌های اقتدارگرا با خود داشته است، اما اين حرکت نتوانسته است حقوق اساسی مردم و آزادی‌های فردی و اجتماعی را تثبيت کند. يکی ازعلل "بن بست اصلاحات" سرسختی اقتدارگرايان در تداوم استبداد است، اما علل ديگر آنرا بايد در محدوديت برنامه سياسی اصلاح طلبان، تناقضات نظری، اتکای يک سويه بر ظرفيت‌های قانون اساسی و کم توجهی به سازماندهی نيروهای جامعه مدنی جستجو کرد. اين تجربه نشان داد که اصلاحات تدريـجی و قانونی به ميانـجی مجلس و قوه مجريه، بدون تکيه به نيروی سازمان يافته مردم و تغييرات بنيادی در قانون اساسی به سرانـجام نـخواهد رسيد. ساختار سياسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی که دين و دولت را درهـم آميخته و برپايه تبعيض ميان شهروندان بناشده است، نمی‌تواند مبنای تدوين قوانين و تنظيم مناسبات اجتماعی به شيوه ای امروزی و مردمسالارانه باشد.&lt;br /&gt;امروز ولايت فقيه و نهادهای وابسته به آن بزرگترين مانع در راه استقرار مردمسالاری و ثبات و پيشرفت کشورند. ايستادگی آنان در برابر آراء ملت و جنبش اصلاحات به جدال فرساينده بين جناح‌ها، عدم هـماهـنگی دستگاهها و از دست رفتن اعتماد مردم انـجاميده و اساس مشروعيت نظام را فروريـخته است. تداوم سرکوب، نقض حقوق مردم و گسترش فقر و فساد، کشور را بسوی بحرانی اجتماعی و سياسی ميکشاند. در سطح بين المللی نيـز جـمهوری اسلامی نه تنها منافع ملی ايران را تامين نمی‌کند بلکه امنيت و تـماميت ارضی کشور را با خطراتی بزرگ روبرو ساخته است.&lt;br /&gt;در چنين وضعيتی هـمگامی و هـمآهنگی افراد و نيروهای آزادی خواه و ايـجاد يک جنبش وسيع دمکراتيک ميتواند اقتدارگرايان را به تمکين و پذيرش مطالبات مردم وادار سازد و راه دستيابی به آزاديهای سياسی، برگزاری انتخابات آزاد و در نهايت مراجعه به آراء عـمومی را برای تغيير قانون اساسی و گذار به دمکراسی بگشايد. تشکل جـمهوری خواهانی که در پی تـحول مسالمت آمـيز جامعه‌اند، با برنامه سياسی روشن و راهبردی مبتنی بر بسيج سازمان يافته مردم، گامـی در جهت شکل گيری چنين جنبشی است.&lt;br /&gt;فرادستی نيروهای مردم‌سالار و جـمهوری‌خواه تنها با برنامه و مبارزه سياسی به دست نـميايد بلکه هـمزمان مستلزم گسترش فرهنگ دمکراسی، پيدايش نهادهای مدنی و پيوند سياست با منافع لايه‌های مـختلف اجتماعی است. تقويت فرهنگ دمکراسی و ايـجاد نهادهای مدنی، پايه‌های اقتدار گرايی را تضعيف ميکند و نيروهای طرفدار مردم سالاری رادر موقعيتی تعيين کننده قرار ميدهد.&lt;br /&gt;ما با ديـدگاههای اجتماعی و سابقه‌های سيـاسی گوناگون که به ارزشهايـی چون گفتگو، شکيـبايـی ، تحمل مخالف، حکومت قانون و آشتی ملی - بمعنای هـمزيـستی هـمه گرايـشهای سيـاسی درشرايط دمکراتيـک - پايبنديـم، اين متن را برای اتحادی گسترده‌تر ميان جـمهوری خواهان ايران منتشر می‌سازيم تا از راه گفتگو و بحث و تبادل نظر آشکار، در درون و برون کشور، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سياسی و هـماهنگی در اقدامات عملی را فراهم آورد.&lt;br /&gt;ما ديدگاه‌های خود را به شرح زير اعلام ميداريـم:&lt;br /&gt;١ ـ مناسبترين شکل تحقق مردم سالاری در ايران نظام جـمهوری پارلمانی بر اساس تفکيک قوای سه گانه و تضمين حقوق و آزاديهای فردی و اجتماعی مندرج دراعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق‌های ضميمه آن است. اصل تناوب قدرت و انتخابی بودن سران کشور و دولت، هرگونه ادعای امتياز موروثی ، دينی و مسلکی را در امر حکومت بی اعتبار می‌سازد.&lt;br /&gt;٢ ـ نظام جـمهوری بر اساس جدايی دين و مسلک از حکومت استوار خواهد بود، بدون آنکه مانع حضور و مشارکت پيروان هيچ مذهب و مسلکی در عرصه سياست باشد. اين جدايی امکان همزيستی دموکراتيک پيروان همه اديان و مذاهب و عقايد را در کنار يکديگر فراهم می‌آورد و دولت را از دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شهروندان باز می‌دارد.&lt;br /&gt;٣ ـ دوام دموکراسی بدون رفع تضييقات و محروميت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن نيست. آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی لازم و ملزوم يکديگرند. ما طرفدار توسعه پايدار، ايجاد امنيت اجتماعی و فرصت‌های برابر برای دسترسی هـمگان به مسکن و بهداشت، آموزش و فرهنگ و امکانات رفاهی هستيم.&lt;br /&gt;٤ ـ توسعه پايدار مستلزم همزيستی متعادل انسان با محيط زيست است. از اين رو ما خواهان حفاظت از طبيعت و محيط زيست برای سلامت نسل‌های امروز و بقای نسل‌های آينده ايم.&lt;br /&gt;٥ ـ حقوق زنان حقوق بشر است. ما به برابری حقوق و مرد و اصول مندرج در "کنوانسيون رفع تبعيض از ان" اعتقاد داريم. ما خواهان تضمين قانونی حقوق زنان در خانواده و جامعه و رفع ستم‌های فرهنگی، سياسی و اجتماعی مبتنی بر جنسيت عليه زنان و فراهم آوردن امکانات لازم برای رشد استعدادها و توانايی‌های زنان درهمه عرصه‌های زندگی فردی و اجـتماعی هستيم.&lt;br /&gt;٦ ـ ما به برابری کامل حقوق همه شهروندان بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های قومی، زبانی، مذهبی و شيوه‌های زندگی فردی عقيده داريم و خواهان جبران تضييقات گذشته نسبت به اقليت‌ها در زمينه‌های فرهنگی و سياسی و اجتماعی و تلاش در راه گسترش تفاهم بين اقوام و پيروان مذاهب گوناگون در ايران هستيم.&lt;br /&gt;٧ ـ يکی از مبانی اداره کشور واگذاری تصميم گيری‌های مربوط به شرايط زندگی و اداره امور محلی و منطقه ای به نهادهای انتخابی مردم همان محل و منطقه است. سياست متکی بر توزيع مسئوليت‌ها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تماميت ارضی و اولويت مصالح ملی هـمراه با احقاق حقوق اقليت‌های قومی، هـمبستگی ملی ايرانيان را ريشه دارتر ميسازد و عامل تثبيت و تضمين حاکميت ملی خواهد بود.&lt;br /&gt;٨ ـ ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت آميزيم و برگزاری هـمايش ، تحصن، راه پيمايی، اعتصاب و مقاومت مدنی برای رسيدن به مطالبات اقتصادی و سياسی و نيز مراجعه به آرای عمومی و هـمه پرسی را، جزئی از حقوق قانونی مردم و مطابق با معاهدات و موازين بين المللی می‌دانيم.&lt;br /&gt;٩ ـ ما خواهان زدودن خشونت از روابط سياسی، اجتماعی و خانوادگی هستيم. ما شکنجه و اعدام را طرد و محکوم می‌کنيم و مجـازاتهای خشن و مغاير با حيثيت انسان را غيرقابل توجيه می‌دانيم. به اعتقاد ما دور باطل طرد و حذف و انتقام گيری‌های سياسی می‌بايد به آخر رسد.&lt;br /&gt;١٠ ـ پايه و اساس سياست خارجی کشور، بايد منافع ملی و صلح جهانی باشد. ما خواهان گسترش روابط سياسی ايران با هـمه کشورها، بر اساس استقلال، حقوق مساوی و منافع متقابل هستيم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-111650484813252577?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/111650484813252577/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=111650484813252577' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111650484813252577'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111650484813252577'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2005/05/blog-post_19.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-111650470228914387</id><published>2005-05-19T14:11:00.000+02:00</published><updated>2006-03-21T17:21:09.073+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پروژه‌ی دموكراسى، سكولاريسم، جمهورى‏خواهى &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;دكتر مهرداد مشايخى&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt; به باور نگارنده محتمل‏ترين و مناسب‏ترين پروژه‏اى كه مى‏تواند در دوره‌ی خلاء &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;كنونى نقشى كارساز ايفا كند ايجاد هويتى نو است كه بر مثلث دموكراسى، سكولاريسم و جمهورى‏خواهى (به عنوان يك مجموعه‌ی مرتب‏) استوار باشد. برخلاف نظرى كه اعلام داشته است "اصلاحات مُرد، زنده باد اصلاحات"، دموكرات‏هاى عرفى‏گراى ايران مى‏بايد بازى در بساط پروژه‏اى كه عدم كارآيى آن مسجل شده است را كنار گذارده و هويت مستقل خود را ارائه نمايند. اين امر براى منافع تاريخى اين بخش از جامعه اهميتى انكارناپذير دارد. پروژه‌ی تازه دیگر با "اصلاح‏طلبى" هويت خود را تعريف نمى‏كند ولو آن كه برخى از عناصر و مفاهيم كارساز پروژه‌ی اصلاح طلبى را همچنان بكار گيرد. اگر اصلاح‏طلبان (با مددگيرى از مطبوعات و جنبش دانشجويى) ايجاد تحول درون ساختار حكومتى و عقلايى كردن نظام كنونى را مد نظر داشتند طبعا دموكرات‏هاى عرفى‏گرا نيز مى‏بايد ديدگاه استراتژ‏يك خاص خود را ارائه دهند. حیطه‌ی فعاليت و تاثيرگذارى اين نيرو در وحله‌ی نخست جامعه‌ی مدنى و نيروهاى متشكله آن خواهد بود. تاثير دموكرات‏ها در اين حوزه بسته به ميزان آزادىهاى سياسى كمتر و بيشتر خواهد شد. اما در هر حال شكل فعاليت مى‏بايد علنى و يا نيمه علنى باشد و نه متكى بر سازماندهى مخفى و توطئه‏آميز.در اين نگرش قدرت به حكومت محدود نمى شود و سراسر جامعه را اعم از سطح كلان و خرد در چنبره‌ی خود دارد. بدين ترتيب، توزيع قدرت به اصلاح ساختار حكومتى محدود نمى‏ماند. كنار رفتن روحانيت حاكم و جایگزين شدن آن‏ها، فرضا با جمعى از دموكرات‏هاى عرفى، الزاما به معنى دموكواتيزه شدن حكومت نخواهد بود. تنظيم مناسبات جديد ميان حكومت‏گران و مردم بر مبناى قوانينى تازه كه از دل يك توافق اجتماعى ميان نيروهاى متكثر استخراج گردد مى‏تواند مبين يك جهت‏گيرى سالم و دموكراتيك باشد. علاوه بر آن باز توزيع قدرت در مناسبات ميان اقشار و گروه‏هاى اجتماعى، خود بخشى از معضل تمركز قدرت در ايران است. كمك به شرایطى كه محیط كار، نظام آموزشى، خانواده، مناسبات قومى، دينى، جنسى، نسلى و نظاير آن را باز تعريف كند و به احقاق حقوق نيروهاى فرودست بيانجامد بخشى از فرآيند دموكراتيك سازى ايران به معناى عام كلمه مى‏باشد.خوشبختانه از آنجا كه اين ديدگاه به تسخير كودتايى (و يا شبه كودتايى) قدرت سياسى نمى‏انديشد و دگرگونى دموكراتيك را يك پروژه‌ی دراز مدت مى‏بيند، مى‏بايد به حوزه‌ی فرهنگ و حتى زندگى روزمره‌ی اقشار اجتماعى توجه اساسى مبذول دارد و گستره‌ی كار خود را معطوف به عرصه‌ی وسيعترى نمايد.حركت اصلاحى "گفتار ماهانه" كه از اوايل دهه‌ی 1340 در ايران آغاز شد و به مدد شمارى از روحانيان و نظريه‏پردازان اعم از معمم و غيرمعمم ادامه يافت قادر شد كه هژ‏مونى اسلام‏گرايان را در سال‏هاى حياتى 1350 تامين نمايد. متعاقبا حركت نوانديشى دينى كه به ميانجى "حلقه‌ی كيان" و تا حدودى "دفتر مطالعات استراتژ‏يك" به توليد انديشه جديد سياسى و دينى پرداخت، فرهنگ سياسى اصلاح‏طلبى حكومت را شكل داد كه براى چند سالى در فضاى فرهنگى سياسى كشور جایگاه فائقه يافت.طبعا نيروهاى دموكرات عرفى نيز نمى‏توانند منتظر آينده بمانند. آينده همين امروز است‏! مى‏بايد در اين راستا كار تخصصى و كارشناسانه صورت گيرد. گفتمان خاص اين طيف هنوز شكل نگرفته است. گرچه اجزاء و عناصر آن به شكل پراكنده حضور دارند. بعلاوه نمادها و تاريخ آن هنوز با شفافيت تعريف و ارائه نشده‏اند. بر سر استفاده از فضاهاى عمومى و آن محیط‌هاى اجتماعى مساعدى كه زمينه‌ی دريافت و توليد انديشه دموكراتيك و عرفى را دارا هستند بحث چندانى صورت نگرفته است.نبايد از خاطر برد كه هر جريان اجتماعى، خواه‏ناخواه، استراتژيست‏ها، نظريه‏پردازان و فرهنگ سازان خود را دارد. وظيفه‌ی اين بخش فضاسازى و گفتمان‏سازى، ولو در شرایط نابسامان، است.تمامى افراد و نيروهايى كه با نظريه‏ها و مفاهيم سنتى و غير دموكراتيك و حاملان آن‏ها در جنبش سياسى ايران احساس نزديكى نمى‏كنند و در عين حال دغدغه‌ی دموكراسى را به‏عنوان يك فرايند تاريخى دارا هستند شايسته است كه در مورد اين پرسش‏ها و بسيارى دیگر ابهامات وارد گفتگوى نقادانه و سازنده شوند. تفاوت ديدگاهى و نظرى در اين مورد امرى طبيعى و بخشى لاينفك از چنين حركتى است. بايد زمينه‏هاى مقدماتى يك جنبش اجتماعى دموكراتيك و متكثر و عرفى و جمهورى‏خواهانه در ايران را فراهم آورد؛ دوره‌ی تازه‏اى را مى‏توان آغاز كرد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:85%;color:#6600cc;"&gt;نقل از ایران امروز.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-111650470228914387?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/111650470228914387/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=111650470228914387' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111650470228914387'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111650470228914387'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2005/05/blog-post_111650470228914387.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-111070232659195558</id><published>2005-03-13T09:24:00.000+01:00</published><updated>2006-03-20T14:14:00.246+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;آن دسته از «كشور _ شهر»هاى يونانى كه از سوى فيليپ دوم پادشاه مقدونيه تهديد مى شدند در مارس ۳۴۲ پيش از ميلاد (۲۳۴۷ سال پيش) براى رفع خطر از خود به اردشير سوم شاه ايران از دودمان هخامنشى متوسل شدند و اردشير در اين زمينه به پادشاه مقدونيه اخطار داد و ضمن آن تهديد كرد كه اگر به اين شهرهاى كوچك كه خطرى براى او ندارند و حاكميت و استقلال دارند حمله نظامى برد، در اين جنگ نابرابر ايران به دفاع از اين شهرها كه حق دارند راه خود را بروند، خواهد پرداخت. اين تهديد موثر واقع شد و فيليپ دوم تا اردشير سوم در قيد حيات بود از تصرف بقيه اين «كشور _ شهر»ها خوددارى كرد. فيليپ دوم (پدر اسكندر) قبل از مارس ۳۴۲ پيش از ميلاد چند كشور- شهر يونانى را متصرف شده بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-111070232659195558?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/111070232659195558/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=111070232659195558' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111070232659195558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/111070232659195558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title=''/><author><name>M. H. Yazdani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11361868322658696366</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6408358.post-109943175265147655</id><published>2004-11-02T22:41:00.000+01:00</published><updated>2006-03-20T14:07:22.210+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سوم نوامبر سال ۲۴۵ ميلادى شاپور اول شاه وقت ايران از دودمان ساسانى كه در دوران زمامدارى خود ايران را ابرقدرت اول جهان كرده بود دستور بناى شهر قزوين را صادر كرد. كار ايجاد اين شهر سه سال طول كشيد و در اكتبر (جشن هاى مهرگان) سال ۲۴۸ ميلادى پايان يافت. نام قزوين از طايفه اى به همين نام گرفته شده و يونانيان و روميان باستان و اينك جهانيان درياى مازندران را به نام اين طايفه درياى «كاسپين» مى خوانند، زيرا كه منطقه محل سكونت اين طايفه آريايى تا سواحل جنوب غربى آن دريا امتداد داشته است. شاپور اول در طول حكومت خود چند شهر تازه ساخت كه نام او با پيشوند و پسوندهايى بر آنها گذارده شد. اما دستور داد كه شهر تازه ساز به نام طايفه اى كه در آن منطقه سكونت داشت «كسپين» ناميده شود كه اين نام به مرور زمان به صورت «قزوين» درآمده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6408358-109943175265147655?l=arshaee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arshaee.blogspot.com/feeds/109943175265147655/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6408358&amp;postID=109943175265147655' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/109943175265147655'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6408358/posts/default/109943175265147655'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arshaee.blogspot.com/2004/11/blog-pos
